اگر گوشت نیست آبگوشت فراوان است

در حال بارگذاری ...پادکست

02 آذر 1398

در گذشته مردی پینه دوز با زن و پسرش زندگی می کرد. وی فقیر بود و مال و ثروتی نداشت. پسر پینه دوز فردی ساده دل بود و نمی توانست در به دست آوردن پول به پدرش کمک کند و هر کجا که می رفت سرش کلاه می گذاشتند. پینه دوز که از این ماجرا به تنگ آمده بود شبی از شب ها این موضوع را با همسرش درمیان گذاشت. زن که از سادگی فرزندش خبردار بود نمی دانست چه بگوید پس به ناگاه شروع به گریه کرد و گفت:« گریه ی من به خاطر حرف های تو نیست بلکه به خاطر این بود که امروز برای پسرمان دخترخاله اش را خاستگاری کردم و آن ها نیز موافقت کردند. گریه ی من هم از شوق بود و هم از ناراحتی. به دلیل جشنی که باید برای عروسی پسرمان بگیریم». مرد پینه دوز که چنین شنید بسیار اندوهگین شد. زن که همسرش را در این حال دید گفت:« نگران نباش زیرا من اندیشه ی شغل پسرمان را کرده ام، بی شک مدتی که از ازدواج آن دو بگذرد پدر زنش او را به دکانش می برد و به وی کمک می کند». مرد آهی بلند کشید و گفت:« من از کجا پول بیاورم و برای پسرمان جشن عروسی برپا کنم؟» زن گفت:« مهمانی کوچکی می گیریم و مهمانان اندکی دعوت می کنیم». روزها گذشت و بالاخره شب پیش از عروسی فرا رسید. پینه دوز در حالی که مشغول شمردن پول هایش بود دائما آه می کشید و بر سر خود می کوبید. زن که چنین دید نزد شوهرش رفت و به او گفت:« نگران نباش، من فردا با همین اندک پول به مهمانان غذا می دهم و شکمشان را سیر می کنم». فردای آن روز جشن عروسی فرا رسید و هنگام خوردن غذا سفره ی بزرگی در خانه ی پینه دوز پهن کردند و سپس همسر پینه دوز دیگی پر از آبگوشت به وی داد تا آن را وسط سفره بگذارد. مردم هرکدام پس از دیگری ملاقه را در آبگوشت فرو می بردند و برای خود کاسه ای پر می کردند. اما هر چه می گذشت بر تعجب مهمانان افزوده می شد و هرکس در گوش دیگری چیزی می گفت تا اینکه سر انجام نوبت به خود پینه دوز رسید. او که در بشقاب هیچ یک از مهمانان گوشت نمی دید، خود ملاقه را در دیگ فرو برد اما هرچه گشت اثری از گوشت نیافت زیرا اصلا در آن دیگ گوشت ریخته نشده بود. پینه دوز که چنین دید بسیار خجالت کشید و سپس در حالی که سر خود را به پایین انداخته بود برخاست و بلند گفت:« دوستان عزیز بفرمایید میل کنید؛ اگر گوشت نیست به جایش آبگوشت فراوان است».


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
زرنگی در جمع
زرنگی در جمع
مدت ويدئو : 03:44
بازدید : 1164
نو که میاد به بازار،کهنه می شه دل آزار
نو که میاد به بازار،کهنه می شه دل آزار
مدت ويدئو : 02:55
بازدید : 4347
سبیل کسی را چرب کردن
سبیل کسی را چرب کردن
مدت ويدئو : 03:00
بازدید : 1629
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
مدت ويدئو : 1:17
بازدید : 957
آن کس که بود سایه نشین  سایه ندارد
آن کس که بود سایه نشین سایه ندارد
مدت ويدئو : 1:31
بازدید : 150
همه ...
گدا به گدا رحمت به خدا
گدا به گدا رحمت به خدا
مدت پادکست : 0:55
بازدید : 913
باج به شغال نمیدهیم
باج به شغال نمیدهیم
مدت پادکست : 4:07
بازدید : 644
فلانی روغن ریخته را نذر امامزاده کرده
فلانی روغن ریخته را نذر امامزاده کرده
مدت پادکست : 5:53
بازدید : 84
مرد میدان بودن
مرد میدان بودن
مدت پادکست : 2:47
بازدید : 420
نان گدایی را گاو خورددیگر به كار نرفت
نان گدایی را گاو خورددیگر به كار نرفت
مدت پادکست : 4:05
بازدید : 746
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.