حکایت تاجر طمع کار

در حال بارگذاری ...ویدیو
12.5

15 مهر 1397

حکایت تاجر طمع کار در شهری دو مرد تاجر زندگی می کردند یکی بنام سلیمان که مردی آزمند بود و دیگری سلمان ،سلمان دختری داشت که می خواست اورا به خانه بخت بفرستد این دو تاجر سوار برکشتی شدند تا کالای خود را به شهر زنگبار ببرند و بفروشند سلیمان بار روغن زیتون داشت و سلمان ظروف مسی باخود آورده بود در راه یک کشتی به آنها رسید و دو کشتی کنار هم لنگر گرفتند ملوان با سلیمان حرف زد و به او گفت بار روعن در شهر زنگبار خریدار ندارد . سلیمان در فکر فرو رفت که چه کند تا ضرر نکند . به نزد سلمان آمد و به دروغ به او گفت بار مس در آنجا مشتری ندارد سلمان گفت کاش فرصت داشتم ودر آنجا می ماندم تا مشتری بیابم سلیمان به او گفت من حاضرم بار خود را با تو عوض کنم و هردو بار خود را با یکدیگر عوض کردند . در راه طوفان شد ودریا متلاطم گشت . ناخدا دستور داد همه بار خود را به آب بیندازند ظروف مس روغن وهمه چیز را در آب انداختند . سلیمان خیلی ناراخت شد اما پس از آنکه دریا آرام شد و به ساحل رسیدند مشک های روغن بر روی آب آمد اما ظرفهای مسی نیامد سلمان خوشحال شد و خدا را شکر کرد اما سلیمان طماع بیچاره شد .




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

فیل کوچولو، دماغت کو؟
فیل کوچولو، دماغت کو؟
مدت ويدئو : 02:02
بازدید : 357
آموزش نقاشی پرتقال
آموزش نقاشی پرتقال
مدت ويدئو : 4:13
بازدید : 178
اسباب بازی
اسباب بازی
مدت ويدئو : 01:09
بازدید : 456
اتاق سحر آمیز-باطری
اتاق سحر آمیز-باطری
مدت ويدئو : 4:59
بازدید : 126
همه ...
داستان سه خواهر
داستان سه خواهر
مدت پادکست : 5:19
بازدید : 1994
نخودک تنبل
نخودک تنبل
مدت پادکست : 5:01
بازدید : 539
قصه
قصه
مدت پادکست : 4:26
بازدید : 264
احمد خجالتی است
احمد خجالتی است
مدت پادکست : 6:42
بازدید : 501
گرگ و عامو روا
گرگ و عامو روا
مدت پادکست : 6:45
بازدید : 1295
همه ...
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 3950
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 2786
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2505
همه ...