شهید عباسعلی خمری

در حال بارگذاری ...ویدیو

17 مهر 1398

خورشید وجود شهید در سال 1342 در یكی از روستاهای زابل طلوع می كند و نور امید و نشاط را در دل خانواده می تاباند . به جهت ولادت نوزاد در ماه محرم و ارادت خالصانه پدر و مادر به آقا ابوالفضل ، نام عباس را بر او می گذارند. عباس از ابتدای كودكی با نحمل انواع بیماری ها در حاله ای از رنج و مهنت پرورش می یابد . شیرخواری بود كه مادر مهربانش به علت ابتلا به بیماریهائی چون آسم و ناراحتی قلبی تحت عمل جراحی قرار می گیرد و او از شیر مادر محروم می گردد. از سوی دیگر شرائط كار و تنگی معیشت باعث می گردد تا پدر نیز به دنبال قوت روزانه هر از چند گاه در دهكده ای سكنی گزیند. صبر مثال زدنی روستائیان سیستان ، عباس را نیز دردمندانه در خود می پروراند تا چون دیگر همسالانش به مدرسه و الفبای راه بیندیشد . سه سال ابتدائی را در روستای كرباسك زابل با موفقیت می گذراند و در سال1350 به علت تنگناها ی اقتصادی و خشكسالی در سیستان ، پدر به همراه خانواده اش برای امر معاش و یافتن كار به زاهدان می آید و عباس تحصیلش را در مدارس زاهدان ادامه می دهد. خانواده اش در یك اتاق خشت و گلی و با حداقل امكانات در منزل یكی از بستگان اجاره نشین می شوند. و پدر جهت امرار معاش در زاهدان ، ایرانشهر ، سراوان و..... به كار و كارگری می پردازد. در این ایام عباس با خانواده اش زندگی سختی را پشت سر می گذارد . سه فرزندی كه بعد از ایشان به دنیا آمده اند . چشم از جهان فرو می بندند و شانه های مادر در زیر بیماری و نداری هر لحظه فرسوده تر می شود . با این همه ولادت شش فرزند دیگر خانه پدر و مادر را چراغانی می كنند تا عباس مجبور شود سهمی از مسئولیت سنگین خانواده را به عهده گیرد. او از همان ایام تحصیل در دوره راهنمایی با فروش شكلاتو آدامس و از دوره دبیرستان با تخصص در كارهای فنی و سپس اشتغال به برق كشی ، لوله كشی به كمك پدر می شتابد و به علت مریضی شدید مادر در خانه هم چون پرستاری مهربان و دلسوز یار و غمخوار مادر می شود و تن به انجام كارهائی چون لباس شوئی پخت و پز غذا ، نظافت خانه ، استحمام بچه ها و..........می دهد آن هم در غیاب پدر كه برای امر معاش همیشه دور از خانه و كاشانه در نقاط دور دست استان مشغول كارگری بود. نظری اجمالی بر اخلاق و فعالیتهای شهید در قبل از انقلاب انسانی فوق العاده وارسته و محجوب بود و نسبت به سن خود و محرومیتهای فرهنگی منطقه ، خیلی جلوتر از زمان بود كه به طور اختصار به مواردی از ویژیگی های اخلاقی و اجتماعی او اشاره می شود. مادر شهید می گوید : ایام ماه مبارك رمضان افطاری خود را نمی خورد و به یتیمانی كه در همسایگی ما بودند هدیه می كردو خودش با نان افطار می كرد و به هنگام اشتغال در امور فنی چند بچه یتیم را با خود به كار مشغول داشت و همیشه آنها را برای شام و ناهار به منزل می آورد و این در شرائطی بود كه ما یك اتاق بیشتر نداشتیم و از طرفی دیگر وضعیت مالی ما هم مناسب نبود ام برخورد پر ار عاطفه و رافت شهید با محرومین ، جرات مخالفت به من را نمی داد. او همواره از هرگونه مظاهر گناه و منكرات پرهیز می كرد . مادر شهید می گوید: عباس از سه سالگی وضوی قشنگ بچه گانه ای می گرفت و با من به نماز می ایستاد و بعد از نماز با انگشتهای كوچكش الله الله می گفت كه باعث تعجب همه ما می شد. قبل از سن تكلیف مقید به نماز و روزه و قرائت قرآن بود و حتی او را از سنین 15-16 سالگی در نیمه های شب مشغول نماز و تلاوت قرآن می دیدیم . در رفت و آمد فامیلی و صله ارحام بسیار مقید بود و هر زمانی هم كه به دیدار فامیل می رفت بسیار خوش یرخورد و گشاده رو بود و در رفع مشكلات خانواده و اقوام همیشه پیش قدم بود. خاله شهید می گوید: عباس هر موقع به منزل ما می آمد آرام و قراری نداشت و مدتی را كه پیش ما بود اصرار می كرد تا اگر كاری از قبیل تعمیر آبگرمكن ، بخاری ، سیم كشی ، لوله كشی و..........داریم انجام دهد. فردی بسیار كم توقع ، قانع ، ساده پوش ، كم خرج و صرفه جو بود. ایشان در برابر پدر و مادر بسیار مطیع و برخوردشان كاملا با ادب و احترام بود. فعالیتهای شهید قبل از انقلاب به هنگام پیروزی انقلاب 15 سال بود اما معرفت ، بصیرت و عشق و علاقه ای عجیب و چشمگیر به اسلام و انقلاب و امام خمینی و در اصل به اهل بیت پیامبر داشت . سال 1356 برای ادامه تحصیل وارد هنرستان شد و در رشته برق مشغول تحصیل شد در این سال كه همزمان با اوجگیری مبارزات مردم مسلمان ایران بود. روح نا آرام مذهبی و انقلابی شهید هم طوفانی و پر تلاطم می شد و چنانچه می خواستید او را ببینید می بایست سراغش را در اجتماعات مذهبی و انقلابی در تحصن های دانش آموزی علیه رژیم و مجالس مذهبی انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی در مساجد بگیرید. یا شبها او را در كوچه ها و خیابانها ی شهر در حال شعار نویسی علیه رژیم و پخش اعلامیه های انقلابی می شد؛ دید. گاهی اگر پدر و مادرش مانع از رفتنش می شدند. او سبكبال و عاشق در نیمه های شب كه بقیه اعضا خانواده در خواب بودند از منزل خارج می شد و بقیه شب را به شعار نویسی و پخش اعلامیه می گذراند و سپس تا صبح در مسجد به سر می برد تا بتواند در تظاهرات و فعالیتهای انقلابی روزانه شركت كند. از همان ایام به مطالعه و خرید و جمع آوری كتاب و تشكیل كتابخانه نیز علاقه مند بود به نحوی كه از همان سالها به تشكیل كتابخانه شخصی در منزل پرداخت كه بعدها عموم مردم از آن استفاده می كردند. پیروزی انقلاب نزدیك می شد و قرار بود حضرت امام ( ره ) به ایران تشریسف بیاورند عباس از خوشحالی در پوست نمی گنجید و خود را سرباز امام می نامید و برا ی استقبال از حضرت امام ( ره ) و سرنگونی شاه آرام و قرار نداشت. فعالیت های سردار شهید در سالهی 60-57 یكی از فعالیت های عمده شهید در این ایام مسوولیت انجمن اسلامی هنرستان فنی بود كه همزمان با اوج گیری فعالیت های سیاسی گروهك ها در مدارس از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. زیرا به دلیل وجود انواع تشكل های چپ ، راست ، نفاق ، التقاط و.............. عرصه برای انجمن های اسلامی تنگ شده بود و حتی طرفداران انقلاب نیز خود را در اقلیت می دیدند . لذا با این اوضاع نفس گیر ، فعالیتهای همه جانبه شهید در هنرستان و در سطح شهر و استان ارزش حیاتی ویژه ای داشت . بنابراین سردار شهید به عنوان مسوول انجمن اسلامی و در قالب اتحادیه انجمن های اسلامی به اجراء برنامه های متنوع فرهنگی سیاسی ورزشی و....... می پرداخت كه به اهم آنها اشاره می شود: *سازماندهی و جذب نیروهای طرفداران انقلاب و دادن تشكل و نظم به آنها. *تاسیس كتابخانه مجهز با كتب مفید لسلامی در هنرستان. *دعوت سخنرانان به مناسبتهای مختلف برای تنویر افكار مورد تهاجم فرهنگی دانش آموزان * همكاری شهید با انجمن های اسلامی دیگر مراكز آموزشی جهت اجراء مراسم به مناسبتهای مختلف. *نمایش فیلم و سخنرانی در محله های مختلف شهر خصوصا محله های محروم و خیلی فعالیتهای دیگر. در این مدت اگر چه وقت و امكانات شخصی ایشان وقف خدمت به انقلاب و دفاع از آن و معرفی چهره تابناك انقلاب به آحاد جامعه بود از درس و كمك یه پدر و مادر هم غافل نبود. عباس در خرداد 1360 موفق به اخذ دیپلم می شود و از جائی كه جز عشق به خدا اسلام امام و انقلاب سودائی به سر نداشت و تمام همت و تلاشش وقف دفاع از انقلاب و... می شد بهترین جا و ارگانی كه می توانست در آن شرایط عباس را ارضا كند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود لذا تصمیم می گیرد افتخار پیوستن به این نهاد مقدس و انقلابی را بیابد. ورود به سپاه پاسداران تا شهادت عباس در خرداد1360 موفق به اخذ دیپلم می شود و چون هیچ اندیشه ای جز خدمت به انقلاب و تعالی آن ندارد لذا د رهفتم تیر 1360 همزمان با شهادت مظلومانه دكتر بهشتی و هفتادو تن از یارانش با دنیائی از شور و اشتیاق لباس سبز انصار الحسین لباس مقدس سپاه پاسداری را بر تن می كند. پس از پیوستن به سپاه و اتمام دوران آموزش در واحد تبلیغات و انتشارات سپاه پاسداران استان مشغول به كار می شود كه به علت فعالیتهای شبانه روزی و همت و پشتكار و ارائه ابتكارات بكر و ذوق هنری مسئولیت قسمت تبلیغات به وی واگذار می گردد. اما از جائی كه ایشان به شخصیت چند بعدی داشت اشتغال به هر وظیفه و تكلیفی احساس سلب مسوولیت در سایر وظائف و تكالیف در ایشان به وجود نمی آورد . لذا چون مادر مهربانش بیمار بود و انجام امور خانه و پرستاری مادر و رسیدگی به بچه ها بر عهده ایشان بود برای اینكه از فعالیتهای اجتماعی باز نماند و از امور خانه هم آسوده خاطر گردد. در مهر سال1360 تصمیم به ازدواج می گیرد . در انتخاب همسر به دنبال كسی بود كه ضمن درك شرائط او و همخوانی با دیدگاههای فكری و انقلابش انسانی وارسته و متدین قانع و كم توقع و بی اعتنا به مظاهر دنیا هم باشد تا ضمن برداشتن باری از دوش او در پرستاری از مادرشان مشوق خوبی هم برای وی در خدمت به انقلاب باشد. به همین دلائل در مهر1360 تصمی به ازدواج با دختر خاله اش می گیرد كه خاطرات مربوط به خواستگاری و ازدواجشان را از زبان خاله اش (مادر همسر شهید) می خوانیم: عباس قبل از آن كه دیپلم بگیرد شبی پدر و مادرش را بدون اطلاع قبلی به خواستگاری دخترم فرستاد بعد از احوالپرسی و صحبتهای متفرقه خواهرم گفت : می دانید كه عباس آقا مرا برای چه كاری فرستاده است؟ گفتم خیر گفت عباس آقا از بعداظهری اصرار دارند كه امشب به خواستگاری دخترتان بیائیم ولی چون عباس درس می خواند و امكانات زندگی مشترك را هم ندارد موافق نبودیم اما بالاخره با اصرار ایشان آمدیم. سپس با دخترم پیشنهاد پسرخاله اش را مطرح كردم ایشان هم در جواب گفتند : مادر جان آرزویم این است كه با كسی ازدواج كنم كه اهل دیانت و بندگی خدا باشد و عباس آقا هم خصوصیاتی داردكه من آرزویش را دارم بعد از شنیدن جواب مثبت دخترم به خانواده عباس گفتم هر موقع عباس آقا خواست ازدواج كند یك شب را برای خواستگاری رسمی تعیین نمائید تا آن شب بزرگان فامیل هم حضور داشته باشند. عباس دیپلمش را گرفت و به عضویت سپاه در آمد و یك شب با اطلاع قبلی برای خواستگاری رسمی به خانه آمدند آن شب جمعی از وابستگان و فامیل در منزل ما دور هم جمع و مشغول صحبت بودیم كه صدای الله اكبر به مناسبت جشن پیروزی رزمندگان از تلوزیون شنیده سد. عباس با شنیدن الله اكبر و خبر پیروزی رزمندگان به سوی پشت بام دوید و شروع به گفتن تكبیر نمود . سپس از پشت بام پاوین آمد و از در منزل بیرون رفت و ما را با دنیائی از سوال در حیرت گذاشت ؟ اما دقایقی بعد با یك جعبه شرینی و چهره خندان و بشاش به خانه آمد و همان شب مراسم خواستگاری با صرف شرینی پیروزی رزمندگان و.....به خیر و خوشی به پایان رسید. فردای آن شب برای خرید به بازار رفتیم و به دلخواه عباس و موافقت دیگران مراسمی بسیار ساده اما با دنیائی از صفا و صمیمیت برگزار شد. فعالیتها و خدمات فرهنگی و رزمی شهید در پشت جبهه در دوران دفاع مقدس بعضی از نیروها و واحدهای خدمتی سپاه پاسداران موظف به انجام وظیفه در پشت جبهه بودند و بر اساس بخشنامه های رسمی و با تاكید از طرف فرماندهی محترم كل سپاه اجازه عبور در جبه ها را نداشتند اینها نیرها و واحدهایی بودند كه مسئولیت كارهای تبلیغی و جذب و گزینش نیرو و ترغیب و سازماندهی امت حزب الله را برای اعزام به جبهه داشتند. شهید خمر از جمله نیروهایی بود كه نقش اساسی و ارزنده ای در اعزامهای بزرگ رزمی و ارسال هدایای مردمی به جبهه داشت . از این رو مسئولین وقت سپاه شدیدا از اعزام ایشان به جبهه ممانعت می كردند . اما روح ناآرام و متلاطم شهید همیشه متوجه فضای معنوی و عطرآگین جبهه و جنگ بود و هیچ چیز به غیر از وصال معبود وجهاد و مبارزه در میدان كارزار و شهد شیرین شهادت او را قانع و سیراب نمی ساخت . لذا با اصرار و پافشاری وافر بعد از موفقیت در جذب و اعزام كاروانهای بزرگ نیروی رزمی و هدایای مردمی به جبهه موفق شد مسئولین محترم سپاه را متقاعد نماید كه بیش از این از توفیق بزرگ و مجاهدت در جبهه محروم نماند. او علیرغم ممانعت قانونی با اصرار عاشقانه و داوطلبانه سعادت حضور در عملیات والفجرسه و چهار و كربلای یك و پنج را پیدا كرد. عملیات كربلای پنج حماسه این علمدار در كربلای پنج حماسه دیگر است و آیینه دیگر می طلبد تا چهره پر فروغش را در آن بنگری او بعد از مدت كوتاهی دوباره و برای همیشه از همه خداحافظی می كند.به جبهه بر می گردد و مسوولیت ستاد گردان ، واحد تبلیغات و فرماندهی یكی از گروهانهای گردان405 لشكر ثارالله را برعهده می گیرد.كه براساس عشق و علاقه وافر كه به بی بی دو عالم حضرت زهرا ( س ) داشت نام مبارك و زیبای آن حضرت را بر گروهان تحت امرش می گذارد. با شروع عملیات كربلای پنج بی قرلری عباس هر لحظه بیشتر می شود . دیگر زمین ظرفیت تحمل روح بلند و ملكوتی او را نداشت به همراه گردان برای دریافت دستور جهت اعزام به خط مقدم به طرف موضع انتظار راه افتاد. روز دوم یا سوم عملیات بود كه به موضع انتظار رسید و قرار شد در ادامه عملیات گردان405وارد عمل شود . شرایط آنچنان حاد بحرانی و حساس بود كه برای تقویت روحی نیروها بطور مرتب فرمانده محترم كل سپاه و فرمانده محترم لشكر ثارالله در تمام مدت درگیری با فرماندهی گردان به وسیله بی سیم تماس داشته و خواستار مقاومت و ایستادگی بودند. شهید خمر با روحیه ای قوی همراه گروهانش وارد منطقه شد نیروها برای استقرار در مكان تعیین شده می بایست از جاهای فوق العاده سخت و زیر دید دشمن حركت كنند كه كاملا در تیر رس و زیر آتش شدید و جهنمی دشمن قرار داشت به حدی كه در آن منطقه حتی حركت مورچه خارج از دید دشمن پنهان نمی ماند و این همان پل ارتباط تمام لشكر ها بود كه عباس با نهایت اخلاص و شهامت نیروهایش را با تجهیزات انفرادی و به صورت سینه خیز از آنجا عبور داد و آرایش جنگی گرفت. لحظات حساس و نفس گیر بود و زیر آتش شدید دشمن نیروهای اندك و محدود گردان یكی یكی پرپر می شدندو دست و پا سر بود كه از سر اخلاص از پیكرها جدا می شد و زمین را گلگون می كرد اوضاع به حدی متشنج شده بود كه هیچ امیدی برای تثبیت مواضع و پیروزی نبود كه ناگهان زمین و زمان و فرشتگان آسمان نظاره گر حماسه جاوید علمدار گردان شدند. آری عباس بود كه حداقل با پرتاب چهل نارنجك دشمن زبون را در پشت سنگرهایشان زمین گیر و متلاشی می كرد نیروهای خودی كه جان دوباره گرفته بودند بامداد از تكبیر و شلیك چند آرپی جی چندین تانك و خودروی نفر بر دشمن را از كار انداخته و به آتش كشیدند در حالی كه آرپی جی شانه های شهید خمر را زینت می داد با شجاعت حماسه ای به یاد ماندنی آن چنان عرصه را بر دشمن تنگ كرد ند كه چاره ای جز عقب نشینی نداشت . در گرما گرم این نبرد عاشورایی و غلبه جندالله بود كه ناگهان دیدم پیكر مطهر و غرقه به خون این علمدار عزیز را در حالی كه دستهایش از پیكر جدا شده و از گوشه پتو به صحنه رزم می نگریست از جلو سنگر ما به عقب بردند. آری : آنان كه به خون خود وضو می كردند دست و سر خود فدای او می كردند در دشت بلا میان خون و آتش گم كرده خویش جست وجو می كردند در كربلای پنج عباس به آرزوی قلبی خود رسید اما در پشت جبهه مادری بیمار و چشم انتظار دیدار فرزندی را در سر می پرورید. هر روز به تمنای خیال فرزند مهربانش دیده به در می دوخت و هر شب تا به صبح در آسمان لاجوردی ستاره می شمرد همه می انگاشتند كه خبر شهادت عباس كمر مادر را خواهد شكست. هیچ كس یارای خبر رسانی به مادر نبود آه مگر می شود این راز را از نهانخانه جان بر لب آورد؟ آه................ خدایا..........صبوری و آرامش مقدس مادر به هنگام شنیدن خبر شهادت جگر گوشه اش عرق شرم دل را از چشم همگان جاری ساخت. او رفت ولی نشان او بر جا ماند چون گوهر شبچراغ در دنیا ماند آن روز كه شربت شهادت نوشید انگشت دریغ و درد بر لب ها ماند خلاصه اطلاعات خدمتی و نظامی سردار شهید عباسعلی خمر *1360 ورود به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان *1360 مسئول روابط عمومی سپاه زاهدان *1361 مسئول واحد تبلیغات و انتشارات سپاه چابهار *2-1361 مسوول واحد تبلیغات و انتشارات سپاه زاهدان *1362 جانشین واحد تبلیغات و انتشارات لشكر ثارالله *5-1363 مسوول واحد تبلیغات و انتشارات سپاه زابل و معاونت ستاد پشتیبانی جنگ شهرستان زابل *1365 فرمانده گروهان در عملیات كربلای یك *1365 مسوول ستاد گردان 405 مسوول واحد تبلیغات گردان و فرمانده دلاور گروهان فاطمه زهرا گردان 405 در عملیات كربلای پنج. و سر انجام ساعت سه بعداظهر جمعه3/11/1365 در عملیات كربلای پنج در منطقه شلمچه بر اثر انفجار نارنجك دشمن در سنگرش و با دست بریده و جراحت شدید در سینه و پا و سایر جوارح بدن به لقاءالله می پیوندد و در تاریخ 12/11/1365 در بهشت مصطفی زاهدان از خاك به افلاك چشم می دوزند روحش شاد و راهش مستدام باد...... خاطرات شهید جاذبه زابل شهر كوچكی بود و اگر كسی زمانی ضعف اخلاقی و یا انحراف سیاسی می داشت حتی اگر بعدها به قطرت خدائی بازگشته بود مطرود جامعه می شد و گاهی حتی افراد از سلام و علیك با آنها پرهیز می كردند مبادا كه مورد اتهام قرار گیرند. مسیر خانه ما از تبلیغات سپاه می گذشت بعضی اوقات می دیدم كه چراغهای تبلیغات سپاه تا نیمه های شب روشن است . شبی تصمیم گرفتم بروم داخل و ببینم چه خبر است وارد تبلیغات سپاه شدن همان جوانانی كه مطرود جامعه و از همه جا رانده شده اند را دیدم كه شهید چون نگینی در میان گرفته اند و هر كدام با عشق و علاقه به كاری مشغول است بعدها خیلی از جوانان به جبهه اعزام شدند و حتی تا مرز شهادت هم پیش رفتند. محور جلسات شهید خمر نیروئی موثر و مرد شماره یك امور فرهنگی و تبلیغی در شهر زابل بود بعد از شهادت ایشان حجت الاسلام شریفی مسئول وقت سازمان تبلیغات زابل می گفت هرگاه جلسه فرهنگی تبلیغی با حضور مسئولین شهر برگزار می شد همه منتظر ورود شهید به جلسه بودیم و چنانچه بنا به دلائلی حضور ایشان به تاخیر می افتاد جلسه را بدون شهید شروع نمی كردیم هنگامی كه ایشان وارد می شد و می دید كه برادران روی صندلی نشسته اند با خنده می گفت دیگر حالا وقت نشستن روی صندلی نیست سپس بر روی موكت كف اتاق می نشست و دیگران هم از او تبعیت می كردند آنگاه با شروع جلسه به نشانه اینكه حالا وقت كار و عمل است آستین ها را بالا می زد و با مدیریت خود و اشراف به مسائل فرهنگی و تبلیغی امور هر ارگانی را اعلام می كرد . دیگر مسئولان هم ضمن اعلام نظر مشورتی خود به علت حسن اعتماد ی كه به تعهد مدیریت و اخلاص شهید داشتند از جان و دل پذیرای نظرات و پیشنهادات ایشان می شدند. فرازی از وصیت نامه شهید به دانش پژوهان بگوئید تا تقوای ستیز را با زیباترین واژه های ماندنی در كلاس جهاد بیاموزند. به معلمان بگوئید تا با گچی به وسعت انفجار بر تخته 1ولادین زیر تانك سرمشق مرگ بر آمریكا را درشت بنویسند تا محصلان به مدرك رهبری نائل آیند. به جوانا بگوئید تا با عروس سرخ شهادت شالوده حیات جاوید ی را پی ریزی نمایند كه خدا خطبه عقد را خواهد خواند. به مادران بگوئید هنگام بدرقه بر ستیز سینه هر جوان خویش بوسه ای زنند تا در مصاف گلوله ها سخت تر گردد و نیز سفارششان فقاتلواائمه الكفر باشد.




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

جانباز غلامرضا ضیاء الدینی
جانباز غلامرضا ضیاء الدینی
مدت ويدئو : 05:00
بازدید : 257
شهید ابراهیم زینی وند
شهید ابراهیم زینی وند
مدت ويدئو : 5:07
بازدید : 309
شهید جعفر پرون
شهید جعفر پرون
مدت ويدئو : 2:22
بازدید : 61
شهید اسرافیل تاری قلی
شهید اسرافیل تاری قلی
مدت ويدئو : 03:08
بازدید : 254
شهید روز علی جباری
شهید روز علی جباری
مدت ويدئو : 01:00
بازدید : 675
همه ...
شهید ناصر ذیغمی
شهید ناصر ذیغمی
مدت پادکست : 1:09
بازدید : 154
سردار عزیزخان مکری
سردار عزیزخان مکری
مدت پادکست : 4:23
بازدید : 1453
شهید حسن قجه ای
شهید حسن قجه ای
مدت پادکست : 3:51
بازدید : 921
شهید غلامحسین زمانی پور
شهید غلامحسین زمانی پور
مدت پادکست : 4:50
بازدید : 586
شهید اصغر قصاب عبداللهی
شهید اصغر قصاب عبداللهی
مدت پادکست : 5:00
بازدید : 1514
همه ...
شهید مدافع حرم وحید فرهنگی
شهید مدافع حرم وحید فرهنگی
تعداد تصوير : 12
بازدید : 396
شهید محمد علی عسکری نوه
شهید محمد علی عسکری نوه
تعداد تصوير : 4
بازدید : 839
شهید محمد افشار
شهید محمد افشار
تعداد تصوير : 8
بازدید : 627
شهید محمد رضا حسن رضایی
شهید محمد رضا حسن رضایی
تعداد تصوير : 8
بازدید : 618
شهید مصطفی چمران ساوجی
شهید مصطفی چمران ساوجی
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1710
همه ...