برای نهادن چه سنگ و چه زر

بازدید : 134
04 خرداد 1398
100 / -30.2
 

این مثل بیشتر برای کسانی به کار می رود که جرأت یا دل خرج کردن ندارند و تنها به اندوختن پول می اندازند، گویی این کار برای آنان بهترین و شاد کننده ترین چیز در دنیا است. اکنون داستان منظوم این مثل را که برگرفته از بوستان سعدی است می خوانیم: یکی زهرهٔ خرج کردن نداشت / زرش بود و یارای خوردن نداشت / نه خوردی، که خاطر بر آسایدش / نه دادی، که فردا بکار آیدش / شب و روز در بند زر بود و سیم / زر و سیم در بند مرد لئیم / بدانست روزی پسر در کمین / که ممسک کجا کرد زر در زمین / ز خاکش بر آورد و بر باد داد / شنیدم که سنگی در آن جا نهاد / جوانمرد را زر بقایی نکرد / به یک دستش آمد، به دیگر بخورد / کز این کم زنی بود ناپاکرو / کلاهش به بازار و میزر گرو / نهاده پدر چنگ در نای خویش / پسر چنگی و نایی آورده پیش / پدر زار و گریان همه شب نخفت / پسر بامدادان بخندید و گفت / زر از بهر خوردن بود ای پدر / ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر.

فرهنگ ها، آداب و رسوم
فرستنده : . . (صدا و سیمای مرکز خوزستان)



رسانه های مرتبط