بد شانسی مقدمه خود شانسی

در حال بارگذاری ...پادکست
1.3

17 شهريور 1395

روزی اسب پیرمردی فرار کرد. مردم گفتند: چقدر بدشانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم. فردای آن روز اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند چقدر خوش شانس. پیرمرد گفت از کجامعلوم. پیرمرد از روی یکی از اسب ها افتاد و پایش شکست. مردم گفتند چقدر بدشانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم. فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند بجز پسر پیرمرد را که پایش شکسته بود. مردم گفتند چقدر خوش شانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
تندیس برای میشل
تندیس برای میشل
مدت ويدئو : 03:40
بازدید : 283
طنز؛انتخاب ویل دورانت
طنز؛انتخاب ویل دورانت
مدت ويدئو : 4:58
بازدید : 144
داستان قارون و موسی (ع)
داستان قارون و موسی (ع)
مدت ويدئو : 04:29
بازدید : 1680
به مقام رسیدن بایزید بسطامی
به مقام رسیدن بایزید بسطامی
مدت ويدئو : 01:39
بازدید : 660
همه ...
دیوانه تر از بهلول
دیوانه تر از بهلول
مدت پادکست : 8:04
بازدید : 457
ستاره پرستان وحضرت ابراهیم(ع)
ستاره پرستان وحضرت ابراهیم(ع)
مدت پادکست : 5:11
بازدید : 453
حکایت پادشاه و سه وزیر
حکایت پادشاه و سه وزیر
مدت پادکست : 1:34
بازدید : 99
ناخورده شکر نکن
ناخورده شکر نکن
مدت پادکست : 5:06
بازدید : 509
همان که تا امروز می رساند
همان که تا امروز می رساند
مدت پادکست : 2:30
بازدید : 407
همه ...
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 697
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2716
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 5894
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1433
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 893
همه ...