ریحانه خاتون و پسرش

در حال بارگذاری ...ویدیو
21.1

23 اسفند 1396

در یک روستای با صفا مزرعه ای بزرگ بود که ریحانه خاتون و پسرش زندگی می کردند. ریحانه خاتون یک پسر داشت که در حیاط برای او شعر می خواند. کمی جلوتر رفت که مرغ خانه گفت: پسرت یکساله شد؟ می تواند خودش غذا بخورد؟ ریحانه خانم گفت: پسرم نمی تواند خودش غذا بخورد. گاو مهربان پرسید: ریحانه خاتون پسرت یکساله شده؟ می تواند خودش راه برود؟ ریحانه خاتون خیلی ناراحت شد از اینکه پسرش نمی تواند خودش غذا بخورد و راه برود. پدر بزرگ که از راه رسید و علت ناراحتی ریحانه خاتون را پرسید ریحانه برای پدربزرگ توضیح داد. پدر بزرگ گفت: کمی باید صبر کنی، به مرور زمان پسرت هم حرف می نزد و هم راه می رود.




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

۱۱ سپتامبر
۱۱ سپتامبر
مدت ويدئو : 01:09
بازدید : 1403
کار را به کاردان بسپار
کار را به کاردان بسپار
مدت ويدئو : 02:29
بازدید : 238
کتاب روباهی که گول می خورد
کتاب روباهی که گول می خورد
مدت ويدئو : 02:31
بازدید : 308
قصه پیرزن و گربه
قصه پیرزن و گربه
مدت ويدئو : 4:14
بازدید : 261
خشم و تربیت
خشم و تربیت
مدت ويدئو : 01:55
بازدید : 176
همه ...
ملکه گل ها
ملکه گل ها
مدت پادکست : 3:22
بازدید : 830
لی لی حوضک
لی لی حوضک
مدت پادکست : 2:21
بازدید : 593
قصه بچه‌های کربلا
قصه بچه‌های کربلا
مدت پادکست : 2:04
بازدید : 728
اگه بی دندون باشم
اگه بی دندون باشم
مدت پادکست : 2:01
بازدید : 665
قصه الاغ و سنگ
قصه الاغ و سنگ
مدت پادکست : 8:14
بازدید : 670
همه ...
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 4156
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2588
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 2860
همه ...