بخشنده

در حال بارگذاری ...ویدیو

14 مرداد 1398

امام حسن عسگری (ع) از پدربزرگوارش آموخته بود که بخشنده و مهربان باشد و به سبب همین مهربانی و بخشندگی بود که هر کس که هر مشکلی پیدا می کرد به خانه ایشان می رفت که امام مشکلش را حل کند .محمد در خانه کوچکی با مادرش زندگی می کرد. آنها زندگی فقیرانی داشتند و کارهایی که دنبالشان می رفتن وضع را برایشان بهتر نمی کرد و هر روز که می گذشت وضع زندگیشان بدتر می شد و روزی محمد به پدرش گفت: باید سرمایه اش را پیدا کنیم و تا از این سختی نجات یابیم و یه راه حل وجود دارد که امام حسن عسگری که درود خدا برایشان باد در سامرا زندگی می کند که او بسیار بخشنده است ومشکل خود را به ایشان بگوی حتما به ما کمک خواهد کرد و به سمت سامرا راه افتادند و در راه به این مساله فکر می کردند که امام تا چه حد به ما کمک خواهند کرد در همان حال پدر به محمدگفت: فکر می کنی ما چند درهم نیاز داریم تا وضع زندگیمان بهتر شود و محمد در فکر بود که پدر پاسخ داد 500 درهم برایمان کافی است با 200 درهم وسایل و لباس می خریم و 200 درهم را هم به طلبکاران می دهیم و 100 درهم را سرمایه کوچکی برای کسب و کار تهیه کنیم محمد جوان بود و با خود فکر کرد 300 درهم داشته باشم با 100 درهم وسایل زندگی می خرم و 100 درهم اسبی می خرم و به سمت جبل می روم تا در آنجا با اسبم کار کنم و100 درهم می ماند با آن هم می تونم خرج سفر شود اما حرفی نزد و محمد با خودش گفت: در این زمانه هیچ کس پیدا نمیشود به خانواده ای 800 درهم کمک کند آنها به راهشان ادامه دادند وخانه امام را پیدا کردند و در زدند و همان لحظه کسی در را باز کرد و گفت: شما علی بن ابراهیم و پسرش محمد هستید بالاخره رسیدید و پیرمرد با تعجب گفت: آری و با خود خانه برد امام کیسه ای پر از پول جلوی پیرمرد گذاشت و ای علی در ین کیسه 500 درهم است و 200 درهم برای خرید لباس و200 درهم به طلب کاران بده و با بقیه هم سرمایه کن و رو به محمد کرد کیسه ای به او داد و گفت: این هم 300 درهم که می خواستی با 100 درهم وسایل و100 درهم اسب بخر اما به دیار جبل نرو اگر میخوای کار کنی به سورا برو در آنجا وضع بهتری خواهی داشت. محمد با تعجب به چهره امام چشم دوخته بود و در چهره و چشمان امام نوری بود که که تا آن روز در چهره هیچ کس ندیده بود و آنها با هیچ کس درباره علت سفرشان حرف نزده بودند و هیچ کس نمی دانست ایشان برای کارهایی که می خواهند انجام دهند چقدر پول نیاز دارند و یاد حرفهای پدرش افتاد که می گفت: ایشان به سبب نور الهی که به ایشان تابیده این طورمی باشد




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

حکایتی از شیخ مفید
حکایتی از شیخ مفید
مدت ويدئو : 2:21
بازدید : 255
فالوده  و حمام
فالوده و حمام
مدت ويدئو : 3:38
بازدید : 53
چهارشنبه سوری
چهارشنبه سوری
مدت ويدئو : 3:21
بازدید : 27
جوش نوروزی
جوش نوروزی
مدت ويدئو : 01:02
بازدید : 407
همه ...
داستانک پل
داستانک پل
مدت پادکست : 2:47
بازدید : 529
داستانک عشق و ثروت و موفقیت
داستانک عشق و ثروت و موفقیت
مدت پادکست : 1:55
بازدید : 680
شیر سنگی مورکان
شیر سنگی مورکان
مدت پادکست : 4:55
بازدید : 1728
دوستی شیر و شغال
دوستی شیر و شغال
مدت پادکست : 3:01
بازدید : 1969
حکایت گندلی و چهل دیو
حکایت گندلی و چهل دیو
مدت پادکست : 3:22
بازدید : 27
همه ...
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1690
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1494
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 3003
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6612
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1176
همه ...