داستان موش و صیاد و آهو

در حال بارگذاری ...ویدیو
12.5

18 اسفند 1399

آورده اند که در زمانهای دور در جنگلی که بسیار پردرخت و پر میوه و سبز بود، صیادی هر چند وقت یکبار برای گسترانیدن دام و گرفتن حیوانات مورد نظرش به آنجا می‌آمد. در یکی از همین روزها که صیاد برای گرفتن حیوانی دام پهن کرده بود و آهویی در دام آن صیاد گرفتار شده و هر چه دست و پا می‌زد نمی‌توانست خودش را از آن دام آزاد کند. بعد از مدتی سعی و تقلاّ وقتی آهو دید دست و پا زدن فایده ای ندارد ناچار به این سو و آن سو نگاه کرد تا شاید کسی را ببیند و از او کمک بخواهد. پس آهو اطراف را خوب نگریست و چشمش بر موشی افتاد که از سوراخ بیرون می‌آمد، پس فریاد کشید و موش را صدا کرد و گفت: ای موش عزیز، می‌توانم که میان ما دوستی و الفتی نیست و من بر گردن تو حقی ندارم و مرا از تو طلبی نیست، اما من در تو نیکی و خوبی می‌بینم و از تو عاجزانه درخواست می‌کنم که برای رضای خدا بیایی و این دام را با دندانهای تیزت ببری و مرا از این دام بلا آزاد کنی تا هم تو ثوابی ببری و هم من از این اسارت آزاد شوم. من هم در عوض قول می‌دهم و قسم یاد می‌کنم که بعد از خلاصی از این دام تا آخر عمر برای تو خدمت کنم و تا ابد ترا اطاعت می‌نمایم، تو نیز مقام بلندی خواهی یافت و در آخرت هم جزو نیکوکاران خواهی بود. پس علاوه بر اجر و مزد دنیا، در آخرت هم از این کار خیرت، بهره مندی می‌شوی. از قضا موش داستان که بسیار پست و نامرد بود و رفتار بسیار حقیر داشت گفت سر نشکسته را پیش پزشک نمی‌برند، من به کوچکی و حقارت خود و به جسارت و بی باکی صیاد کاملاً آگاهم و می‌دانم اگر صیاد بر این کار من که تو می‌گویی آگاهی یابد خانه مرا ویران می‌کند. و من بر طبق این حرف که می‌گوید، عده ای خانه‌های خود را به دست خویش خراب می‌کنند و آنها از زیانکارانند، نمی‌توانم این کار را برای تو انجام دهم. تو نیز به همین دلایل که گفتم: نباید از من انتظار داشته باشی که به تو کمک کنم. پس از آنجا گریخت و آهو را در دام تنها گذ اشت و آهو هم چنان تنها و بی کس داخل آن دام دست و پا می‌زد و کسی او را کمک نمی‌کرد. موش از آنجا رفت و به سمت لانه اش در حرکت بود و هنوز چند قدمی نمانده بود تا به لانه اش برسد که عقابی از آسمان آمد و به طرف او حمله ور شد و موش را در پنجه های قوی خود گرفت و پرواز کنان به سمت آشیانه خود حرکت کرد. بعد از آن، صیاد به آنجا آمد و آهویی را در دام دید که بسیار زیبا و قشنگ بود پس صیاد با خود گفت: بهتر است این آهو را به بازار ببرم و بفروشم. بعد آهو را به دوش افکند و به سمت بازار رفت تا او را بفروشد در بازار یک فرد نیکوکار چشمش به آن آهو افتاد و او که از نیک مردان آن شهر بود با خود گفت: هر که بی گناهی را از کشتن برهاند، هرگز بی گناه کشته نمی‌شود. آن مرد با این فکر رفت و آن آهوی زیبا را باپرداخت چند دینار از آن صیاد خریداری کرد و سپس او را به جنگل برد و آزاد کرد. پس آن موش به سزای عمل خود که کمک نکردن به کسی که در بند گرفتار است و به کمک او احتیاج دارد رسید و آهوی بی گناه نیز نجات یافت. بدین ترتیب حق به حق دار رسید و به باید بدانید که هیچ شخصی از مکافات عمل و بی اعتنا بودن به همه چیز،در امان نیست.




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

نماهنگ شهید آقا مهدی
نماهنگ شهید آقا مهدی
مدت ويدئو : 5:14
بازدید : 292
مهر و محرم
مهر و محرم
مدت ويدئو : 03:44
بازدید : 1111
مشارکت در انتخابات
مشارکت در انتخابات
مدت ويدئو : 1:28
بازدید : 294
تاثیر نماز اول وقت
تاثیر نماز اول وقت
مدت ويدئو : 4:58
بازدید : 315
پیشرفتهای مهاباد در حوزه برق رسانی
پیشرفتهای مهاباد در حوزه برق رسانی
مدت ويدئو : 2:05
بازدید : 28
همه ...
تهران و چنارهایش
تهران و چنارهایش
مدت پادکست : 3:26
بازدید : 184
راهکارهای مهار ذهن
راهکارهای مهار ذهن
مدت پادکست : 1:42
بازدید : 403
دلیل پیشرفت آلمان و ژاپن
دلیل پیشرفت آلمان و ژاپن
مدت پادکست : 2:08
بازدید : 430
شب واقعه
شب واقعه
مدت پادکست : 1:22
بازدید : 195
بداخلاقی
بداخلاقی
مدت پادکست : 1:25
بازدید : 278
همه ...
غروب و طلوع
غروب و طلوع
تعداد تصوير : 13
بازدید : 1441
اثر گچی - دانشگاه آزاد همدان
اثر گچی - دانشگاه آزاد همدان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 3515
شالیزار
شالیزار
تعداد تصوير : 1
بازدید : 2078
خدایا عاشقتم
خدایا عاشقتم
تعداد تصوير : 1
بازدید : 3744
آفاق چهار شب درعمادشهرلارستان
آفاق چهار شب درعمادشهرلارستان
تعداد تصوير : 14
بازدید : 135
همه ...