داستان شیر و گرگ و روباه

در حال بارگذاری ...پادکست
65.5

20 ارديبهشت 1397

داستان شیر و گرگ و روباه روزی از روزها شیر و گرگ و روباه در صحرایی به هم رسیدند و معلوم شد همه گرسنه اند و به شکار می‌روند. شیر گفت به عقیده‌ی من این کار خوبی نیست که ما هر کداممان به تنهایی شکار می‌کنیم و خودمان هم به تنهایی می‌خوریم. بهتر این است که سه نفری با هم شریک بشویم و با هم شکار بکنیم و با هم بخوریم.گرگ ساکت ماند و چیزی نگفت ، روباه که ضعیف تر بود. فکر کرد به هر حال شیر و گرگ بهتر شکار می‌کنند و صرفه با وست. گفت:صحیح است.احسنت.بهترین کار ها همین است همکاری با شیر مایه‌ی افتخار ماست.قرار شد هرسه به دنبال شکار بروند و هر کدام هر چه گیرش آمد در محل معینی بیاورد و با هم شریک باشند. شیر یک گور خر شکار کرد.گرگ یک آهو گرفت و روباه یک خرگوش.شیر گفت:«بسیار خوب ، حالا بیایید یک جوری تقسیم کنیم که عالانه باشد .در دنیا هیچ چیز بهتر از انصاف نیست.» روباه گفت:«ای شیر شما از همه ما ها بزرگ ترید.اختیار با شماست، هر طور که صلاح می‌دانید رفتار کنید.» شیر گفت :«نه خیر، نه خیر، این حرف را نزنید.درست است که من از شما قوی تم ولی نمی‌خواهم مردم بگویند در تسیم خوراک،نظری و غرضی دارم.شما خودتان تصمیم بگیرید، پیشنهاد بدهید.وتی انصاف در کار باشدمن هم می‌پذیرم.خوب است این کار را به گرگ واگذا کنیم. ای گرگ تو این شکار ها را تقسیم کن.» گرگ گفت:«چه عرض کنم حالا که می‌فرمایید.به عقیده‌ی من چون شما از ما دو نفر بزرگ ترید و گور خر را هم خودتان شکار کرده‌اید مال شما.» من میانه حالم ، آهو را هم خودم گرفته ام مال من.روباه هم که کوچکتر از ما دونفر استخرگوش را که شکار کرده مال خودش باشد. شیر خشمگین شد و گفت:« گرگ درنده‌ی عوضی را نگاه کن ، خاک بر سرت کنند با این تقسیم کردنت.! پنجه‌ی محکمی بر سر گرگ زد کله‌اش را از تنش جدا کرد وبعد به روباه گفت گرگ بی تربیت انصاف و ادب نداشت. به سزای اعمال خودش رسید. حالا تو بیا و خودت که از همه‌ی حیوانات باهوش تری این گوشت ها را تقسیم کن.» روباه فکر کرد باید از خیر یک خوراک بگذرد و جان خود را نجات بدهد و گفت:« گرگ راه و رسم دوستی با بزرگان را بلد نبود و خوب شد که به سزایش رسید.اما تسیم :موضوع خیلی روشن است.گور خر نهار شماست ، آهو غذای شام شماست و خرگوش هم برای صبحانه‌ی شما.» شیر لبخندی زد و گفت:«آفرین به تو که چه خوب بلدی تقسیم کنی این انصاف و ادب را از کجا یاد گرفته‌ای؟ روباه گفت:بنده که قابل نیستم ، خوبی از خودتان است ولی این انصاف و ادب و طرز تسیم را از کله‌ی گرگ که مقابل شماست یاد گرفتم!


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
مسافر
مسافر
مدت ويدئو : 3:14
بازدید : 248
از تجربه ها پند بگیرید
از تجربه ها پند بگیرید
مدت ويدئو : 3:10
بازدید : 91
سرزنش بیش از حد
سرزنش بیش از حد
مدت ويدئو : 2:30
بازدید : 96
چاپلوسی
چاپلوسی
مدت ويدئو : 2:32
بازدید : 95
حکایت (سید هاشم حداد)
حکایت (سید هاشم حداد)
مدت ويدئو : 02:05
بازدید : 199
همه ...
تورم
تورم
مدت پادکست : 3:08
بازدید : 999
علی و عاصم
علی و عاصم
مدت پادکست : 2:31
بازدید : 382
حاکم ظالم
حاکم ظالم
مدت پادکست : 2:06
بازدید : 641
داستانک تخته سنگ
داستانک تخته سنگ
مدت پادکست : 1:35
بازدید : 606
مثل بچه ها
مثل بچه ها
مدت پادکست : 4:15
بازدید : 506
همه ...
عمل جراحی
عمل جراحی
تعداد تصوير : 1
بازدید : 1375
دختـر بچـه ی گل فروش
دختـر بچـه ی گل فروش
تعداد تصوير : 1
بازدید : 5475
بقعه پیر تاکستان
بقعه پیر تاکستان
تعداد تصوير : 12
بازدید : 2649
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
کاریکاتور فقر و ریشه کنی فقر
تعداد تصوير : 12
بازدید : 374
اپرای هانسل و گرتل
اپرای هانسل و گرتل
تعداد تصوير : 20
بازدید : 831
همه ...