بد شانسی مقدمه خود شانسی

در حال بارگذاری ...پادکست
1.2

17 شهريور 1395

روزی اسب پیرمردی فرار کرد. مردم گفتند: چقدر بدشانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم. فردای آن روز اسب پیرمرد با چند اسب وحشی برگشت. مردم گفتند چقدر خوش شانس. پیرمرد گفت از کجامعلوم. پیرمرد از روی یکی از اسب ها افتاد و پایش شکست. مردم گفتند چقدر بدشانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم. فردایش از شهر آمدند و تمام مردهای جوان را به جنگ بردند بجز پسر پیرمرد را که پایش شکسته بود. مردم گفتند چقدر خوش شانس. پیرمرد گفت از کجا معلوم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
کلید فتح خرمشهر
کلید فتح خرمشهر
مدت ويدئو : 4:36
بازدید : 147
متل کفشهای میرزانوروز
متل کفشهای میرزانوروز
مدت ويدئو : 4:52
بازدید : 253
حکایت (پایان جهان)
حکایت (پایان جهان)
مدت ويدئو : 04:14
بازدید : 257
قاسم لات
قاسم لات
مدت ويدئو : 2:58
بازدید : 226
همه ...
ببری خان عرض بندگی می کند
ببری خان عرض بندگی می کند
مدت پادکست : 3:16
بازدید : 44
قهوه مبادا
قهوه مبادا
مدت پادکست : 3:58
بازدید : 466
داستانک نقاشی
داستانک نقاشی
مدت پادکست : 2:26
بازدید : 655
داستانك مرد خداشناس
داستانك مرد خداشناس
مدت پادکست : 1:56
بازدید : 682
همان که تا امروز می رساند
همان که تا امروز می رساند
مدت پادکست : 2:30
بازدید : 420
همه ...
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2825
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1512
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1066
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 986
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6171
همه ...