حکایت گنج

در حال بارگذاری ...پادکست
4.9

10 دي 1397

در روزگاران گذشته مردی روستایی گاو آهنش را به زمین برد تا زمینش را شخم بزند زمانی که داشت با خویش خود زمین را شخم می زد به کوزه ای در زمین برخورد که سرش با گج پوشیده شده بود.آنرا باز نمود و دید که در کوزه پر از جواهر می باشد.او از کار دست کشید و با خود گفت که با دیدن این گنج دیگر کار نمیکنم...به شنیدن ادامه این حکایت شما را دعوت میکنیم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
از سبوی غدیر
از سبوی غدیر
مدت ويدئو : 5:54
بازدید : 196
برف در فرستنده تلویزیونی
برف در فرستنده تلویزیونی
مدت ويدئو : 4:45
بازدید : 204
اطلاعات خصوصی گوشیهای همراه
اطلاعات خصوصی گوشیهای همراه
مدت ويدئو : 02:03
بازدید : 557
انصاف
انصاف
مدت ويدئو : 2:44
بازدید : 266
قرار گرفتن علم دردست نااهل
قرار گرفتن علم دردست نااهل
مدت ويدئو : 2:03
بازدید : 190
همه ...
بهلول و معلم
بهلول و معلم
مدت پادکست : 2:17
بازدید : 687
فرود از آسمان خیال
فرود از آسمان خیال
مدت پادکست : 3:12
بازدید : 528
حکایت بوی عطر صلوات
حکایت بوی عطر صلوات
مدت پادکست : 2:31
بازدید : 212
آخرین درس استاد
آخرین درس استاد
مدت پادکست : 2:32
بازدید : 300
حاکم ظالم
حاکم ظالم
مدت پادکست : 2:06
بازدید : 698
همه ...
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1282
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1067
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1583
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2902
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6355
همه ...