حکایت گنج

در حال بارگذاری ...پادکست

10 دي 1397

در روزگاران گذشته مردی روستایی گاو آهنش را به زمین برد تا زمینش را شخم بزند زمانی که داشت با خویش خود زمین را شخم می زد به کوزه ای در زمین برخورد که سرش با گج پوشیده شده بود.آنرا باز نمود و دید که در کوزه پر از جواهر می باشد.او از کار دست کشید و با خود گفت که با دیدن این گنج دیگر کار نمیکنم...به شنیدن ادامه این حکایت شما را دعوت میکنیم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
حفظ آبروی دیگران با پول
حفظ آبروی دیگران با پول
مدت ويدئو : 3:14
بازدید : 159
یادگاری
یادگاری
مدت ويدئو : 01:00
بازدید : 337
نوشتن مشق به جای دیگری
نوشتن مشق به جای دیگری
مدت ويدئو : 05:24
بازدید : 610
چاپلوسی
چاپلوسی
مدت ويدئو : 2:32
بازدید : 183
اردشیر ریپورتر/ خاطرات رضاخانی
اردشیر ریپورتر/ خاطرات رضاخانی
مدت ويدئو : 1:57
بازدید : 234
همه ...
داستانک بهترین هدیه
داستانک بهترین هدیه
مدت پادکست : 1:39
بازدید : 528
کار هایی که می توانی
کار هایی که می توانی
مدت پادکست : 2:53
بازدید : 465
عروسی که حرف نمی زد
عروسی که حرف نمی زد
مدت پادکست : 1:56
بازدید : 320
دوست راچندان قوت مده که دشمنی کند
دوست راچندان قوت مده که دشمنی کند
مدت پادکست : 3:13
بازدید : 773
برای دستمال قیصریه آتش می زند
برای دستمال قیصریه آتش می زند
مدت پادکست : 5:31
بازدید : 589
همه ...
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1528
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1004
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2841
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6218
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1119
همه ...