بیننده گرامی، شما هم می توانید عکس ها و آثار صوتی و تصویری مورد علاقه خود را در نگاه به اشتراک بگذارید. لطفا از اینجا
(http://negahmedia.ir/member)
شروع کنید
ورود

زرافه و آهو کوچولو

بازدید : 1583
31 تير 1393
100 / 2.6
 

بنام خداوندی که طبیعت را برای لذت بردن افرید اهو کوچولوی با مادر وپدرش توی یک جنگل بزرگ و زیبا زندگی می کردند این اهو کوچولوی قصه ما خیلی با هوش وزرنگ و شیطون بود و خیلی هم دوست داشت بدونه که توی جنگل حیوانات چکار می کنند وچی می خورند ----- به خاطر همین اهو کوچولو از مادرش اجازه گرفت تا بره توی جنگل بگرده وببینه چه خبره مادر اهو کوچولو بهش گفت مواظب خودت باش و زیاد دور نشو اهو کوچولو گفت باشه مواظب هستم مامان جون ----- اهو کوچولو شروع کرد به رفتن به داخل جنگل که اول یک خرگوش رو دید سلام کرد وگفت اقا خرگوش شما غذا چی می خورید خرگوش سلام کرد وگفت هویج و ریشه درخچه های که شیرین هستند رو می خورم خرگوش گفت چطور مگه چرا این سوال رو می پرسی اهو کوچولو اهو کوچولو گفت می خوام بدونم غذا چی می خوری وبعد هم خداحافظی کرد از خرگوش وبه گردش خودش توی جنگل ادامه داد ---- همین جوری که داشت می رفت طوطی رو دید که بالای درخت روی شاخه نشسته بود به طوطی سلام کرد وگفت شما غذا چی می خورین طوطی سلام کرد به اهو کوچولو وگفت ما میوه درختها و دانه ها رو می خوریم طوطی هم گفت چطور مگه چرا پرسیدی اهو کوچولو هم گفت که می خوام بدونم که حیوانات دیگه چی می خورند و خدا حافظی کرد و به راه خودش توی جنگل ادامه داد ----- که به یک زرافه رسید و به زرافه سلام داد گفت شما غذا چی می خورین زرافه سلام کرد و گفت برگهای بالای درختها رو که تازه هستند می خوریم اهو کوچولو یک نگاه کرد به درخت وگفت من هم می خوام مثل تو اون برگی که روی درخت است رو بخورم زرافه گفت نمی تونی تو گردنت مثل من بلند ودراز نیست .اهو کوچولو شروع کرد به سعی کردن تا برگی که روی درخت بود را بخورد اما نمی تونست به خاطر همین ناراحت وخسته شد زرافه گفت دیدی نتونستی اهو کوچولو خیلی با ناراحتی گفت اره حق با تو بود زرافه گفت ناراحت نباش می خواهی اون برگ رو بخوری اهو کوچولو گفت اره زرافه سرش رو بلند کرد وبرگ رو از درخت کند وبه اهو کوچولو داد اهو کوچولو برگ رو گرفت واز زرافه تشکر کرد زرافه گفت که خدا هر حیوانی رو با خصوصیات خودش افریده اهو کوچولو حرف زرافه رو تایید کرد وگفت دیگه باید برم خونه بیش مادرم که نگران نشه از زرافه باز هم تشکر وخداحافظی کرد و به طرف خونه حرکت کرد وقتی خونه رسید تمام ماجرا رو که براش پیش اومده بود به مادرش گفت.مادر اهو کوچولو براش غذا اورد تا بخوره واهو کوچولو هم تشکر کرد وبعد از غذا اهو کوچولو رفت تا بازی کنه ---- پیام:جلوی استعداد وشورو شوق کودکانه ی کودکان خود را به هیچ عنوان نگیرید وبا دقت به پیشرفت انها کمک

مجموعه : کودک، زن و خانواده/کارتون و داستان
ارسال کننده: ایلام
کلمات کليدي :
يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
ویدئو (3082)
اسلام و پاکیزگی
اسلام و پاکیزگی
مدت ويدئو : 2:47
بازديد : 10
خدا با صابرین است
خدا با صابرین است
مدت ويدئو : 2:37
بازديد : 80
دندون درد
دندون درد
مدت ويدئو : 5:00
بازديد : 69
گاو
گاو
مدت ويدئو : 03:27
بازديد : 1388
رفیقان
رفیقان
مدت ويدئو : 1:04
بازديد : 186
پادکست (153)
داستان سه خواهر
داستان سه خواهر
مدت پادکست : 5:19
بازدید : 2096
قصه نخودچی
قصه نخودچی
مدت پادکست : 3:46
بازدید : 517
خرگوش نقاش
خرگوش نقاش
مدت پادکست : 3:20
بازدید : 2600
کار نادرست
کار نادرست
مدت پادکست : 4:15
بازدید : 49
عادت بد غرغر کردن
عادت بد غرغر کردن
مدت پادکست : 2:32
بازدید : 913
عکس (5)
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2719
سهراب یل بیرانوند
سهراب یل بیرانوند
تعداد تصوير : 12
بازدید : 166
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 3033
رضا فلاح
رضا فلاح
تعداد تصوير : 8
بازدید : 120
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 4590

.استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذکر منبع مجاز مي باشد
© All rights reserved by negahmedia.ir
Email : negah@irib.ir