بیننده گرامی، شما هم می توانید عکس ها و آثار صوتی و تصویری مورد علاقه خود را در نگاه به اشتراک بگذارید. لطفا از اینجا
(http://negahmedia.ir/member)
شروع کنید
ورود

پری و شاگرد لحافدوز

بازدید : 1787
30 آذر 1390
100 / -0.6
 

ادبیات شفاهی هر قوم و ملتی بخش عظیمی از فرهنگ عامیانه آن قوم و ملت را تشکیل می دهد؛کلامی که سینه به سینه از نسل های قدیم،تا به امروز نقل شده و در گذر زمان حافظ هویت قومی و فرهنگی هر ملت بوده است. ادبیات شفاهی را به بخش های مختلفی از قبیل قصه، ترانه، لالایی، چیستان، ضرب المثل و ... تقسیم کرده اند. قصه های عامیانه یکی از جذاب ترین، پر طرفدارترین و ماندگارترین بخش های ادبیات شفاهی محسوب می شود. قصه ها به دلایل مختلفی از جمله اینکه پر از شگفتی و حادثه؛ و حاوی بخشهایی از آداب و رسوم و اساطیر گذشته؛ و حاصل امیال و انگیزه ها و آرزوهای مشترک قومی هستند؛ و اینکه پیام های اخلاقی زیادی را در درون خود دارند از جذابیت خاصی برخوردارند. در میان قوم لر، همانند دیگر اقوام ایرانی قصه های عامیانه فراوانی رواج داشته و دارد که در زبان لری (متل) نامیده می شوند. متل پری و شاگرد لحافدوز: پسری کچل در دکان لحافدوزی شاگردی می کرد. این پسر روزانه دو ریال مزد می گرفت و شب ها در خانه خرابه ای که از پدرش به جای مانده بود، به سر می برد. زیر پایش حصیری و رویش بوریایی و زیر سرش سنگی بود. شب ها که به خانه می آمد، چراغ شمعی را روشن می کرد و به خواب می رفت. روزی از کار لحافدوزی خسته شده بود، دو ریال مزدش را گرفت و برای گردش به کنار رودخانه رفت. صیادانی را دید که در کنار رودخانه مشغول ماهیگیری بودند. در میان آه همه ماهی که صیادان گرفته بودند، ماهی کوچکی نظرش را جلب کرد. دو ریال را داد و آن ماهی را از صیاد خرید و به خانه خود برد ولی دلش نخواست که آن را بخورد بنابراین آن را در آب حوض انداخت و آن شب را با گرسنگی به روز رساند. صبح طبق معمول به دکان لحافدوزی رفت. هنگام ظهر که به خانه برگشت، دید که خانه اش آراسته شده و غذای مطبوعی برای او آماده شده است. شاگرد لحافدوز در اندیشه فرو رفت. در عمرش بوی غذا این چنین او را به اشتها نیاورده بود، دهانش به آب افتاد و بی پروا شروع به خوردن غذا کرد. شاگرد غذا را خورد و به سرکار برگشت. شب که به خانه آمد باز وضع منزل را مانند ظهر دید. چند روز بدین منوال گذشت تا اینکه روزی به فکر افتاد که پرده از روی این معما کنار بزند؛ بنابراین روز دیگر خود را به مریضی زد و در خانه ماند و در گوشه ای پنهان شد. بعد از چند دقیقه دید که ماهی از حوض بیرون آمد و جلدش را کنار حوض گذاشت و به کار خانه مشغول شد. شاگرد لحافدوز به لب حوض رفت و جلد ماهی را پنهان کرد و به خانه آمد و به او گفت: « تو کی هستی؟ »، ماهی هم جواب داد که: « من پری هستم و چون تو جان مرا نجات دادی، می خواهم که با تو ازدواج کنم. اکنون به بازار برو و مقداری لباس برای من بخر تا با هم عروسی کنیم ». پسر کچل به دکان لحافدوزی رفت و به صاحب کارش گفت: که می خواهم زن بگیرم و پول ندارم که برای او لباس بگیرم، بنابراین از شما خواهش می کنم که مبلغی پول به من قرض بدهید تا بتوانم برایش لباس بگیرم. صاحب کارش ابتدا او را نصیحت کرد که از این کار دست بردارد اما با پافشاری پسر کچل روبرو شد و به همین دلیل راضی شد که به او پول قرض بدهد. پسر کچل پول ها را گرفت و به بازار رفت و مقداری لباس برای ماهی خرید و راهی خانه شد. پسر وقتی که به خانه خرابه خود برگشت، وضع خانه را دگرگون دید. خانه او بی نهایت آراسته شده بود به طوری که به جای آن خرابه، کاخی بنا شده بود که خشتی از طلا داشت و خشتی از نقره و چنان زیبا بود که چشم هر بیننده ای را خیره می کرد. زیبایی کاخ به حدی بود که پسر کچل گمان کرد که از شوق عروسی خانه را اشتباه آمده است و نمی دانست که این واقعا خانه اول اوست یا نه. تا اینکه دربانی که پری قبلا به او دستور داده بود، او را به داخل کاخ هدایت کرد. پسر، پری زاد را دید که بر تخت زرین نشسته است. پری همین که پسر را دید از جلوی او بلند شد و توضیح داد که چگونه در غیاب او این کاخ را بنا کرده است. خلاصه پری زاد پسر را به گرمابه فرستاد و لباس های فاخری برایش دوخته و غلامان سیمین کمر برای خدمت به او گذاشته بود. وقتی که پسر استحمام را تمام کرد، غلامان و کنیزان بر سر و رویش سیم و زر ریختند و او را با هزار ناز و کرشمه به خانه بردند و او با پری زاد ازدواج کرد. پری زاد برای پسر، دکان بزازی بسیار بزرگی باز کرد و تمام پارچه های ان دکان از بهترین پارچه های شهر بود. روزها و ماه ها گذشت تا اینکه آنها صاحب دو پسر کاکل زری شدند و سال ها با خوشی و خرمی روزگار را سپری می کردند. یک روز پری زاد خواست که شوهرش را امتحان کند؛ بنابراین خود را به هفت قلم آراسته گردانید و قیافه خود را چنان تغییر داد که شوهرش او را نمی شناخت. پری زاد با قیافه جدید راهی بازار شد تا شوهر خود را بیازماید. وقتی پری زاد وارد بازار شد یکراست به در دکان شوهرش رفت و کمی نقاب را از روی صورت خود کنار زد؛ پسر وقتی چشمش به او افتاد نه یک دل که صد دل عاشقش شد. پری به او گفت: « چند متر حریر سیاه می خواهم، شوهرم فوت کرده و تنها مانده ام. شما می توانی حریر ها را ساعت یک ظهر به خانه من بیاوری ». پسر کچل که این را از خدا می خواست نشانی خانه او را گرفت و ساعت یک دکان را بست و به طرف خانه آن زن رفت اما هرچه جستجو کرد خانه آن زن را پیدا نکرد. پسر پس از مدتی سرگردانی به خانه برگشت ولی از ناراحتی یارای سخن گفتن نداشت. پری که سبب ناراحتی او را می دانست به او گفت: « درد دل خود را به من بگو تا من آن را مداوا کنم »، اما پسر کچل نمی توانست آن را برای پری زاد بازگو کند. اما پری زاد به او اطمینان داد که به او کاری ندارد و هرچه بخواهد برایش فراهم می کند. پسر کچل جریان آمدن آن زن را برای پری زاد بیان کرد. پری گفت: « این که چیزی نیست. من همان طور که تو را از شاگرد لحافدوزی به اینجا رساندم می توانم این کار را هم برای تو انجام بدهم. اما یک شرط دارد ». پسر کچل گفت: که هر شرطی را می پذیرم و شرط را از پری پرسید. پری گفت: « باید ابتدا جلد مرا پس بدهی و مرا با دو فرزندم به کنار دریا ببری تا من آن زن را به تو نشان دهم ». پسر کچل که سخت عاشق آن زن شده بود تمام شرط های پری را قبول کرد، جلدش را به او پس داد و او را همراه با فرزندانش به کنار دریا برد. پری زاد همین که به لب دریا رسید خود را به صورت همان زن به پسر نشان داد و سپس بچه هایش را زیر بغل گرفت و به داخل آب رفت. پسر کچل از کرده خود پشیمان شد اما هرچه گریه کرد سودی نداشت، با خود گفت: « حالا که زن و پسرانم را از دست داده ام، بهتر است به سراغ مال و منالم بروم ». اما وقتی به خانه برگشت دید که کاخ زیبای او به همان خرابه ای تبدیل شده که قبلا بود. به دکان بزازی رفت و دید که آنجا نیز ویرانه ای بیش نیست. آه از نهادش برآمد، به دکان بزازی رفت و به شغل سابق خود مشغول شد.

مجموعه : کودک، زن و خانواده/کارتون و داستان
ارسال کننده: لرستان
کلمات کليدي :
يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
ویدئو (3188)
کودک  تنها در خانه
کودک تنها در خانه
مدت ويدئو : 2:03
بازديد : 183
آهنگری
آهنگری
مدت ويدئو : 4:46
بازديد : 133
حلقه بر کلّه
حلقه بر کلّه
مدت ويدئو : 00:56
بازديد : 261
غفلت از فرزندان در چهارشنبه سوری
غفلت از فرزندان در چهارشنبه سوری
مدت ويدئو : 2:47
بازديد : 223
تکلیف مدرسه
تکلیف مدرسه
مدت ويدئو : 01:58
بازديد : 766
پادکست (153)
مشکل آقای مربع
مشکل آقای مربع
مدت پادکست : 7:09
بازدید : 635
اردک کشاورز
اردک کشاورز
مدت پادکست : 5:07
بازدید : 1291
نقاشی
نقاشی
مدت پادکست : 2:27
بازدید : 910
داستان سه خواهر
داستان سه خواهر
مدت پادکست : 5:19
بازدید : 2119
هدیه ای برای پسرک
هدیه ای برای پسرک
مدت پادکست : 2:47
بازدید : 1539
عکس (5)
کلاه قرمزی
کلاه قرمزی
تعداد تصوير : 16
بازدید : 3124
سهراب یل بیرانوند
سهراب یل بیرانوند
تعداد تصوير : 12
بازدید : 262
شکرستان
شکرستان
تعداد تصوير : 16
بازدید : 4746
رضا فلاح
رضا فلاح
تعداد تصوير : 8
بازدید : 193
مدرسه موش ها
مدرسه موش ها
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2792

.استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذکر منبع مجاز مي باشد
© All rights reserved by negahmedia.ir
Email : negah@irib.ir