اگر حرف زدن یادت رفته راه پایین آمدن که یادت نرفته

در حال بارگذاری ...پادکست
25

14 آبان 1398

در گذشته مردی جوان زندگی می کرد که اندکی در زمینه ی شعر و ادب مطالعه کرده بود و بسیار به شاعری علاقه داشت. وی مدت های بسیاری را در خانه برای گفتن مصرعی سپری می کرد اما هر چه می گذشت کمتر می توانست شعری بگوید. آن جوان که بسیار جویای نام بود هر چه می کرد نمی توانست موفق شود و وی از همین موضوع بسیار ناراحت بود. روزی از روزها جوان سرگرم اندیشیدن برای یافتن بیتی زیبا و مناسب بود تا بتواند دربرابر دوستانش سربلند شود. او در حال اندیشیدن بود که به یکباره مادر پیرش وارد اتاق شدمادر به فرزندش را در آن حال دید گفت:« فرزندم چه می کنی؟» جوان پاسخ داد:« امروز در مکتب خانه جوانان گرد هم می آیند و هرکس شعر خود را می خواند و دیگران به ابیات وی گوش می سپارند. من نیز امروز باید شعر خود را درمیان آن شاعران جوان بخوانم تا بتوانم جایی در میان آنان برای خود پیدا کنم اما من هنوز نتوانستم مصرعی شعر بگویم». پس از چند ساعت پسر جوان کاغذی را که شعرش را در آن نوشته بود برداشت و به راه افتاد و در میان راه شعرش را برای خود زمزمه می کرد. در میان راه بادی شدید به راه افتاد و کاغذ را از دست جوان ربود. جوان به دنبال کاغذ به راه افتاد اما هرچه دویو نتوانست کاغذ شعرش را به دست بیاورد پس به ناچار راهی مکتب شد. در مکتب هر یک از جوانان به بالاترین نقطه و بلندترین جا می رفتند و در آن جا شعر خود را با صدایی رسا می خواندند و سپس هرکدام با شادمانی به جای خود باز می گشت. دقایقی گذشت و نوبت به پسر جوان رسید. او که از ترس عرق بر پیشانی اش نشسته و سر به زیر داشت به یکباره ابیاتی از شعرش را به خاطر آورد و گمان برد هنگامی که این ابیات را بخواند سایر ابیات شعرش به خاطرش خواهند رسید. چنین بود که جوان به بالای مکتب رفت و با صدای بلند سرگرم خواندن ابیات خود شد و هنگامی که دو بیت از شعرش را خواند باقی شعرش به یادش نیامد پس به ناچار شروع به خواندن شعرش از اول کرد. او دوباره دو بیت پیشین را تکرار کرد تا بلکه بیت سوم را به خاطر بیاورد اما هر چه اندیشید بیشتر همه چیز را از یاد برد به گونه ای که دیگر آن دو بیت ابتدایی را هم به خاطر نمی آورد. از اضطراب و سنگینی نگاه دیگران چهره ی پسر سرخ شد و در جایش خشکش زد که به ناگاه جوانی از میان جمع برخاست و گفت:« اگر حرف زدن یادت رفته راه پایین آمدن که یادت نرفته».


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
قویترین انسان
قویترین انسان
مدت ويدئو : 4:15
بازدید : 57
عاقبت کم فروشی
عاقبت کم فروشی
مدت ويدئو : 3:04
بازدید : 271
آینده نگری و داشتن امنیت غذایی
آینده نگری و داشتن امنیت غذایی
مدت ويدئو : 2:52
بازدید : 43
آینه
آینه
مدت ويدئو : 03:34
بازدید : 911
حکایت  دو دوسـت در بیـابان
حکایت دو دوسـت در بیـابان
مدت ويدئو : 1:28
بازدید : 321
همه ...
چشمه باش
چشمه باش
مدت پادکست : 2:12
بازدید : 430
داستانک مسافر
داستانک مسافر
مدت پادکست : 0:44
بازدید : 499
هرگز نباید رخ دهد
هرگز نباید رخ دهد
مدت پادکست : 1:26
بازدید : 540
مهمان و میزبان
مهمان و میزبان
مدت پادکست : 2:28
بازدید : 893
غزالی و راهزنان
غزالی و راهزنان
مدت پادکست : 2:26
بازدید : 540
همه ...
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1454
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1160
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1669
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6578
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2987
همه ...