قصه برادر بزرگتر و کوچکتر

در حال بارگذاری ...ویدیو
27.8

19 بهمن 1396

قصه برادر بزرگتر و کوچکتر از آنجا شروع شد که در یک روستای بسیار زیبا دو برادر با یکدیگر زندگی می کردند. برادر بزرگتر بسیار خوش اخلاق و مهربان بود اما برعکس او برادر کوچکتر لجباز و بداخلاق بود. یکی از این روزها برادر بزرگ به برادر کوچکتر گفت: فردا برای درو کردن زمین آماده باش. برادر کوچکتر گفت: به جای فردا، پس فردا برویم و گندم را درو کنیم. برادر بزرگتر قبول کرد و گفت: اشکالی ندارد پس داس را آماده کن تا گندم ها را درو کنیم. اما باز برادر کوچک بهانه آورد که به جای داس از قیچی استفاده کنیم. برادر بزرگتر از دست برادرش خسته شد و بیرون رفت. طولی نکشید که پسر کوچکتر در رودخانه افتاد و به جای کمک خواستن مدام می گفت: قیچی، قیچی! پسر بزرگتر به دنبال پسر عمو و پسر خاله اش رفت و با آنها به کمک برادر کوچکتر آمدند. اما وقتی رسیدند متوجه شدند که برادر کوچکتر برعکس رودخانه رفته و هنوز دست از لجبازی نکشیده و می گوید: قیچی، قیچی.




يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.

پرندگان کمیاب
پرندگان کمیاب
مدت ويدئو : 05:26
بازدید : 286
پرده هشتصدساله
پرده هشتصدساله
مدت ويدئو : 1:02
بازدید : 150
قصه آش سنگ
قصه آش سنگ
مدت ويدئو : 5:17
بازدید : 341
باغچه
باغچه
مدت ويدئو : 03:52
بازدید : 1462
آموزش نقاشی گوسفند
آموزش نقاشی گوسفند
مدت ويدئو : 01:53
بازدید : 345
همه ...
قصه ببر و مرد مسافر
قصه ببر و مرد مسافر
مدت پادکست : 2:16
بازدید : 1716
دو بال پرواز
دو بال پرواز
مدت پادکست : 2:47
بازدید : 1213
شهر من
شهر من
مدت پادکست : 3:59
بازدید : 997
همسایه دیوار به دیوار
همسایه دیوار به دیوار
مدت پادکست : 4:28
بازدید : 498
افسانه تنبلو
افسانه تنبلو
مدت پادکست : 5:06
بازدید : 1564
همه ...
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 2876
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2598
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 4212
همه ...