حکایت پهلوان ترسو

در حال بارگذاری ...ویدیو
3.3

15 مهر 1397

حکایت پهلوان ترسو کاروانی برای سفر در بیابان حرکت می کرد رئیس کاروان پیرمردی دانا و با تجربه بود بنام سالار خان که کاروان را هدایت می کرد .او پسری داشت بنام بهادر که واقعا شجاع و دانا بود و در رکاب پدر خودش به کاروان کمک می کرد ودرمین کاروان مرد قوی هیکلی بود که ادعای پهلوانی داشت اما ترسو بوداسمش قدرت بود . کاروان در را ه به آبگیری رسید و کاروانیان بار خود را به زمین گذاشته بودند . در همین حال سر و کله راهزنان پیدا شد .راهزنان قصد غارت کاروان راداشتند . قدرت تا فهمید راهزنان آمده اند خود را در پشت سر حیوانات پنهان می کرد . بهادر اما شحاعانه سوار براسب کاروانیان را راهنمایی می کرد و و به وحدت و توان آنها کمک می کرد او از قدرت هم خواست تا درختی را بکند و به سر دزدان بزند و مردم هم آتش بیفروزند تا دزدان بترسند و بروند به این ترتیب کاروان از دست راهزنان نجات یافت و قدرت هم فهمید زور بازو فقط کافی نیست جرات و شجاعت چیز دیگری است او با بهادر دوست شد و کاروان به راه خود ادامه داد




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

خرگوش
خرگوش
مدت ويدئو : 03:34
بازدید : 1150
مدرسه
مدرسه
مدت ويدئو : 09:05
بازدید : 1158
پیرزن غرغرو
پیرزن غرغرو
مدت ويدئو : 04:48
بازدید : 982
قصه های شیرین
قصه های شیرین
مدت ويدئو : 01:47
بازدید : 287
بیماری واگیردار
بیماری واگیردار
مدت ويدئو : 04:58
بازدید : 476
همه ...
موش حریص
موش حریص
مدت پادکست : 3:16
بازدید : 1544
داستان سه خواهر
داستان سه خواهر
مدت پادکست : 5:19
بازدید : 2028
فتح و فاتح خیبر
فتح و فاتح خیبر
مدت پادکست : 2:48
بازدید : 586
حکایت موش و قالب پنیر
حکایت موش و قالب پنیر
مدت پادکست : 5:07
بازدید : 240
عادت بد غرغر کردن
عادت بد غرغر کردن
مدت پادکست : 2:32
بازدید : 840
همه ...
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 2876
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2598
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 4212
همه ...