عبدالله بن عفیف ازدی

در حال بارگذاری ...پادکست
61.5

20 شهريور 1400

عَبدُالله بْن عَفیف اَزْدی(شهادت ۶۱ق)، از یاران امام علی و امام حسین(ع). او در جنگ‌های جمل و صفین چشمانش را در رکاب علی(ع) از دست داد. پس از واقعه عاشورا، به سخنان ابن زیاد در نکوهش اهل بیت در مسجد کوفه اعتراض کرد و در نتیجه به دستور ابن زیاد سر از تنش جدا نمودند و بدنش را در کناسه کوفه به‌دار آویختند. او نخستین شیعه‌ای بود که پس از شهادت امام حسین(ع) به شهادت رسید. او اولین شیعه‌ای بود که بعد از واقعه عاشورا به دستور عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید. عبدالله در پی اعتراض به نکوهش عبیدالله از اهل بیت (علیهم‌السلام) در مسجد کوفه، دستگیر و به دستور عبیدالله سر از تنش جدا شد. وی از اصحاب امام علی(ع) بود؛ و در جنگ‌های جمل و صفین حضور داشت؛ او در جنگ جمل چشم چپش را و در جنگ صفین چشم راستش را در رکاب حضرت علی(ع) از دست دادپس از شهادت امام حسین، عبیدالله بن زیاد در کوفه به منبر رفت و در نکوهش اهل بیت سخن گفت؛ به گزارش طبری و دیگران، ابن زیاد گفت: «الحمد لله الذی اظهر الحق و اهله، و نصر امیرالمؤمنین یزید بن معاویه و حزبه، و قتل الکذاب ابن الکذاب، الحسین بن علی و شیعته؛ خدای را سپاس که حق و اهلش را ظاهر کرد، امیرالمومنین یزید بن معاویه و حزبش را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو - حسین بن علی و پیروانش - را کشت.» هنوز سخن ابن زیاد تمام نشده بود که عبدالله بن عفیف اعتراض کرد و گفت: اى پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو، تو و پدرت هستید و نیز كسى است كه به تو حكومت داد و پدرش. اى ابن مرجانه! آیا پسرانِ پیامبران را می‌‏كشید و سخن صدّیقان را بر زبان می‌‏آورید؟! ابن زیاد دستور داد او را دستگیر کنند. او با سردادن شعار طایفه‌اش (یا مبرور)،(به معنای نیکی شده وحمایت شده) آنها را به کمک فراخواند، بستگانش او را از مجلس بیرون بردند. شب هنگام اطرافیان ابن زیاد خانه‌اش را محاصره کردند. وی نابینا بود اما دخترش صفیه او را به جنگ راهنمایی می‌کرد. او را دستگیر کرده و نزد عبیدالله بن زیاد بردند پس از گفت‌و‌گویی بین آن دو، به دستور ابن زیاد گردنش را زدند و بدنش را در کناسه کوفه در جایی به نام سبخه به‌دار آویختند سبخه به معنای شوره زار همان محله کناسه در کوفه است. او اولین شیعه‌ای بود که پس از واقعه عاشورا کشته شد. والله لو فرج لی عن بصری ضاق علیکم موردی و مصدری ترجمه: به خدا سوگند اگر بینا بودم عرصه بر شما تنگ می‌شد از دختری به نام صفیه، برای او در منابع یاد شده است، هنگامی که مأموران ابن زیاد به خانه او حمله کردند. صدای سم اسبان را شنید و پدرش را با خبر نمود. از آنجا که پدرش نابینا بود، پدرش را در جهت و سمت دشمن راهنمایی می‌کرد تا از خود دفاع کند.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
سکانس ماندگار
سکانس ماندگار
مدت ويدئو : 3:37
بازدید : 15
دکتر محمود قرآن نویس
دکتر محمود قرآن نویس
مدت ويدئو : 5:57
بازدید : 707
پرواز عشق
پرواز عشق
مدت ويدئو : 5:43
بازدید : 29
ناصر فرنیا
ناصر فرنیا
مدت ويدئو : 5:58
بازدید : 55
همه ...
نجف دریابندری  مترجم  ایرانی
نجف دریابندری مترجم ایرانی
مدت پادکست : 4:34
بازدید : 81
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
مدت پادکست : 1:28
بازدید : 3217
غلامحسین مصاحب
غلامحسین مصاحب
مدت پادکست : 5:43
بازدید : 1169
رحیم ذبیحی
رحیم ذبیحی
مدت پادکست : 4:52
بازدید : 203
همه ...
حسین پاینده
حسین پاینده
تعداد تصوير : 20
بازدید : 2422
مرحوم استاد رضا خلفی
مرحوم استاد رضا خلفی
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1206
سهیلا سامی نابغه ۲۸ ساله محجبه  ایرانی
سهیلا سامی نابغه ۲۸ ساله محجبه ایرانی
تعداد تصوير : 8
بازدید : 692
پروفسور رحیم رحمان زاده
پروفسور رحیم رحمان زاده
تعداد تصوير : 8
بازدید : 3969
مرحوم دکتر جابر عناصری
مرحوم دکتر جابر عناصری
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1242
همه ...