خاطره

در حال بارگذاری ...ویدیو

04 آبان 1392

در اطراف شهرستان میانه در روستای آچاچی، اگر در پس کوچه پس کوچه‌های این روستا با ما همراه شوید و از اهالی این روستا بپرسید یک مادر نمونه به ما معرفی کنید، آدرس همان خانه‌ای را می‌دهند که ما مهمان آن شدیم. دو تا از همین فرشته‌هایی که زبان از وصف‌شان عاجز است‌، در یک کلبه‌ی صاف و ساده، کنار خاطره‌هایشان یک زندگی شیرین اما با هزاران سختی را تجربه می‌کنند. البته آنها هیچ وقت این کلمات را به زبان نمی‌آوردند و فقط از عشق و محبت‌شان حرف زدند، ولی ما هم چیزهایی را به چشم دیدیم و با گوشهایمان شنیدیم. داستان برمی‌گردد به ماجرای عشقی یک زوج جوان که بعد از اینکه ازدواج می‌کنند، به فکر بچه‌دار شدن می‌افتند، اما خواست و قسمت خداوند بر این بود که این زوج بچه دار نشوند، با این حساب، کار شب و روز این دو عاشق شده بود، راز و نیاز به درگاه حق تا شاید صاحب اولاد شوند. در گذر زمان یک روز این زوج به صورت اتفاقی در حیاط امامزاده اسماعیل(ع) میانه بچه کوچک سه روزه‌ای را در قنداق در حال گریه کردن پیدا می‌کنند. آنها اولین فکری که با خود می‌کنند، این بود که این بچه را پیش خودشان نگه داشته و بزرگ کنند، چرا که دیگر امیدی به بچه دار شدن نداشتند و این چنین می‌شود که داستان عجیب آنها رقم می‌خورد. همان‌طوی که "آقای محمدی"، پدر خاطره کوچولوی قصه ما نقل می‌کند: وقتی بچه را در حیاط امامزاده اسماعیل (ع) میانه پیدا کردند، همراهش نامه‌ای بود که روی آن نوشته شده بود، " مادر این بچه در بیمارستان فوت کرده و هر کسی که بتواند این بچه را نگه دارد اجرش با خدا". این دو زوج داستان ما هم با خواندن این نامه خیالشان راحت شده و از این موضوع خوشحال می‌شوند، اما این خوشحالی خیلی طول نمی‌کشد، چرا که آنها بعد از چند ماه متوجه می‌شوند بچه‌ای که برایش شناسنامه هم گرفته‌اند، بیماری لاعلاجی دارد، چه حسی داشتند آن وقت، خدا می‌داند. اما این خبر هم باعث نمی‌شود که آنها این خاطره‌ی فراموش نشدنی در زندگیشان را فراموش کنند. در حال حاضر از آن زمان 26 سال می‌گذرد و هنوز خاطره پیش مادر مهربان خودش چیزی جز یک لبخند شیرین برای تشکر از این همه مهر محبت ندارد. خاطره قصه‌ی ما الان 26 سال داشته و تنها تنها جایی که در این دنیا دارد، این خانه و پدر و مادرش و یک تخت که همیشه رویش خوابیده است... مادر خاطره فرزندی را که از وجود خودش هم نبوده، با سختی‌های فراوانی به اینجا رسانده، وی می‌گوید: خاطره نه می‌تواند حرف بزند و نه می‌تواند حرکت کند، او با نگاه و احساسش در این چند سال با من حرف زده است. مادر خاطره خانم در خانه خودشان یک مغازه لباس فروشی محلی باز کرده و به خرج خانه کمک می‌کند، پدر خاطره هم که قبلا راننده بوده، بیمه نیست و الان در یک قهوه خانه کار می‌کند که درآمد آنجا هم فقط کفاف هزینه‌های مغازه را به زور می‌دهد. و در پایان باید گفت: هیچ خبر و گزارشی نمی‌تواند مهر و محبت این مادر را به تصویر بکشد.




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

تولید شکر در مزارع خرمشهر
تولید شکر در مزارع خرمشهر
مدت ويدئو : 01:30
بازدید : 744
شکرگزاری نعمت انتخابات
شکرگزاری نعمت انتخابات
مدت ويدئو : 01:41
بازدید : 210
مسجد مجتهد
مسجد مجتهد
مدت ويدئو : 3:21
بازدید : 154
اولین دانشگاه روستایی
اولین دانشگاه روستایی
مدت ويدئو : 05:22
بازدید : 2426
کلش آف کلنز
کلش آف کلنز
مدت ويدئو : 05:00
بازدید : 2963
همه ...
ایل جمهور
ایل جمهور
مدت پادکست : 3:10
بازدید : 3035
طلیعه پیروزی
طلیعه پیروزی
مدت پادکست : 4:36
بازدید : 322
ایل بهلولی خراسان جنوبی
ایل بهلولی خراسان جنوبی
مدت پادکست : 3:34
بازدید : 2671
سد منجیل
سد منجیل
مدت پادکست : 3:35
بازدید : 1853
قیام 15 خرداد
قیام 15 خرداد
مدت پادکست : 5:39
بازدید : 1749
همه ...
دیدار هزاران نفر از کارگران سراسر کشور با رهبر معظم انقلاب
نواخته شدن زنگ اقتدار ملی در تبریز
نواخته شدن زنگ اقتدار ملی در تبریز
تعداد تصوير : 16
بازدید : 431
مواد مخدر
مواد مخدر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1377
22 بهمن 92 در رشت
22 بهمن 92 در رشت
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1379
اسکله ماهیگیری کنارک
اسکله ماهیگیری کنارک
تعداد تصوير : 16
بازدید : 1649
همه ...