اگر فضول نبود شاه از کجا می دانست خنب و دره کجاست

در حال بارگذاری ...پادکست
5

22 تير 1399

در زمان فتحعلی شاه خنب و دره جزء طومار دولت نبود، یعنی در سرشماری روستاها کسی جای آن را نفهمیده و در نتیجه از قلم افتاده بود و برای همین مردم آن اهالی مالیات نمی دادند. سالیان سال این داستان ادامه داشت و دولت نمی دانست که آن ده از قلم افتاده و به حساب نیامده است. تا اینکه بین مردم آن روستا دشمنی و دو دستگی افتاد. پس این گروه آن گروه را تهدید می کرد و این خانواده آن خانواده را. چنین بود که روزی یکی از اهالی که خیلی هم فضول بود به شهر کاشان رفت. از قضا آن وقت زمانی بود که پادشاه برای استراحت و گردش به کاشان آمده بود. این آدم فضول از آمدن پادشاه که خبردار شد گل از گلش شکفت چون او نیتی داشت که با دیدن شاه به مقصود خود می رسید. پادشاه به فین که رفت تا در محله ای به نام "شترگلو" استراحت کند، آن مرد که سایه به سایه ی شاه می رفت با دادن مبلغی پول به هر ترتیب که بود خودش را به شترگلو رساند و نزد پادشاه رفت. او پس از تعظیم و تملق بسیار گفت:« قربان من برایتان خبر خوشی دارم. خبری که با شنیدن آن شاد می شوید و جان نثار را تشویق می فرمایید. بله قربان؛ خنب و دره از بهترین روستاهای کاشان است و درآمد مردمش از محصول کشاورزی و گله داری از همه ی آبادی ها بیشتر است ولی با این همه مردمش دیناری مالیات به دولت نمی دهند». شاه پس از شنیدن سخنان مرد شگفت زده شد و به سرعت دستور داد که برای تحقیق مطلب چند نفر به محل بروند و نتیجه را به عرض برسانند. مرد فضول که دید سخنش مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او روی خوش نشان داده از وی اجازه خواست که در ستایشش شعری بگوید. شاه اجازه داد. مرد که گهگاه چیزهایی سر هم می کرد و گمان می کرد شعر گفته در برابر شاه و مثلا در ستایش او چنین گفت:« ای فتحعلی شاه که اقدسینی/ از تهرون اومدی حالا تو فینی/ تو شترگلو می نشینی/ از زیرت میره آب سپیدینی» مرد نادان که از سخنان خود شادمان شده بود انتظار تشویق داشت. شاه از این بی ادبی مرد فضول و جسارت او خشمگین شد و دستور داد او را زندانی کنند تا به سزای سخنان زشتش برسد. هنگامی که مأموران شاه و حاکم کاشان که خودشان را به خنب و دره رساندند دیدند ده آباد و پر آب و علف و دارای گله و رمه ی فراوان است. پس مردم ده را جمع کردند و از آن ها مالیات چندین ساله خواستند. مردم که چنین شنیدند شروع به آه و ناله و التماس کردند اما هر چه گفتند اثری نکرد. تا اینکه چند نفر از ریش سفیدان ده چند بار روغن و چند بره و تحفه های دیگر از عسل و میوه و قالی و قالیچه برداشتند و برای شاه به کاشان بردند و رخصت حضور خواستند. شاه آن ها را به حضور پذیرفتو پرسید:« چرا تا کنون مالیات نداده اید؟» آن ها گفتند:« ما خدمتگذاران شاهیم، ده ما هم قابل این صحبت ها نیست. تمامش به قدر یک خمر نیست با این حال اراده ی شاهانه به هر ترتیب قرار بگیرد ما جان نثاران حاضر به اطاعتیم». شاه از سخنان آن ها خیلی خوشش آمد و گفت:« بسیار خوب؛ مالیات های سال های گذشته را بخشیدم ولی از این تاریخ باید مطابق عرف اطراف هرساله مالیاتتان را به دولت بدهید». ریش سفیدان همه زمین ادب بوسیدند و با دستخط معافیت سال های گذشته به خنب و دره برگشتند درحالی که مرد فضول همچنان در زندان به سر می برد.به این ترتیب مرد فضول با یک خبر بی جا هم باعث گرفتاری خود شد و هم سبب فقر و تنگدستی و زحمت دیگران. و چنین است که اگر کسی خبرچینی کند و باعث گرفتاری مردم شودمی گویند" اگر فضول نبود شاه از کجا می دانست خنب و دره کجاست؟"


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
هركه گپی ناره روبشینه سابردگپی
هركه گپی ناره روبشینه سابردگپی
مدت ويدئو : 01:25
بازدید : 1081
زیر آب زنی
زیر آب زنی
مدت ويدئو : 2:53
بازدید : 15
ضرب المثل دنبال نخود سیاه فرستادن
ضرب المثل دنبال نخود سیاه فرستادن
مدت ويدئو : 01:27
بازدید : 760
مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان
مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان
مدت ويدئو : 1:14
بازدید : 292
همه ...
چوب خدا صدا ندارد هر که بخورد دوا ندارد
چوب خدا صدا ندارد هر که بخورد دوا ندارد
مدت پادکست : 5:58
بازدید : 129
ماهی گیری از آب گل آلود
ماهی گیری از آب گل آلود
مدت پادکست : 1:14
بازدید : 619
ماستمالی كردن
ماستمالی كردن
مدت پادکست : 0:34
بازدید : 504
حکایت از کیسه ی خلیفه بخشیدن
حکایت از کیسه ی خلیفه بخشیدن
مدت پادکست : 1:15
بازدید : 606
اگر با دیگرانش بود میلی ...
اگر با دیگرانش بود میلی ...
مدت پادکست : 0:33
بازدید : 1730
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.