نصیب را نصیب خور می خورد و ابله می خورد غم

در حال بارگذاری ...پادکست

02 آذر 1398

در گذشته مردی خدر نام با مادرش زندگی می کرد. شبی از شب ها وقتی خدر از دکانش به خانه بازمی گشت دید مادرش وسط حیاط خانه افتاده و جان سپرده است. فردای آن روز خدر به همراه همسایگان مادرش را به خاک سپردند و چنین بود که وی برای همیشه تنها شد. چندوقت بعد هنگامی که خدر به دکانش رفت با ناباوری دید در دکانش باز است و هیچ چیز در دکانش نمانده است زیرا دزدان تمام وسایلش را دزدیده بودند. خدر دیگر هیچ چیز و هیچ کس را نداشت جز همان خانه ی قدیمی که از پدر و مادرش به ارث برده بود و همان را هم فروخت و خرج خورد و خوراکش کرد. روزی از روزها خدر تصمیم گرفت به شهر و دیاری دیگر برود تا شاید در آن جا بتواند برای خود کاری دست و پا کند. بالاخره پس از مسیری طولانی خدر به شهر شوشتر رسید و درحالی که دیگر حتی یک سکه هم برای خریدن نان نداشت در کوچه های شهر قدم می زد. خدر همانطور که از کوچه ها می گذشت دریافت که از خانه ای صدا شیون و زاری برخاست. او کنجکاو شد و از مردی که در آن نزدیکی بود ماجرا را جویا شد. مرد غریبه گفت:« آقای این خانه که نامش کدر است مرده است. او بسیار ثروتمند بود اما فامیل و فرزندی نداشت و اینک تمام ثروتش به همسرش می رسد». خدر پرسید که آن مرد اهل کجا بوده است؟ وقتی آن مرد غریبه تمام اطلاعات را به او داد، خدر دریافت که آن مرد متوفی همشهری اش است پس فکری به ذهنش رسید و وارد آن خانه شد و یکسره به سوی تابوت جنازه رفت و دو دستی بر سر کوفت و خود را روی جنازه انداخت و گفت:« ای برادر؛ چرا اینقدر زود مردی و آرزوی دیدنت را به قیامت بردی» و پشت سر هم این کلمات را می گفت و مثل ابر بهاری گریه می کرد. زن کدر و سایر کسانی که بر جنازه ی او حضور داشتند نخست گمان بردند که نیرنگی در کار است اما هنگامی که شیون و زاری و کردار آن مرد را دیدند، همگی باور کردند که او به طور حتم برادر کدر است پس نامش را از او پرسیدند و وقتی مرد گفت که نامش خدر است و نام خدر را به کدر نزدیک دیدند دیگر یقین داشتند که ادعای او راست است. نیرنگ های خدر چنان طبیعی بود که پس از مدتی مردم گرد او جمع شدند و به وی تسلیت می گفتند. پس از مدتی کدر را به خاک سپردند و مراسم خاکسپاری را اجرا کردند و خدر همچنان با نیرنگ شیون و زاری می کرد. پس از چند ماه که خدر در خانه ی کدر به سر می برد بزرگان خانواده به سراغش آمدند و به وی پند دادند که بهتر است همسر کدر را به همسری خویش اختیار کند. این چنین بود که پس از سالی که از مرگ کدر گذشت آن دو با هم ازدواج کردند.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
آدم خوب براش خوبی می رسه
آدم خوب براش خوبی می رسه
مدت ويدئو : 00:40
بازدید : 1195
زردآلو را برای هسته اش می خورم
زردآلو را برای هسته اش می خورم
مدت ويدئو : 05:05
بازدید : 1754
ضرب المثل نه سر پیاز نه ته پیاز
ضرب المثل نه سر پیاز نه ته پیاز
مدت ويدئو : 01:59
بازدید : 659
چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن
مدت ويدئو : 05:59
بازدید : 1197
بیفایدا قاشماق چاروق ییرتار
بیفایدا قاشماق چاروق ییرتار
مدت ويدئو : 2:53
بازدید : 1700
همه ...
دشمنی مخالفان سلامت دوستان
دشمنی مخالفان سلامت دوستان
مدت پادکست : 3:38
بازدید : 480
چرخ بازیگر ...
چرخ بازیگر ...
مدت پادکست : 2:25
بازدید : 443
تو نخندی من بخندم
تو نخندی من بخندم
مدت پادکست : 1:20
بازدید : 483
حمام زنانه شد
حمام زنانه شد
مدت پادکست : 4:05
بازدید : 516
فلانی سبیلش را با دنبه چرب کرده
فلانی سبیلش را با دنبه چرب کرده
مدت پادکست : 5:45
بازدید : 363
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.