وامانده قافله

در حال بارگذاری ...پادکست
1.9

11 تير 1393

در تاریكى شب ، از دور، صداى جوانى به گوش مى رسید كه استغاثه مى كرد و كمك مى طلبید و مادر جان ! مادر جان ! مى گفت . شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده بود و سرانجام از كمال خستگى خوابیده بود. هر كار كرد شتر را حركت دهد نتوانست . ناچار بالا سر شتر ایستاده بود و ناله مى كرد. در این بین ، رسول اكرم كه معمولاً بعد از همه و در دنبال قافله حركت مى كرد كه اگر احیانا ضعیف و ناتوانى از قافله جدا شده باشد تنها و بى مددكار نماند از دور صداى ناله جوان را شنید، همینكه نزدیك رسید پرسید:((كى هستى ؟. من جابرم چرا معطل و سرگردانى ؟ یا رسول اللّه ! فقط به علت اینكه شترم از راه مانده . عصا همراه دارى ؟. بلى بده به من . رسول اكرم عصا را گرفت و به كمك آن عصا شتر را حركت داد و سپس او را خوابانید، بعد دستش را ركاب ساخت و به جابر گفت : سوار شو . جابر سوار شد و با هم راه افتادند. در این هنگام شتر جابر، تندتر حركت مى كرد. پیغمبر در بین راه دائما جابر را مورد ملاطفت قرار مى داد. جابر شمرد، دید مجموعا 25 بار براى او طلب آمرزش كرد. در بین راه از جابر پرسید: از پدرت عبداللّه چند فرزند باقى مانده ؟. هفت دختر و یك پسر كه منم . آیا قرضى هم از پدرت باقى مانده ؟. بلى . پس وقتى به مدینه برگشتى ، با آنها قرارى بگذار و همینكه موقع چیدن خرما شد مرا خبر كن . بسیار خوب . زن گرفته اى ؟. بلى . با كى ازدواج كردى ؟ با فلان زن ، دختر فلان كس ، یكى از بیوه زنان مدینه . چرا دوشیزه نگرفتى كه همبازى تو باشد؟ یا رسول اللّه ! چند خواهر جوان و بى تجربه داشتم نخواستم زن جوان و بى تجربه بگیرم ، مصلحت دیدم عاقله زنى را به همسرى انتخاب كنم . بسیار خوب كارى كردى . این شتر را چند خریدى ؟. به پنج وقیه طلا. به همین قیمت مال ما باشد، به مدینه كه آمدى بیا پولش را بگیر. آن سفر به آخر رسید و به مدینه مراجعت كردند. جابر شتر را آورد كه تحویل بدهد، رسول اكرم به ((بلال )) فرمود:((پنج وقیه طلا بابت پول شتر به جابر بده ، به علاوه سه وقیه دیگر، تا قرضهاى پدرش عبداللّه را بدهد، شترش هم مال خودش باشد. بعد، از جابر پرسید:((با طلبكاران قرارداد بستى ؟. نه یا رسول اللّه ! آیا آنچه از پدرت مانده وافى به قرضهایش هست ؟ نه یا رسول اللّه ! پس موقع چیدن خرما ما را خبر كن. موقع چیدن خرما رسید، رسول خدا را خبر كرد. پیامبر آمد و حساب طلبكاران را تصفیه كرد. و براى خانواده جابر نیز به اندازه كافى باقى گذاشت .


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
نجُنب ، نجُنب که گنجی .....
نجُنب ، نجُنب که گنجی .....
مدت ويدئو : 4:48
بازدید : 217
خدمتکار تنبل
خدمتکار تنبل
مدت ويدئو : 3:10
بازدید : 99
ثروت برای شما  احترام آفرین نیست
ثروت برای شما احترام آفرین نیست
مدت ويدئو : 2:39
بازدید : 215
بی خردی موجب فریب خوردن می شود
بی خردی موجب فریب خوردن می شود
مدت ويدئو : 2:49
بازدید : 221
کم دادن مزدکارگر
کم دادن مزدکارگر
مدت ويدئو : 2:55
بازدید : 208
همه ...
حکایت علم آموزی بدون مزد
حکایت علم آموزی بدون مزد
مدت پادکست : 2:39
بازدید : 290
حکایت گنج
حکایت گنج
مدت پادکست : 2:04
بازدید : 290
حکایت ملا و شمع
حکایت ملا و شمع
مدت پادکست : 2:23
بازدید : 562
قصه جولاهه
قصه جولاهه
مدت پادکست : 5:24
بازدید : 1046
سفره خلیفه
سفره خلیفه
مدت پادکست : 1:48
بازدید : 379
همه ...
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1607
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 3052
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1217
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6725
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1721
همه ...