حکایت عاقبت دو دشمن

در حال بارگذاری ...پادکست
18.2

30 دي 1398

حکایت عاقبت دو دشمن برداشتی از بوستان سعدی می باشد.در روزگاران بسیار دور در سرزمینی مثل همه سرزمین های خدا دو پادشاه مقتدر زندگی می کردند که از زمان پدران خود باهم دشمن بودند و تمام روزگار خود را با هم در ستیز به سر می بردند هر بار به بهانه ای لشگر ها آماده می کردند و روبه روی هم می ایستادند و نبرد های سخت به راه می انداختند سپس بی هیچ پیروزی و شکستی دوباره عقب می نشستند تا دوباره بهانه ای پیش بیاید و نبردی دیگر آغاز کنند این دشمنی ها و سختی ها و لشگر کشی ها و جنگ ها همیشه بر قرار بود و هیچ یک در برابر هم کوتاه نمی آمدند و سر خم می کردند چنان که هرروز مرگ یکدیگر را از خدا می خواستند و تنها امید و آرزویشان این بود که به مرگ یکدیگر شادمانی کنند و به چشم خویش ببینند که رقیبشان به تیر غیب گرفتار شده و از این جهان رخت بر بسته تا روزگاری را به شادی و راحتی بگذرانند و به خوشحالی مرگ آن دیگری نفسی از سینه برآورند و مدتی را به شادمانی در مرگ دشمن بگذرانند از آن جا که کار این چرخ روزگار هم همین است که به نوبت همگان را با مرگ آشنا می کند و عاقبت روزی از راه رسید و یکی از این دو رقیب به تیر اجل گرفتار شد و روزگارش به سر آمد چون خبر مرگ یکی از پادشاهان به گوش دیگری رسید شادمانی ها کرد و جشن ها گرفت اما هرچه کرد دلش آرام نمی گرفت و در سر داشت که فرصتی به دست آورد و خود از نزدیک بر سر گور دشمن حاضر شود و آن جا را به پای خود لگد مال کند تا عاقبت فرصتی پیدا کرد و لباس مبدل پوشید پنهانی یک شب خود را به گورستانی رساند که دشمنش در آن جا به خاک سپرده شده بود بر سر گورش ایستاد و با غرور سخن ها گفت اما باز هم دلش آرام نگرفت قصد کرد گور او را بشکافد و جسد دشمن را به چشم خود ببیند پس شروع کرد به کندن خاک به هر سختی و جان کندنی بود و با هر وسیله و ابزاری که در دست داشت گور دشمنش را شکافت ناگهان دید سر رقیبش که بر آن تاج بود پر از خاک و گل است و چشم های پر نفوذش فرو رفته و چیزی از ابهتش باقی نمانده است ناگهان بر خود لرزید سوار مرکب خود شد و از آن گورستان پا به فرار گذاشت به سرای خود رسید و از هول آنچه دیده بود بیمار شد هر چه طبیب بر سر او آوردند حالش تغییری نکرد تا اینکه به حال مرگ افتاد در حالی که جان می داد گفت بر گورم بنویسید به مرگ کسی شادمانی نکنید که خودتان نیز به او خواهید رسید.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
پاسخ لطیف
پاسخ لطیف
مدت ويدئو : 4:45
بازدید : 41
سیاه و سفید
سیاه و سفید
مدت ويدئو : 1:15
بازدید : 55
اُستا علم
اُستا علم
مدت ويدئو : 4:53
بازدید : 242
بابای چون شکلی
بابای چون شکلی
مدت ويدئو : 01:01
بازدید : 433
فرزند کعبه
فرزند کعبه
مدت ويدئو : 5:00
بازدید : 47
همه ...
یونس نقاش
یونس نقاش
مدت پادکست : 3:42
بازدید : 417
ببخشید شما ثروتمندید؟
ببخشید شما ثروتمندید؟
مدت پادکست : 2:01
بازدید : 748
بازاری و عابر
بازاری و عابر
مدت پادکست : 2:19
بازدید : 527
تشنه دوست
تشنه دوست
مدت پادکست : 3:15
بازدید : 694
حکایت گنج
حکایت گنج
مدت پادکست : 2:04
بازدید : 291
همه ...
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1721
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6730
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1218
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1614
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 3054
همه ...