پسر شمشیر

در حال بارگذاری ...پادکست

25 فروردين 1399

پسر شمشیر به کسانی گفته می شود که صاحب اصل و نسب روشنی نیستند و در پرتو پشتکار و لیاقت از هیچ به همه چیز رسیده اند. غالبا فرد خود ساخته در مقابل کسانی که از او به گمنامی و بدون اصل و نسب بودن یاد کنند، پاسخ می دهد " من پسر شمشیرم" یعنی از رهگذر تلاش و کوشش خود به چنین مقامی دست یافته ام. ریشه ی تاریخی این ضرب المثل: نادر شاه افشار پس از آنکه هندوستان را فتح کرد و پیمان صلح شالیمار را با محمدشاه گورکانی بست تصمیم گرفت با خاندان گورکانی هند پیوند زناشویی بندد و دختری از شاهزاده خانم های هندی را به عقد فرزند برومندش نصرالله میرزا درآورد. محمدشاه گورکانی با اجازه و قبول نادرشاه دختر یزدان بخش و نواده ی اورنگ زیب، شاهزاده خانم هندی را برای شاهزاده نصرالله میرزا نامزد کرد و تا یک هفته شهر را آذین بستند و چراغانی باشکوهی کردند. در این جشن فرخنده نادرشاه نیز شرکت کرد و با حضور خود بر فر و عظمت عروسی شاهانه افزود. محمدشاه گورکانی در این جشن شکوهمند در حدود سیصد و هفتاد و پنج میلیون ریال پول و جواهر و سنگ های قیمتی با یک خفتان مروارید و یک زره مرصع و چند دانه الماس و سه زنجیر پیل با تخت های زرین و پنج اسب گرانبها از نژاد بهترین اسب های هندی با زین گوهرنشان به داماد پیشکش کرد. گذشته از این پیشکش های هنگفت برابر سیصد و پنج میلیون ریال به افسران و سپاهیان ارتش ایران پاداش داده شد که از این پیشکشی مبلغ هفتاد و پنج میلیون ریال بین افسران و مبلغ دویست و پنجاه میلیون ریال بین سربازان تقسیم شد. اما هنوز دیر زمانی از آغاز جشن نگذشته بود که به نادرشاه خبر دادند مانع و اشکال بزرگی در وصلت زناشویی نصرالله میرزا با شاهزاده خانم هندی وجود دارد. نادر پرسید:« این مانع چیست که حتی من نمی توانم آن را از پیش پای عروس و داماد بردارم؟» پاسخ دادند:« کسانی می توانند با شاهزاده خانم های هندی ازدواج کنند که نیاکان و گذشتگان آن ها دست کم تا هفت پشت از شخصیت های مشور و نامدار باشند. متاسفانه شاهزاده نصرالله میرزا دارای چنین شرطی نیست و اجدادش پوستین دوزی بیش نبوده است. سرسلسله ی دودمان افشاریه چون از موضوع آگاه شد در حالی که دسته ی شمشیر گوهر نشان خود را در مشتش می فشرد سر بلند کرد و گفت:« بروید در قباله پس از نام نصرالله میرزا و پدرش تا هفتاد پشت بنویسید پسر شمشیر» سپس با بانگی کوبنده فریاد برآورد که:« اگر شاهزادگان هندی به استخوان پوسیده ی اجداد خود افتخار می کنند، سرفرازی و سربلندی من و فرزندم به قبضه ی این شمشیر وابسته است که شاه و شاهزادگان خطه ی هند را به تسلیم و اطاعت مجبور کرد؛ این سنت های پوسیده را به دور اندازید و به جای اینگونه فخر فروشی ها با هم متحد شوید تا سرانجام کار شما به این شکست خفت بار منتهی نشود». با این گفتار برداشت شد که پسر شمشیر نام مستعار سردار نامدار ایران، نادرشاه افشار است که پس از فتح هندوستان و در شهر دهلی به این نام و نشان تثبیه شده است. گفتنی است مانند این واقعه چندصد سال پیش از نادرشاه برای یعقوب لیث صفاری به شکل و صورت دیگری روی داده است. چون یعقوب بر محمد بن طاهر آخرین پادشاه سلسله ی طاهریان و شهر نیشابور دست یافت و پرچم استقلال و سلطنت برافراشت، بزرگان نیشابور از او فرمان خلیفه خواستند. یعقوب لیث چون این سخن شنید همه را به حضور طلبید و به پرده دار و پیشکارش دستور داد فرمان خلیفه را به مجلس آورند. پیشکار پس از چند دقیقه با سینی سرپوشیده ای به مجلس وارد شد و در مقابل یعقوب سرپوش سینی برداشت. یعقوب لیث دست دراز کرد و شمشیر گوهرنشانی را که در درون سینی می درخشید در دست گرفت.حضار مجلس نگران شدند که مبادا قصد جانشان را داشته باشد. یعقوب درحالی که قبضه ی شمشیر اعیانی را در مشت خود می فشرد و با تیغه ی آن هوا را می شکافت به حاضران مجلس روی کرد و گفت:« من با این شمشیر گوهرین قصد جان شما را ندارم، گویا فرمان خلیفه خواسته بودید تا به موجب آن از من اطاعت کنید. امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشانده است؟» همه گفتند:« آری» گفت:« مرا به این جایگاه نیز این تیغ نشاند. بروید مشغول کار خود باشید و هیچگونه افکار و توهمات نابجا به مغز خود راه ندهید، که در آن صورت کار شما با این فرمان یعنی شمشیر خواهد بود».


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
سقای زمستان و آهنگر تابستان بودن
سقای زمستان و آهنگر تابستان بودن
مدت ويدئو : 1:22
بازدید : 239
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
مدت ويدئو : 1:17
بازدید : 957
هم خدا را می خواهد هم خرما را
هم خدا را می خواهد هم خرما را
مدت ويدئو : 02:25
بازدید : 532
حالا من میو
حالا من میو
مدت ويدئو : 02:50
بازدید : 1497
همه ...
شریک دزد و رفیق قافله
شریک دزد و رفیق قافله
مدت پادکست : 2:51
بازدید : 788
آدم كلاه خود را باید قاضی كند
آدم كلاه خود را باید قاضی كند
مدت پادکست : 0:25
بازدید : 540
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
مدت پادکست : 5:11
بازدید : 537
شانس خرکی
شانس خرکی
مدت پادکست : 1:36
بازدید : 469
پته اش روی آب افتاده است
پته اش روی آب افتاده است
مدت پادکست : 4:32
بازدید : 406
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.