معجزه ای از امام زمان

در حال بارگذاری ...ویدیو
0.4

24 ارديبهشت 1392

سعید در خانواده اهل سنت و حنفی مذهب درسال 1360 در زاهدان متولد می شود .یک روز تو كارواشی كه كار میكرده پاش سر میخوره و از چاه آویزان میشه .طوریكه پاهاش بصورت باز به طرفین گیر كرده و فشار زیادی به لگن و بدنش وارد میشه. میارنش بیرون و تا یك مدت طولانی درد میكشه. میگفتن كه خوب میشه ولی این مسئله به یك بیماری لاعلاج بدل میشه. هر روز مریضیش بیشتر شده و بدن او ورم میكنه و لاغر میشه طوریكه نمیتونسته راه بره. شكمش میاد بالا و پر از غده میشه.گلویش میگیره و پاش كج میشه. به دكتر مراجعه میكنند نتوا نستند بفهمند كه چه بیماری داره. میفرستنش تهران. پیش دكترهای مختلف وبیمارستانهای متعدد می روند . تشخیص میدند كه سرطان بدخیمی داردوتومور استخوانی از نوع ماده در لگن خاصره می باشد . غده های از پاش بیرون می آوردند و درمانهای مختلف میشه ولی پای راستش از چپش كوتاهتر میشه. تمام بدن مملو ازغده می شود . شیمی درمانی می كنند ولی دوباره عود میكنه و باز هم شیمی درمانی می شود. موهایش میریزه و غذا هم نمی تونسته بخوره. سعید خوب شدنی نبود. سعید زمین گیر شد و توان راه رفتن ازش گرفته میشه. دكترا جوابش كردن. قطع امید كامل. قرار بود زندگیشونو بفروشن و حتی اگه شده خارج از كشور درمان بشه. مادرش تصمیم گرفت كه سعید رو ببره مشهد و دخیل امام رضا(ع) بشه . ولی بعد در بیمارستان امام خمینی تهران مجددا بستری میشه. یه شب كه مادرش خیلی گریه میكرده و نماز میخونده كنار تخت سعید یكی از پرستارها ی بیمارستان بهش میگه: جمكران. مادر میره پیش رئیس بیمارستان. بهش میگه: جمكران چیه؟ هرچی هست جمكران بمن بده. اگه قرصه، اگه شربته، اگه پوشیدنیه، اگه نوشیدنیه... من جمكران میخوام. سعید رو با آمبولانس میبرن جمكران. اونجا یه اتاق میگیرن (اتاق شماره 7). مادر از خدا میخواد كه روسفید بشه و شفابگیره. آبان سال 1372 بود و شب شهادت حضرت فاطمه (س).سعید میگه: خوابیدم بین خواب و بیداری دو نفر اومدن توی اتاقم یه خانوم و یه آقا. با هم عربی حرف میزدن. من به اونا اعتنایی نكردم. آقا كنارم نشست و سلام كرد. پتو رو از روی سرم برداشتم و از روی اجبار جواب دادم. آقا به نظرم آشنا اومد. خانم روبند و چادر سیاه داشت. چند دقیقه ای با هم صحبت كردیم راجع به یه موضوعی و با زبان عربی در صورتی كه من عربی اصلا بلد نبودم . ولی زبانشان را میفهمیدم. اون خانم خودشو معرفی كرد و گفت:فاطمه زهراست(س) و گفت كه چون مادرت خیلی گریه و التماس میكنه من سفارش شمارو به فرزندم مهدی (عج) كردم. آقا اونو شفا میده و بهش میگه كه شما عمر زیادی نخواهی داشت.و در حرم حضرت رضا(ع) دفن خواهی شد. بعد از رفتن این بزرگواران سعید پامیشه. مثه یه آدم سالم شروع میكنه به راه رفتن. سعید شفا یافت.به خانواده اش گفته بود كه من سه سال بیشتر مهمان شما نیستم. بعد از شفا گرفتن سعید وارد مدرسه علمیه میشه تا درس حوزوی بخونه. ..بعدا توسط یك وهابی کور دل مسموم و در سال 1375به شهادت میرسد. قبرش حرم حضرت امام رضا(ع) صحن جمهوری اسلامی بلوك 93 می باشد .




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی
لایحه انجمن‏های ایالتی و ولایتی
مدت ويدئو : 03:04
بازدید : 2080
انقلاب در ارومیه
انقلاب در ارومیه
مدت ويدئو : 04:32
بازدید : 2041
آب ، باد ، خاک ، آتش
آب ، باد ، خاک ، آتش
مدت ويدئو : 05:07
بازدید : 905
آزادی زندانیان
آزادی زندانیان
مدت ويدئو : 04:52
بازدید : 292
پرورش ماهی روستای نجنه
پرورش ماهی روستای نجنه
مدت ويدئو : 3:31
بازدید : 258
همه ...
سنگ نوشته ی خشایارشاه
سنگ نوشته ی خشایارشاه
مدت پادکست : 2:10
بازدید : 69
اولین ایستگاه تلویزیونی ایران
اولین ایستگاه تلویزیونی ایران
مدت پادکست : 1:04
بازدید : 1242
سد منجیل
سد منجیل
مدت پادکست : 3:35
بازدید : 1892
حوادث 19 بهمن 1357
حوادث 19 بهمن 1357
مدت پادکست : 1:34
بازدید : 1123
خاطرات بهمن
خاطرات بهمن
مدت پادکست : 5:11
بازدید : 1537
همه ...
مراسم احیاء شب نوزدهم ماه رمضان
مراسم احیاء شب نوزدهم ماه رمضان
تعداد تصوير : 20
بازدید : 476
عدم استفاده از پل عابر پیاده
عدم استفاده از پل عابر پیاده
تعداد تصوير : 16
بازدید : 1344
امام خمینی و انتخابات
امام خمینی و انتخابات
تعداد تصوير : 12
بازدید : 821
کتاب فارسی سال های پایانی جنگ جهانی دوم
گروه کنسرت مهرآوه
گروه کنسرت مهرآوه
تعداد تصوير : 16
بازدید : 1055
همه ...