دست به گیر دارد نه دست بده

در حال بارگذاری ...پادکست

15 مهر 1398

در گذشته مردی خسیس زندگی می کرد. از آن جایی که مرد بسیار خسیس و تنگ دست بود راضی نمی شد تا برایش زنی بگیرند و سر خانه و زندگی اش برود زیرا گمان می برد اگر زن بگیرد و تشکیل خانواده دهد پول هایش را باید خرج کند و چیزی بریش باقی نمی ماند. مرد پس از مرگ پدر و مادرش برای اینکه پولی خرج زندگی و خورد و خوراک خود نکند به خانه ی برادر بزرگترش رفت و پیش وی زندگی می کرد. مدت زیادی گذشت اما مرد خسیس حاضر نبود به هیچ عنوان از خانه ی برادرش برود و برای خودش زندگی کند و همین امر سبب شده بود زن برادرش از وی شاکی شود. شبی از شب ها زن نزد شوهرش رفت و گفت :« ای مرد؛ گمان نمی کنی وقت ان رسیده برادرت با پول هایی که این چند سال برای خود اندوخته است خانه ای بخرد و سر زندگی خودش برود، من بیش از این طاقت ندارم و کاسه صبرم لبریز شده است». فردای آن روز مرد به زنش گفت فردا به همراه برادرم به سفر می رویم و من در این سفر برای وی چاره ای خواهم اندیشید. فردای آن روز مرد و برادرش راهی سفر شدند و هنگامی که به شهری دیگر رسیدند سوار بر کشتی کوچکی شدند. مرد خسیس به بی درنگ به سوی نوک کشتی رفت و از آن جا به آب دریا چشم دوخت. پس از مدتی دریا طوفانی شد، در این زمان مرد خسیس می خواست از دماغه ی کشتی فاصله بگیرد که ناگاه موجی بزرگ به او خورد و وی را داخل آب دریا انداخت. یکی از سرنشینان کشتی که به مرد نزدیک بود دستش را به سوی وی که در حال غرق شدن بود دراز کرد و فریاد زد:« آها مرد دستت را به من بده تا تو را نجات دهم». مرد خسیس به حرف های او توجهی نکرد و از دادن دستش به مرد خودداری کرد. برادر بزرگ که متوجه افتادن برادر تنگ چشمش به دریا شده بود به سوی آن مرد که می خواست وی را نجات دهد دوید و با فریاد به او گفت:« اینگونه او را خطاب نکن، بهتر است به او بگویی دستم را بگیر نه آنکه دستت را بده». مرد که سخنان برادر بزرگتر را شنید چنین کرد و هنگامی که به مرد خسیس گفت دستم را بگیر، او بی درنگ دست مرد را گرفت و نجات یافت.بعد از ساعتی برادر خسیس به خواب رفت، مردی که وی را نجات داده بود با کنجکاوی نزد برادر بزرگتر وی رفت و از او علت را جویا شد که تفاوت جمله ی دستم را بگیر با جمله ی دستت را بده چیست؟ برادر بزرگ که چنین شنید گفت:« برای این مرد تفاوت بسیاری بین جمله ی دستم را بگیر و دستت را بده است، زیرا او عادت به گرفتن پول و هدیه و امثال این ها را دارد و هیچگاه در زندگی اش عادت به آن نداشته که حتی اندکی از چیزی را که دارد به دیگری بدهد. او همواره دست بگیر دارد نه دست بده». برادر بزرگ این را گفت و خاموش ماند زیرا شرم داشت که بگوید ان مرد خسیس برادرش است.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
آینه هر چه دید فراموش کند
آینه هر چه دید فراموش کند
مدت ويدئو : 1:08
بازدید : 95
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد
اگر برای من آب ندارد برای تو نان دارد
مدت ويدئو : 3:22
بازدید : 106
حالا من میو
حالا من میو
مدت ويدئو : 02:50
بازدید : 1497
همت بلند که مردان روزگار ...
همت بلند که مردان روزگار ...
مدت ويدئو : 02:12
بازدید : 4403
همه ...
کلکش را کندند
کلکش را کندند
مدت پادکست : 3:58
بازدید : 949
از این ستون به آن ستون فرج است
از این ستون به آن ستون فرج است
مدت پادکست : 0:52
بازدید : 488
سزای سنمار
سزای سنمار
مدت پادکست : 5:56
بازدید : 78
همه ...
هيچ موردي يافت نشد.