از کرامات شیخ ما چه عجب پنجه را گز نمود و گفت وجب

در حال بارگذاری ...پادکست

14 آبان 1398

این ضرب المثل زمانی به کار می رود که بخواهند بگویند فلانی چیزهای پیش پا افتده را مهم و بزرگ جلوه می دهد. در گذشته نصرالدین در خانه ی خود به دور از انگشت تمسخر دیگران نشسته و سرگرم کاری بود. او هر روز در خانه می ماند و تا جایی که می توانست در روشنایی روز از خانه بیرون نمی رفت و در میان جمع مردم سخن نمی گفت زیرا هر چه می گفت مردم او را به سخره می گرفتند. آن شب نصرالدین در خانه ی خود نشسته و با دوات و قلمی که در دست داشت چیزی بر روی کاغذ می نوشت. همسرش که وی را چنین دید شگفت زده شد و گفت:« ای مرد؛ تو به جای آنکه به بیرون از خانه بروی و کار کنی، در خانه نشستی با قلم و دوات چیزهای عجیب بر کاغذ می کشی». نصرالدین درحالی که کاغذهایش را در دست داشت گفت:« بالاخره تلاش های این روزهای خانه نشینی ام به نتیجه خواهد رسید. امروز پیش از غروب خورشید به میدان شهر می روم و مسائلی را که بسیاری هنوز به آن نرسیده اند و نمی دانند را برای آن ها بازگو می کنم.من در این چند روز به نتایجی رسیده ام که بی شک هنوز بسیاری باید تلاش زیادی بکنند تا بتوانند به آن نتایج برسند». زن که حرف های شوهرش را شنید گمان برد وی به کشفی عجیب رسیده است. نصرالدین به میدان شهر رفت و هنگامی که به آن جا رسید دوستان و آشنایان بسیاری را در آن جا دید پس به سوی آنان رفت و در برابرشان ایستاد. آنان که مدتی بود نصرالدین را ندیده و سخنانش را نشنیده بودندبا دیدن وی بر لبانشان خنده نقش بست. در این میان شخصی به تمسخر گفت:« ای مرد بزرگ؛ مدتی است با سخنانت ما را آگاه نساخته ای. اکنون به ما چیزی بگو تا بتوانیم از تو پند بگیریم». با تمام شدن سخنان آن مرد بسیاری پنهانی خندیدند. نصرالدین که گمان می کرد آن جمع مشتاق شنیدن سخنان وی هستند با صدایی رسا گفت:« من در این مدت خیلی اندیشیده ام و در زمینه های مختلف به نتایجی دست نیافتنی رسیده ام». مردم که چنین شنیدند مشتاق شدند تا بدانند نصرالدین چه می خواهد بگوید. نصرالدین گفت:« می دانید اگر با دست خود جایی را اندازه بگیرید به آن وجب می گویند؟» با شنیدن این سخن نصرالدین همگی با شگفتی به یکدیگر نگاه می کردند. نصرالدین که گمان می کرد سخن او بسیار آنان را شگفت زده کرده است افزود:« بد نیست ای را هم بدانید که قند در دهان آب می شود و از برخورد ابرها با یکدیگر باران می بارد». با تمام شدن سخنان و بیهوده گویی های نصرالدین همگی زیر خنده زندند و چنان او را به سخره گرفتند که او ناگزیر از آن جا گریخت و به سوی خانه اش رفت. چنان که بسیاری شعری برای وی سرودند و چنین خواندند:« از کرامات شیخ ما چه عجب پنجه را گز نمود و گفت وجب؛ از کرامات دیگرش این است شیره را خورد و گفت شیرین است، یک کرامات دیگر هم دارد ابر را دید و گفت می بارد، زن نو را عروس می گویند، مرغ نر را خروس می گویند، آنچه در جوی می رود آب است، آنچه در چشم می رود خار است».


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
هرجا پلو همانجا بدو (ضرب المثل)
مدت ويدئو : 1:17
بازدید : 848
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
مدت ويدئو : 03:46
بازدید : 582
بیگانه اگر وفا کند خویش من است
بیگانه اگر وفا کند خویش من است
مدت ويدئو : 4:53
بازدید : 228
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد
مدت ويدئو : 3:22
بازدید : 39
همه ...
کوره اسب وشیشه بار؟
کوره اسب وشیشه بار؟
مدت پادکست : 4:09
بازدید : 1328
آنچه از دزد مانده رمال برد
آنچه از دزد مانده رمال برد
مدت پادکست : 5:29
بازدید : 511
خالی بندی
خالی بندی
مدت پادکست : 2:06
بازدید : 543
قاپ کسی را دزدیدن
قاپ کسی را دزدیدن
مدت پادکست : 2:12
بازدید : 609
مگر دوباره به خواب ببینی
مگر دوباره به خواب ببینی
مدت پادکست : 5:03
بازدید : 931
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.