حکایت گنج

در حال بارگذاری ...پادکست
10.4

10 دي 1397

در روزگاران گذشته مردی روستایی گاو آهنش را به زمین برد تا زمینش را شخم بزند زمانی که داشت با خویش خود زمین را شخم می زد به کوزه ای در زمین برخورد که سرش با گج پوشیده شده بود.آنرا باز نمود و دید که در کوزه پر از جواهر می باشد.او از کار دست کشید و با خود گفت که با دیدن این گنج دیگر کار نمیکنم...به شنیدن ادامه این حکایت شما را دعوت میکنیم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
مجید آقا و رستوران
مجید آقا و رستوران
مدت ويدئو : 03:29
بازدید : 509
حکایت (عشق واقعی)
حکایت (عشق واقعی)
مدت ويدئو : 03:33
بازدید : 264
مرد ریا کار
مرد ریا کار
مدت ويدئو : 4:46
بازدید : 41
اعدام در سحرگاه
اعدام در سحرگاه
مدت ويدئو : 4:40
بازدید : 204
داستان معنای عشق-فخرالدین صدیق شریف
داستان معنای عشق-فخرالدین صدیق شریف
مدت ويدئو : 05:21
بازدید : 266
همه ...
داستانك پسر و كار
داستانك پسر و كار
مدت پادکست : 1:36
بازدید : 642
رفتگر
رفتگر
مدت پادکست : 1:17
بازدید : 542
زغالی
زغالی
مدت پادکست : 6:04
بازدید : 413
داستانك بازاریاب
داستانك بازاریاب
مدت پادکست : 2:00
بازدید : 702
آیا کوه ها فروریختند
آیا کوه ها فروریختند
مدت پادکست : 4:10
بازدید : 493
همه ...
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1127
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1636
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6510
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2964
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1413
همه ...