شاهنامه آخرش خوش است

در حال بارگذاری ...پادکست
10

02 مهر 1399

هرگاه کسی دست به کاری زند که موفقیتی نسبی از آن به بار آید ولی سرانجام خوش و نیکویی در برنداشته باشد اشخاص آگاه پایان ناخوشایند کارش را گوشزد می کنند و به کنایه می گویند " زیاد به خودت نناز چون شاهنامه آخرش خوش است ". حکیم طوس در چند جای شاهنامه به ظهور و پادشاهی محمود غزنوی اشاره می کند و بی خبر از ناجوانمردی هایش در کمال جوانمردی او را یاد و مدح می کند. ولی متاسفانه اختلاف عقیده مذهبی و نژادی فردوسی و سلطان محمود غزنوی و بدگویی سخن چینان و حاسدان و تنگ نظران موجب نقض عهد گردید و شاه به جای درهم که سکه زر بود دینار داد که سکه نقره بود. صاحب "تاریخ سیستان" علت خشم و نقض عهد سلطان محمود و پنهان شدن فردوسی را اینطور شرح می دهد: " ابوالقاسم فردوسی شاهنامه بسرود و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همه ی شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت: زندگانی خداوند دراز باد ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای بزرگ خویشتن را هیچ بنده چون رستم را دیگر نیافرید. این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت. ملک محمود وزیر را گفت: این مردک مرا به تعرض دروغ زن خواند. وزیرش گفت: بباید او را کشت. اما هرچند شاعر را طلب کردند نیافتند ". نظامی عروضی درباره ی این واقعه چنین می گوید: " او سیاست محمود دانست پس به شب از غزنین برفت به هرات به دکان اسماعیل وراق پدر ارزقی فرو آمد وشش ماه در خانه ی او پناه گرفت تا مأموران سلطان محمود به طوس رسیدند و برگشتند. چون فردوسی ایمن شد از هرات رو به طوس نهاد و شاهنامه برگرفت و به طبرستان شد. به نزدیک اسپهبد شهریار که از خاندان باوند در طبرستان پادشاه او بود و آن خاندانی است بزرگ. نسبت ایشان به یزدگرد شهریار پیوندند و حکیم طوس در صد بیت محمود را نکوهش کرد که در اصطلاح شاعران به آن را هجا یا هجو می گویند و آن هجو نامه را برای شهریار خواند و گفت: من این کتاب را از نام محمود به نام تو خواهم کردم. سپهبد شهریار او را بنواخت و دیگر روز صد هزار درهم فرستاد و گفت: هر بیتی به هزار درهم خریدم. آن صدبیت به من ده و با محمود دلخوش کن. فردوسی آن بیت ها فرستاد بفرمود تا آن ابیات بشستند ". در چهر مقاله ی نظامی عروضی فقط شش بیت از آن هجویات آمده و روی هم رفته حدود بیست و چند بیت از آن هجونامه هنوز برجا مانده است. در روزگاران گذشته هر کس که می خواست شاهنامه بخواند قبلا به او متذکر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده باشد و در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی راه به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز را در کف دستش می گذارد.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
جنگ زرگری
جنگ زرگری
مدت پادکست : 3:47
بازدید : 559
عجب سرگذشتی داشتی كل علی
عجب سرگذشتی داشتی كل علی
مدت پادکست : 3:54
بازدید : 716
تو راست می گویی
تو راست می گویی
مدت پادکست : 5:59
بازدید : 103
جیک و پوکشان درست است
جیک و پوکشان درست است
مدت پادکست : 2:41
بازدید : 642
ایراد بنی اسرائیلی
ایراد بنی اسرائیلی
مدت پادکست : 1:51
بازدید : 615
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.