حکایت گنج

در حال بارگذاری ...پادکست
7.1

10 دي 1397

در روزگاران گذشته مردی روستایی گاو آهنش را به زمین برد تا زمینش را شخم بزند زمانی که داشت با خویش خود زمین را شخم می زد به کوزه ای در زمین برخورد که سرش با گج پوشیده شده بود.آنرا باز نمود و دید که در کوزه پر از جواهر می باشد.او از کار دست کشید و با خود گفت که با دیدن این گنج دیگر کار نمیکنم...به شنیدن ادامه این حکایت شما را دعوت میکنیم.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
جور استاد به زمهر پدر
جور استاد به زمهر پدر
مدت ويدئو : 5:41
بازدید : 40
قاسم لات
قاسم لات
مدت ويدئو : 2:58
بازدید : 213
خربزه و خان آبادی
خربزه و خان آبادی
مدت ويدئو : 01:38
بازدید : 441
حکایت (گذشت و برخورد با دیگران)
حکایت (گذشت و برخورد با دیگران)
مدت ويدئو : 04:23
بازدید : 262
داستان حس مزاحم_الهام حمیدی
داستان حس مزاحم_الهام حمیدی
مدت ويدئو : 04:23
بازدید : 355
همه ...
فرصتی برای مادر
فرصتی برای مادر
مدت پادکست : 1:53
بازدید : 295
قصه بی بی
قصه بی بی
مدت پادکست : 5:47
بازدید : 708
پدر
پدر
مدت پادکست : 1:53
بازدید : 287
داستانک تجربه
داستانک تجربه
مدت پادکست : 1:59
بازدید : 604
داستانك تصمیم یك جنگجو
داستانك تصمیم یك جنگجو
مدت پادکست : 1:24
بازدید : 701
همه ...
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1496
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 970
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2794
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 6110
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1002
همه ...