محمد باقر استرابادی یا میرداماد

در حال بارگذاری ...پادکست
3.8

26 تير 1396

نام و نسب : سید محمد باقر فرزند محمد داماد استرآبادی مشهور به «میرداماد» از علمای بزرگ وحکمای برجسته عهد صفوی است. نسب میرداماد به امام حسین(ع) می رسد. وی لقب «داماد» را پدرش به وام گرفته بود، پدر او، سید محمد داماد استرآبادی به سبب داشتن افتخار دامادی محقق کرکی فقیه بزرگ عهد شاه طهماسب صفوی ملقب به «داماد» گردید. بعدها این لقب به فرزندش محمد باقر نیز اطلاق شد. ولادت : سید محمد باقر استرآبادی در حدود سال 960 هجری قمری دیده به دنیا گشود. عنوان استرآبادی ظاهرا به دلیل انتساب پدران وی به «استرآباد» بوده و خود وی دراسترآباد به دنیا نیامده است چرا که پدرش سید محمد داماد، مسلما در مرکز سیاسی کشوربوده و دلیل و نقلی بر سکونت خانوداه میرداماد در استرآباد وجود ندارد. درباره ازدواج سید محمد داماد با دختر محقق کرکی (ره) حکایت جالبی نقل شده است: در کتاب نجوم السماء از فاضل داغستانی، علیقلی خان شش انگشتی متخلص به واله نقل شده است که شیخ اجل علی بن عبدالعالی، محقق کرکی - که خداوند رحمتش کند - در خواب دید که امیرالمؤمنین (ع) به او فرمود دخترش را به همسری میر شمس الدین محمد - پدرمیرداماد - درآورد. و فرمود که از وی فرزندی به دنیا خواهد آمد که وارث علوم انبیاء واوصیاء می گردد. شیخ (ره) دختر خود را به تزویج او درآورد. لیکن دختر پیش از آن که فرزندی به دنیا آورد وفات کرد. شیخ از خواب خود متحیر مانده بود. بار دیگرامیرالمؤمنین(ع) را در خواب دید که فرمود ما این دخترت را قصد نکرده بودیم بلکه فلان دخترت را به همسری او درآور. آن گاه شیخ همان دخترش را به ازدواج سید شمس الدین محمد درآورد و میرداماد از او متولد شد. آن خواب بعدها به واقعیت پیوست و میرداماد در جوانی در تمامی علوم شرعی و عقلی تبحر یافت و به استادی رسید و بر همتایان خود برتری یافت. تحصیلات و اساتید میرداماد(ره) : از آنجا که محمدباقر در خاندانی شریف و اهل فضل و کمال رشد می یافت، از همان اواکودکی به تحصیل علم تشویق و ترغیب شد. تحصیلات علوم دینی را در خردسالی در مشهدآغاز نمود و پس از چندی نزد اساتید و فضلای آن دیار به تلمذ پرداخت. از اساتید او در مشهد مرحوم سید علی فرزند ابی الحسن موسوی عاملی است. مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب امل الامل راجع به وی می نویسد: «او از بزرگان علما وفضلای عصر خویش و از شاگردان شیخ ما، شهید ثانی بود. وی فردی زاهد، عابد، فقیه و باورع بود. سید علی بن ابی الحسن عاملی همان طور که از نام وی برمی آید از علمای جبل عامل لبنان بود و سپس به ایران مهاجرت کرد. استاد دیگر میرداماد که در رشد علمی وی تاثیر گذاشت فقیه بلند مرتبه شیخ عزالدین حسین فرزند عبدالصمد عاملی (م 984ه 0 ق)، پدر شیخ بهایی از علمای بزرگ منطقه جبل عامل لبنان بود. وی شاگرد برجسته زین الدین علی بن احمد عاملی معروف به شهید ثانی (شهادت در 966ه 0ق) بود و پس از کشته شدن شهید ثانی به دست طرفداران عثمان، جبل عامل را که ناامن شده بود ترک کرد و چون در ایران مذهب تشیع رسمیت یافته و محل امن و مناسبی برای شیعه محسوب می شد به ایران مهاجرت کرد. در این سفر پسرش محمد، شیخ بهایی که هنوز این لقب را نداشت و بیش از سیزده سال از عمر وی نمی گذشت همراه او بود. شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد پس از چندی شیخ الاسلام قزوین پایتخت شاه طهماسب صفوی شد. سپس در حدود سال 969ه 0ق با همین منصب به مشهد رفت. توقف او در مشهد مقدس بیش از دو سال طول نکشید و او در سال 971ه 0ق با همان سمت به هرات مهاجرت کرد و در آن جا تعلیم محمد خدابنده ولیعهد شاه طهماسب را به عهده گرفت. در شهر هرات پیروان اهل تسنن زیاد بودند. پس از مهاجرت وی به هرات گروه بسیاری از علما و طلاب در پیرامون او گرد آمدند. در مدت هشت سال اقامت آن فقیه بلندمرتبه در هرات (در حدود سالهای 971 تا 979) حوزه علمی غنی و پر رونقی تشکیل شد وگروه بسیاری به ارشاد وی شیعه شدند. استفاده میرداماد از حضور این فقیه بزرگ در همین دوران صورت گرفته است. گفتیم که فقیه گرانقدر عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملی (ره) تا حدود سال 971ه 0ق را در مشهداقامت داشت و میرداماد نیز تحصیلاتش را در مشهد آغاز نمود. لیکن با توجه به این که درآن سالها میرداماد در حدود یازده سال بیشتر نداشته نمی توانسته از محضر درس عالم بزرگی چون شیخ عزالدین حسین که در سطوح عالی تدریس می نموده استفاده کرده باشد. به همین جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار میرداماد را در نظر داشته باشیم استفاده میر ازحضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ایشان در هرات و در حداثت سن میرداماد بوده است. ازتالیفات وی است: عقدالطهماسبی، وصول الاخیار الی الاخبار .... دیگر استاد میرداماد دایی گرامی اش، فقیه جلیل، مرحوم عبادالعالی عاملی (م 993ه 0ق)فرزند مرحوم محقق کرکی است. مرحوم شیخ حر عاملی در امل الامل درباره وی می گوید:«او فردی فاضل، فقیه، محدث، محقق، متکلم، عابد و از مشایخ بسیار بزرگ بود. وی ازپدرش و معاصرین دیگر روایت می کند و محمد باقر حسینی داماد - میرداماد از او اجازه روایی دارد. او را رساله ای است دقیق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.» این سه بزرگوار که در برخی از کتب شرح حال و تاریخ به عنوان اساتید و مشایخ میرداماد از آنان نام برده شده همگی در علوم منقول استاد و متبحر بوده اند. اساتید میرداماد در علوم عقلی که وجه مشخصه علمی اوست و ما وی را به این جهت به شهرت می شناسیم بدرستی معلوم نیست، مگر اشاره ای که در تاریخ عالم آرای عباسی آمده است. در این کتاب از میان کسانی که میرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به دربارولیعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمی داشته تنها از «امیر فخرالدین سماک استرآبادی » نام برده شده است. در همین کتاب در شرح حال فخرالدین سماک استرآبادی آمده است که وی در علوم معقول تبحر داشته و از شاگردان امیر غیاث الدین منصور شیرازی بوده است. حاشیه برالهیات تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسی از تالیفات اوست. بنابر آنچه قطب الدین لاهیجی، شاگرد میرداماد درباره استاد خود گفته است میر برخی ازکتب را خود مطالعه می کرده و با نیروی فهم خویش فرا می گرفته است. با توجه به گفته قطب الدین لاهیجی باید اذعان داشت که تنها استاد فلسفه و حکمت میرداماد (ره) امیر فخرالدین سماک بوده است. امیر فخرالدین سماک فیلسوفی بنام وصاحب آراء مستقل شناخته شده است و حاشیه ای بر الهیات (که بخشی از کتاب تجریدالاعتقاد را تشکیل می دهد و کتاب کلامی - فلسفی است) تنها تالیف شناخته شده وی است. به همین جهت باید گفت آنچه میرداماد را حکیمی صاحب نظر و بلند مرتبه گردانیده هماناسعی فکری او و نبوغ وی بوده است. نبوغی که او را در فهم و تحلیل مباحث دقیق و پیچیده فلسفی که به ذهنی دقیق و نقاد نیاز دارد مدد رسانیده است. از آنجا که ولیعهد، محمد خدابنده در سال 980ه 0ق هرات را ترک کرد و در شیرازاقامت گزید میرداماد در پایان قامت خدابنده در هرات بیش از بیست سال نداشته است. باتعبیری از کتاب عالم آرای عباسی چنین برمی آید که وی دارای نبوغ و استعداد فراوان بوده است. در عالم آرای عباسی آمده است: « - میرداماد - در زمان نواب اسکندر شان - محمدخدابنده - به اردوی معلی - هرات - آمده به صحبت علما و افاضل درگاه معلی مشرف گشته مدتی با امیر فخرالدین سماک استرآبادی و سایر دانشمندان مباحثات نمود و در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود گشت.» دوران تحصیل میرداماد در هرات دوران تحصیلات عالی و دوران غنای علمی وی بود.در پایان این دوره بود که به عنوان عالمی برجسته شناخته شد و از علمای سرآمد در علوم معقول و منقول گشت. گفتیم که فقیه گرانقدر شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد عاملی، استاد میرداماد در سال 980ه 0ق هرات را ترک کرد و به قزوین بازگشت. در همین سال بود که محمد خدابنده ولیعهد نابینای شاه طهماسب به امر شاه هرات را ترک گفت و به حکومت شیراز منصوب شدو حکمروایی هرات به پسر هشت ساله او حمزه میرزا سپرده شد. انتقال محمد خدابنده ازهرات به شیراز به معنای روگردانی شاه از ولیعهد خویش و در واقع عزل وی از منصب ولایتعهدی بود. در اثنای همین تحولات بود که شیخ عزالدین حسین عاملی هرات را ترک گفته و به پایتخت یعنی قزوین بازگشت. پس از مهاجرت وی، هرات دیگر اهمیت علمی خود را ازدست داد. از همین رو میرداماد نیز باید هرات را در همین سالها ترک گفته باشد. مهاجرت به اصفهان در سال 984ه 0ق شاه طهماست (سلطنت از 920 تا 984) که به اجتناب از منهیات وعمل به احکام شرعی سخت پایبند بود درگذشت و پسرش شاه اسماعیل دوم (سلطنت از984 تا 985) به سلطنت رسید. رفتار و اعتقادات شاه اسماعیل دوم برخلاف پدرش بود. وی کسانی را که در زمان شاه طهماسب به زهد و پاکدامنی معروف بودند از خود راند و گروهی از علما را که در دوران سلطنت پدرش به علت طرفداری از اهل سنت رانده درگاه بودند مورد حمایت قرار داد.مطربان و خنیاگران که در عهد شاه طهماسب به دلیل اجتناب از منهیات رانده شده بودنددوباره در اردوی شاه جمع شدند. آغاز سلطنت شاه اسماعیل دوم می تواند دلیلی برای مهاجرت علمای بزرگی چون میرداماد و شیخ بهایی به اصفهان و دور شدن از دستگاه حکومت باشد. بخصوص آن که شیخ عزالدین پدر شیخ بهایی و استاد آن دو عالم معاصر در همین سال پس از انجام حج تصمیم به اقامت در بحرین گرفت و از مرکز حکومت دوری جست و در همان سال در آنجا رحلت کرد. در آن دوران اصفهان دارای مدارس علمی خوب و مدرسین عالی بود و طلاب سختکوش و جدی به تحصیل علوم و معارف مشغول بودند. میرداماد در مدرسه خوجه اصفهان حکمت تدریس می کرد. شیخ بهایی نیز در همان مدرسه تفسیر، فقه، حدیث و رجال درس می داد و میرفندرسکی دیگر معاصر میرداماد ملل و نحل تدریس می کرد. در دوره سلطنت شاه عباس صفوی به سال 999ه0ق پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شد. به دلیل حمایتها و تشویقهای شاه عباس از علما و دانشمندان و به وجود آمدن محیطی امن و برخوردار از تکریم و تشویق حکومت، رفته رفته بر رونق و اهمیت حوزه اصفهان افزوده شد. صفویه و علمای شیعه ظهور سلسله صفویه یکی از وقایع مهم و تعیین کننده تاریخ ایران بود که موجب قدرت یافتن و اشاعه تشیع شد. قبل از به قدرت رسیدن صفویان، جز در معدودی از شهرهای شیعی نشین ساکنان اکثر شهرها و مناطق پیرو یکی از مذاهب اهل سنت بودند. پس از تشکیل سلسله صفوی توسط شاه اسماعیل (سلطنت از 892 تا 930) مذهب رسمی ایران تشیع اعلام شد. شاه اسماعیل با شدت و اهتمام بسیار تلاش کرد تا مذهب شیعه را در تمام سرزمین تحت حکومت خود رواج دهد. پس از وی جانشینان او این راه را ادامه دادند و همچنان به تشیع وفادار ماندند. از همین رهگذر بود که شاهان صفوی علمای بنام و طراز اول شیعه را از سایر نقاطسرزمینهای اسلامی به مرکز کومت خود دعوت می کردند و آنان را به سکونت در ایران تشویق و ترغیب می نمودند. باید تصدیق کرد که علمای شیعه و بخصوص فقها نزد شاهان صفوی و دربار آنان مورد اطاعت و احترام بسیار بوده و جایگاه اجتماعی بلندی داشته اند. صفویه و صوفیه صفویان طایفه ای بودند که نامشان با تصوف عجین شده بود. پس از در دست گرفتن زمان قدرت و تشکیل حکومت، شاهان صفوی که خود «مرشد کامل » صوفیه خوانده می شدند و بالاترین منصب متصوفه را داشتند رفته رفته از بزرگان صوفیه روی گرداندند واز نفوذ و قدرت آنان کاستند و از آن سو به علما و فقهای شیعه توجه بسیار نشان دادند.دلایل این امر از موضوع این گفتار خارج است. حوزه اصفهان در زمان سلطنت شاه عباس صفوی در اصفهان، پایتخت شاه عباس، حوزه ای غنی وبزرگ شکل گرفت و در عالم اسلام شهرت بسیار یافت. به طوری که طالبان علوم و معارف اسلامی از اطراف جهان به آن جا روی آوردند. حوزه اصفهان به صورتی عالی جامع علوم معقول و منقول بود و اکثر علما و مدرسان آن بین معقول و منقول جمع کرده بودند. در اینجابی مناسبت نیست تا به دو اصطلاح معقول و منقول اشاره ای بکنیم. علوم معقول و علوم منقول علوم منقول به علومی گفته می شد که مواد خام آن را منقولات و گفته ها تشکیل می داد ودر نهایت اگر از بررسی و تحیل عقلانی استفاده می شد، بر روی صحت و سقم، صدق وکذب، کیفیت دلالت و در یک کلمه تبیین همان منقولات بود. ادبیات، تاریخ، فقه، اصول فقه،حدیث و تفسیر از علوم منقول شمرده می شد. اما علوم معقول علومی بودند که مواد تشکیل دهنده آن نقل فلان منبع یا شخصیت دینی یاء;ظظ !ادبی نبود بلکه صرفا محصولات و یافته های عقلانی بود که مورد تحلیل و تبیین قرارمی گرفت. کلام، فلسفه، عرفان نظری و ریاضیات از علوم معقول شمرده می شدند. یکی از مشخصات بارز حوزه اصفهان در آن عصر رواج فلسفه و حکمت بود. گفتیم که شاهان صفوی با آن که تازمان شاه عباس خود واجد عنوان مرشد کامل بودند، از تصوف وبزرگان متصوفه روی گرداندند. از سوی دیگر علما و فقهای شیعه به مخالفت با تصوف برخاستند زیرا صوفیگری را مخالف با اصول اولیه تشیع می دیدند. این دو عامل باعث شدتا رفته رفته تصوف در عهد صفوی تضعیف شود و پایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد. مقارن همین دوران بود که حرکت جدیدی در نضج و کمال یافتن حکمت و فلسفه مسلمین آغاز شد و اقبالی تمام به حکمت به وجود آمد. دوران شکوفایی این نهضت فکری در عصرحکیم فرزانه میرداماد (ره) و در حوزه اصفهان بود. دورانی که در آن ملاصدرای شیرازی بالید و رشد کرد و حکمت را وارد مرحله ای جدیدکرد مرحله ای که خود آن را بحق «حکمت متعالیه » نامید. حکمت و فلسفه حکمت از جهتی از فلسفه جدا است. در کتاب تاریخ فلسفه در اسلام در توضیح حکمت آمده است: «آن صورت از معرفت که با نام حکمت تا به امروز در عالم تشیع برجای مانده است نه عینا همان است که معمولا در غرب فلسفه می خوانند، نه تئوزوفی است که متاسفانه در دنیای انگلیسی زبان به جنبشهای شبه روحانی اطلاق می شود و نه علم کلام است.حکمت که در روزگار صفویان روی به تکامل نهاد، و تا عصر ما ادامه یافته، آمیزه ای است از چند رشته که در چارچوب تشیع به هم بافته شده است. مهمترین عناصر حکمت عبارتنداز تعالیم باطنی ائمه علیهم السلام بخصوص مطاوی نهج البلاغه علی(ع) ، حکمت اشراقی سهروردی که حاوی جنبه هایی از نظریات ایران باستان و آراء هرمسی است، تعالیم صوفیان نخستین، بخصوص آراء عرفانی ابن عربی و بالاخره میراث فیلسوفان یونانی است. حکمت در حوزه اصفهان در عصر میرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حکمت بوده است به طوری که از اطراف جهان برای آموختن حکمت به اصفهان می آمدند. (16) بی تردید حوزه اصفهان این امتیاز را مرهون شخصیتهای برجسته آن دوران همچون شیخ بهایی، میرفندرسکی و میرداماد است. در این گفتار از میان معاصران میرداماد به ذکر این دو عالم فرزانه که از چهره های اصلی حوزه اصفهان در آن عصر بوده اند اکتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله کلام نیز شده باشد تاوضعیت آن دوران از حیث چگونگی حوزه های درسی علوم معقول و منقول ونیز جایگاه برجسته میرداماد (ره) معلوم شود. معاصران میرداماد معاصران میرداماد و خود وی همگی از منسوبان به دربار و مورد توجه و احترام بسیارشاه عباس بوده اند و شاه با آنان مجالست و دوستی نزدیک داشته است. سابقه ارتباط ودوستی آنان با دربار به ارتباط و دوستی پدرانشان با دربار صفوی برمی گردد. از علمای بنام معاصر میرداماد، فقیه، محدث، مفسر، متکلم، ریاضیدان، شاعر، ادیب وعارفت بلند مرتبه شیخ بهاءالدین محمد عاملی مشهور به «شیخ بهایی » (953 تا1030ه0ق)است. وی در تمامی علوم متداول آن روز استاد بود اگر بخواهیم تبحر وی را در دو زمینه علوم عقلی و علوم نقلی مقایسه کنیم باید بگوییم که بیشتر در علوم نقلی تبحر داشته و از این نظر برجسته بوده است. گرچه شیخ بهایی در علوم عقلی همچون کلام و در سیر و سلوک وعرفان نیز دست داشته و اشعار بسیاری با این صبغه دارد، به گونه ای که صوفیه وی را ازخود می شمرده اند، لیکن با نگاهی گذرا به آثار وی روشن می شود که شخصیت علمی وی درزمینه علوم شرعی برجسته و ممتاز بوده است و در زمینه علوم عقلی بخصوص حکمت صاحب تالیف نیست. شیخ بهایی (ره) شیخ الاسلام اصفهان بود و منصب رسمی فقاهت و امور دینی به وی محول گردیده بود. شیخ بهایی (ره) در سلوک و عرفان نیز دست داشته و یکسره به دنیابی توجه بوده است. مثنویهای او که از حیث صورت و معنا به سبک مثنویهای مولوی است شاهدی گویا بر این مدعاست. شیخ بهایی و میرداماد دوستی نزدیک و صمیمانه ای داشته اند. با آن که آن دو بزرگواردر مواردی نظرگاههای مخالف با یکدیگر داشته اند لیکن این امور در دوستی آنان خللی وارد نکرده بود. شیخ بهایی یازده سال پیش از میرداماد، در سال 1030 ه0ق دیده از دنیافرو بست. برخی از تالیفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسی در کلام، فوائد الصمدیه در ادبیات عرب، خلاصة فی الحساب در علم جبر، تشریح الافلاک در نجوم و هیات، تفسیرقرآن، چند مثنوی و ... از دیگر شخصیتهای برجسته حوزه اصفهان میرابوالقاسم فندرسکی معروف به «میرفندرسکی » است. وی اصلا از استرآباد مازندران است. میرفندرسکی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی از اساتید مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزدیکی پدرش به دربار شاه عباس وی نیز با شاه مراوده و دوستی نزدیک داشت. او سفرهای متعددبه هندوستان کرد، و با نظریات حکمای هند آشنا بود و در آن جا نیز نزد امرا از احترام امرابرخوردار بود. میرفندرسکی علاوه بر آن که زبانهای عربی و فارسی را بخوبی می دانست بر زبان پهلوی و سانسکریت احاطه داشت. بنابر تحقیقی که دانشمند محترم آقای جلال الدین آشتیانی کرده است نظرات فلسفی میرفندرسکی بر حول فلسفه مشاء دور می زد، و وی راباید فیلسوفی «مشائی » دانست. زندگی او درویش گونه بوده و یکسره با بی اعتنایی به دنیامی گذشته است. از تالیفات اوست: شرح مهاراة، رساله صناعیه، مقولة الحرکة، تاریخ صفویه و ... وی نه سال پس از وفات میرداماد، در سال 1050 ه0ق از دنیا رفت. جایگاه علمی میرداماد (ره) : میرداماد در زمینه علوم شرعی صاحب آثار بسیار باارزش است. وی در مباحث مختلف فقه و اصول فقه صاحبنظر بود و آراء مستقلی داشت. آثار فراوان او در زمینه فقه، تعلیقات او بر کتب چهارگانه روایی، تعلیقاتش بر کتب رجال، و تفاسیر مختلف او بر قرآن بخوبی نشان دهنده این بعد از شخصیت علمی اوست. لیکن آنچه در شخصیت علمی او غلبه تام دارد تبحر وی در حکمت و فلسفه است به طوری که برخی او را «ثالث المعلمین » خوانده اند، از جمله حکیم ملا هادی سبزواری در«شرح منظومه » وی را پس از ارسطو و فارابی «معلم ثالث » خوانده است. «میرداماد در جمیع مسائل مهم فلسفه و حکمت دارای استقلال فکری است و از حیث اقتدار بر ادای مباحث مهم فلسفی و تقریر مشکلات و معضلات حکمی و روانی گفتار منزلت خاصی داشته است. حوزه فلسفی او بسیار با اهمیت تلقی می شد و هر کس اجازه می یافت دردرس او حاضر شود به دیگران مباهات می نمود. کلام مرحوم فاضل تونی برای درک جایگاه بلند و شان والای علمی میرداماد کلامی گویاست. مرحوم فاضل تونی گفته بود: «امروز بر علما فخر کن و بگو کلام میر رافهمیدم. و نیز از مدح و ستایشی که صدرالمتالهین ملاصدرای شیرازی از استادش میرداماد کرده است مقام علمی وی نزد حکیم بزرگی چون ملاصدرا معلوم می شود. وی در نامه ای که به میرداماد نوشته است او را در حد اعلی ستایش نموده و در حد پرستش تعریف و مدح کرده است میرداماد خود نیز خویش را معلم می خوانده و در برخی از نوشته هایش آن گاه که می خواهد از فارابی مطلبی را نقل کند می گوید: «ابونصر فارابی، شریک ما در تعلیم گفته است...» و آن گاه که می خواهد از بهمنیار شاگرد ابوعلی سینا گفته ای را نقل کند می گوید:«شاگرد ما بهمنیار گفته است...». گویند روزی ملاصدرا برحسب معمول برای شرکت در درس میرداماد در محل تدریس حاضر شد ولی میر در آنجا حاضر نبود. در این حین تاجری برای کاری در محل درس حاضرشد و چون میرداماد را نیافت با ملاصدرا به گفتگو نشست. مرد تاجر از وی سؤال کرد که آیامیر افضل است یا فلان عالم. ملاصدرا در جواب گفت که میر افضل است. در این اثنامیرداماد از راه رسید و در پشت دیوار توقف کرد و به گفتگوی شاگردش با مرد تاجر گوش داد مرد تاجر یک یک علمارا نام می برد و ملاصدرا می گفت که میر افضل است. پس آن شخص پرسید: «میر افضل است یا شیخ الرئیس ابوعلی سینا؟» ملا صدرا گفت: «میر افضل است » مرد تاجر پرسید: «میر افضل است یا معلم ثانی (فارابی)؟» ملاصدرا مردد ماند وسکوت کرد. ناگاه میر از پشت دیوار گفت: «صدر نترس و بگو میرافضل است!» آراء میرداماد در حکمت: در زمینه آراء و نظریات میرداماد در کتاب تاریخ فلسفه در اسلام آمده است: «میردامادبیش از هر کس دیگر در احیای فلسفه بوعلی و حکمت اشراقی در زمینه تشیع و آماده ساختن موجبات برای اثر جاودان ملاصدرا نقش داشته است. میرداماد در قوام بخشیدن به آنچه که خود با «فلسفه یمانی » یا حکمت انبیاء از؟ آن یادکرده است در برابر فلسفه یونانی که اتکای آن عمدتا بر عقل است جهد بلیغ روا داشته است. مردا از فلسفه یمانی حکمتی است که خداوند توسط پیامبران و از راه وحی یا اشراق بر بشر نازل کرده است. یمن تمثیلی از بخش راست یا مشرق دره ای است که موسی(ع) پیام خدا را از آن جا شنیده است. بدین لحاظ، مشرق منشا انوار الهی و نقطه مقابل غرب، مرکزفلسفه مشائی است. دو خصیصه، افکار میرداماد را از سایر حکمای عصر او ممتاز می سازد: نخست چگونگی نظم و نسق رسالات اوست و دیگری اندیشه او در موضوع حدوث دهری که نقطه عطف و محور همه آثار وی است. نظم و نسق آثار او، مثلا در قبساب و تقدیسات با کتابهای سنتی اسلامی در باب فلسفه وحکمت که معمولا آغاز آنها با منطق است و سپس به طبیعیات و ریاضیات و الهیات می پردازند از جهات بسیار تفاوت دارد. به عنوان مثال ده فصل از کتاب قبسات به معانی مختلف حدوث، تقسیمات حدوث، تقسیمات وجود، انواع سبق و استشهاد به قرآن و حدیث، طبایع، زمان، حرکت، نقد منطق، قدرت و اراده حق، جواهر عقلیه، مراتب وجود و بالاخره قضا و قدر اختصاص یافته است. دومین خصیصه ممتاز ارائه حکمت میرداماد، مربوط به تصور او از زمان است. این پرسش مشهور که آیا جهان حادث ست یا قدیم، یکی از موارد مهم منازعه میان فیلسوفان ومتکلمان هم در عالم اسلام و مسیحیت و هم در یونان بوده است. میرداماد با تفکیک واقعیت به سه مقوله «زمان »، «دهر» و «سرمد»، که دهر و سرمد انواعی از قدمند، برای این مساله راه حلی یافته است. ذات یا جوهر الهی ورای همه تمایزها و کیفیتها و منشا اسماء و صفات اوست. این دو ازذات باری جدا و هم با آن یگانه اند. این رابطه پایدار میان ذات و صفات را که از هیچ سوتغییر نمی پذیرد و صفاتی که بالضروره لازمه تعین ذات هستند، میرداماد «سرمد» می نامد.سرمد، قدمی در معنای مطلق کلمه و ورای همه خلقها و حدوثهاست. اسماء و صفات که همانا صور نوعیه، مثل افلاطونی یا به اصطلاح اشراقیون رب النوع می باشند منشا عالم تغییرهستند. رابطه میان صور نوعیه و عالم تغییر مانند انعکاس ماه در جوی آب است که تصویرماه ثابت می ماند اما ماده ای که نور ماه در آن انعکاس یافته که همان آب باشد پیوسته درجریان است. میرداماد این رابطه میان ثابت و متغیر را «دهر» می نامد. و رابطه میان یک تغییر و تغییر دیگر را «زمان » می خواند. بنابراین چون این عالم به واسطه عالم رب النوعهایا مثل حادث شده است، حدوث آن دهری است، نه زمانی.» میرداماد و علوم طبیعی : میرداماد به تحقیق در علوم طبیعی نیز علاقه و توجه داشته به طوری که درباره زندگی زنبور عسل تحقیقاتی انجام داده است. می گویند شاه عباس از میرداماد خواست که روش موم و عسل ساختن زنبور را معلوم کند. میر برای این امر دستور داد که خانه ای شیشه ای برای زنبورها ساختند و زنبورها را در آن قرار دادند و خانه را در میان مجلس گذاشتند تاببینند چه اتفاقی خواهد افتاد. لیکن ناگهان زنبورها شیشه را تار کردند و بعد مشغول به کارشدند و این مطلب همچنان مجهول باقی ماند. میرداماد و شعر : حکیم فرزانه میرداماد استرآبادی نیز مانند بسیاری از حکما و عرفا که ذوق شعر وشاعری داشته اند به سرودن شعر به زبان عربی و فارسی می پرداخته و به «اشراق » تخلص می نموده است. مجموعه اشعار او بعدها به نام دیوان میرداماد گرد آمد. اصولا بسیاری از علما و حکمای آن دوران شعر می سروده اند و دارای اشعاری زیبا بامحتوا و مضامین بلند بوده اند. پس همچنان که محققان معلوم داشته اند این سخن که عصرصفوی به خاطر قدرت یافتن فقها و تضعیف تصوف، عصر انحطاط ادبی، فکری بوده است،سخنی از سر تحقیق و صواب نیست. از جمله شاعران عصر صفوی حکیم الهی میرداماد استرآبادی است. میرداماد با آن که در معقول و منقول از یگانه های دوران بود به سرودن شعر نیز اهتمام داشته و اشعار زیبایی از وی برجای مانده است. گرچه او را شاعر پرکاری نمی توان دانست لیکن ذوق شاعری وزیبایی و پرمغزی اشعار وی غیر قابل انکار است. اکنون برخی از اشعار آن حکیم برجسته را برای آشنایی با این جنبه از شخصیت وی بازگو می کنیم. از جمله اشعار او این رباعی است که در وصف پیامبر اکرم(ص) سروده است: ای ختم رسل دو کون پیرایه تست افلاک یکی منبر نه پایه تست گر شخص تو را سایه نیفتد چه عجب تو نوری و آفتاب خود سایه تست از رباعیات او در شان علی(ع) است: گویند که نیست قادر از عین کمال بر خلقت شبه خویش حق متعال نزدیک شد این که رنگ امکان گیرد در ذات علی صورت این امر محال. و نیز از رباعیات اوست: گر بر سر شهرت و هوا خواهی رفت از من خبرت که بینوا خواهی رفت بنگر که که ای و از کجا آمده ای می بین که چه می کنی کجا خواهی رفت ای در همه حال روی دلها سویت محراب نماز قبله ابرویت از بوی شراب عشق در هر قدمی افتاده روان خردی در کویت ای جلوه تو زینت میدان وجود از سرو تو راست گشته میدان وجود در کعبه عشق تو رسیدن نتوان زان پیش که طی شود بیابان وجود بگذار که در عشق بفرساید دل یک لحظه ز محنتش نیاساید دل گر مهر نورزد چه کند جان در تن ور عشق نبازد به چه کار آید دل از سروده های میرداماد مثنوی مشرق الانوار در جواب مخزن الاسرار است. این مثنوی را در بیست سالگی سروده است چنان که خود در یکی از ابیات آن می گوید: بیست مرا سال ز دور قمر لیک بدانش ز خرد پیرتر گزیده ابیات ابتدایی این مثنوی چنین است: بسم الله الرحمن الرحیم فاتحه مصحف امید و بیم نامه که آراسته چون جان بود حمد خدا زینت عنوان بود نسخه که دست خرد آرایدش فاتحه از نام خدا بایدش مشعله افروز نجوم یقین کوکبه سوز خرد تیزبین سرمه ده چشم عدم از وجود نور ده جبهه چرخ از سجود موجد هر ذره که گیرد وجود بر در او نه فلک اندر سجود عرصه هستی چمن باغ او ناصیه دل رهی داغ او قالب جان را به هنر زنده کرد حقه دانش ز در آکنده کرد . حالات میرداماد (ره) : از میرداماد حالاتی نقل شده است که در بدو نظر عجیب می نماید. وی در یکی ازنوشته هایش می گوید که روزی، هنگامی که در خلوت یاد خدا می کرده و ذکر خدا بر لب داشته و تمام توجهش را به خدا معطوف کرده بوده روحش از بدنش جدا شده و خلع بدن کرده و از عالم زمانی به عالم دهر (فوق زمان) صعود کرده و عوالم امکان را شهود نموده. این مطلب در بدو نظر غریب و بعید به نظر می رسد چرا که اولا از تجربیات ما و در ثانی از تحلیل علمی فاصله ها دارد. اما باید اذعان داشت که در نفی آن نیز دلیل قاطعی نمی توان اقامه کرد و واز مواردی است که مصداق کلام حکیم ابوعلی سینا است که: هر آنچه که درباره این عالم شنیدی مادام که دلیل قاطعی آن را رد نکرد آن را در حیز امکان قرار بده وممکنش بدان. گذشته از این در متون دینی و روایات معصومین(ع) نیز مطالب بسیاری درباره امکان تحقق و بلکه وقوع امور خارق العاده برای غیر معصوم وجود دارد. شاگردان : حکیم و فرزانه ی توانا و زاهد و عابدی وارسته که خصال نکو را در خود جمع داشت و باعرابات زیا و مسجع سخن ی گفت باید که مشتاقان به حکمت و عرفان حق، و عاشقان وصول به حقیقت را چون پروانه هایی به دور خود گرد آورد. طالبانی که از زلال فکر وطهارت دل او دانشها آموختند و پس از وی سلسله جنبانان حکمت و معارف والا شدند.برخی از شاگردان برجسته او عبارتنداز: 1- صدرالدین محمد شیرازی (متوفی در 1050ه0ق) معروف به ملاصدرا وی ازشاگردان برجسته میرداماد بود و پس از استادش حکمت با وی وارد مرحله جدیدی شد. وی مؤسس مشربی شد که خود آن را حکمت متعالیه نامید و پس از او تا به حال اکثر قریب به اتفاق حکمای شیعه نظریات وی را پذیرفته اند و افکار فلسفی او بر حکمت شیعی سیطره داشته است. ملاصدرا حکمت را نزد میرداماد تحصیل کرد و علوم منقول را از شیخ بهایی استفاده نمود. از تالیفات اوست: الحکمة المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعة، شرح اصول کافی، الشواهد الربوبیة، تفسیر القران، المبدا و المعاد و ... 4- حکیم ملا عبدالرزاق لاهیجی (م 1072ه0ق) وی از شاگردان صدرالدین شیرازی وهم داماد او بوده است. برخی از آثار حکیم عبدالرزاق لاهیجی در حکمت عبارتند از:مشارق الافهام فی شرح تجرید الکلام، شرح هیاکل النور، الکلمات الطیبه و ... 3- فقیه و محدث، و حکیم بزرگ ملا محسن فیض کاشانی (م 1091ه0ق) شاگرد برجسته و داماد ملاصدرا. وی مدتی را نیز به تحصیل نزد میرداماد گذرانده و محضر درس او رادرک کرده است از تالیفات اوست: الوافی در حدیث، محجة البیضاء در اخلاق، الصافی درتفسیر، انوار الحکمة در حکمت و ... 4- حکیم قطب الدین لاهیجی (م در حدود 1075 ه0ق) که صاحب تالیفاتی چون ثمرة الفؤاد، رساله ای در عالم مثال و محبوب القلوب می باشد. از دیگر شاگردان بنام میرداماد مرحوم سید احمد علوی مفسر شفا و مرحوم ملاخلیل قزوینی صاحب حاشیه بر اصول کافی می باشند. تالیفات: مرحوم میرداماد دارای تالیفات بسیاری است. آثار وی در زمینه های مختلف از جمله ادبیات عرب، اصول فقه، فقه، حدیث، رجال، تفسیر، ریاضیات، منطق، کلام و حکمت است.لیکن آنچه که در میان آثار وی غلبه دارد تالیفات آن بزرگ در زمینه حکمت و فلسفه الهی است. کتب، رساله ها، تعلیقات و مکتوبات وی به این شرحند: 1. اثبات علم باری 2. اثبات ولایت خاصه علی (ع) بدون استناد به دلایل عقلی 3. اثبات سیادة المنتسب بالام الی الهاشم در فقه 4. اثنی عشریه، که به نام عیون المسائل نیز خوانده می شود 5. اجازات میرداماد، شامل اجازه هایی که میر به چند تن داده است. 6. ادعیه 7. الاربعة ایام; رساله ای در استدلال بر وجود ذهنی و در زمینه حکمت. 8. الاعضالات و العویصات فی فنون العلوم و الصناعات; متضمن جوابهای بیست مساله دشوار از مسائل فقهی، کلامی، اصولی، ریاضی و منطقی 9. الافق المبین در حکمت الهی. 10. امانت الهی (در تفسیر آیه الامانة) 11. الانموذج یا انموذج العلوم در مسائل ریاضی و حل آنها. 12. الایقاظات فی خلق الاعمال و افعال العباد در کلام و فلسفه 13. الایماضات و التشریفات فی مسئلة الحدوث و القدم; شامل مباحث کلامی و فلسفی 14. برهان اسدواخصر فارابی 15. تاویل المقطعات فی اوائل السور القرآنیه; در تفسیر 16. رساله تحقیق مفهوم الوجود، در حکمت 17. تشریق الحق، در منطق 18. تعلیقات بر اصول کافی; که «رواشح السماویه » نیز خوانده می شود. 19. تعلیقات بر من لایحضره الفیه شیخ صدوق(ره) 20. تقدمة تقویم الایمان 21. التقدیسات; در حکمت الهی که به نام «عرض التقدیس » نیز خوانده می شود 22. تقریظ بر شرح تقویم الایمان میر سید احمد عاملی 23. تقویم الایمان 24. رساله توحید 25. التولی و التبری 26. الجذوات; در حکمت. این کتاب به فارسی و در توضیح علت عدم احتراق موسی(ع)در هنگام احتراق کوه طور تالیف شده است. 27. الجمع و التوفیق بین رای الحکمیین فی حدوث العالم; در حکمت 28. الجنة الواقعه (×3) و الجنة الباقیه 29. جنگ 20. جواب امیرابوالحسن فراهانی 31. جواب السئوال فی تنازع الزوجین فی قدر المهر و تصدیق وکیل الزوجة للزوج، که بحثی فقهی است. 32. جیب الزاویه; در علم مثلثات. امروز آن را سینوس می نامند. 33 حاشیه بر استبصار شیخ طوسی 34. حاشیه بر الهیات شفا تالیف ابن سینا 35. حاشیه بر تقویم الایمان 36. حاشیه جمع و توفیق بین رای الحکیمین 37. حاشیه بر حاشیه شرح تجرید که ظاهرا حاشیه بر حاشیه خفری بر تجرید الاعتقاداست 38.حاشیه بر رجال کشی در علم رجال 39. حاشیه بر شرح مختصر الاصول عضدی در علم اصول فقه 40. تعلیقاتی بر صحیفه سجادیه 41. تعلیقاتی بر کافی کلینی (ره) 42. حاشیه بر مختلف الشیعه علامه حلی در فقه 43. الحبل المتین; در حکمت 44. الحرز الحارز 45. خطبه نکاحیه 46. خطبه جمعه و جماعت 47. خلسة الملکوت; در حکمت 48. خلق الاعمال 49. خلیعه 50. درة البیضاء 51. دوازده امام 52. دیوان اشراق; مجموعه اشعار میر به فارسی و عربی و به آن دیوان میرداماد نیز گفته می شود. 53. رد اثبات الواجب 54. رساله ای در ابطال زمان موهوم 55. رسالة فی الجبر و التفویض در علم کلام 56. رسالة فی صیغ العقود در فقه 57. رسالة فی فنون العلم و الصناعات (×4) 58. رسالة فی المنطق 59. الرضاعیه که به نام ضوابط الرضاع نیز خوانده می شود. 60. السبع الشداد 61. سدرة المنتهی 62. شارع النجاة در فقه 63. شرح حدیث انما الاعمال بالنیات 64. شرح حدیث تمثیل علی سورة التوحید 65. شرح نجات ابن سینا 66. شرعة التسعیه در حرمت به نام یاد کردن از حضرت قائم(عج) در زمان غیبت 67. الصراط المستقیم فی ربط الحادث بالقدیم که کتابی مبسوط در حکمت است 68. صلوة الجمعه; در فقه 69. علم الواجب; در حکمت 70. قانون العصمه 71. القبسات، در حکمت 72. قضا و قدر 73. قضبات 74. اللوامع الربانیة فی رد شبه النصرانیة 75. مخزن الاسرار; به نظم و در مباحث دینی و فلسفی است 76. المناهج السویه 77. میزان التقادیر 78. نبراس الضیاد فی تحقیق معنی البداء 79. الوضوء و الصلوة 80. خلة الملوک 81. حاشیه بر رجال شیخ طوسی در علم رجال 82. حاشیه بر رجال نجاشی در علم رجال 83. رساله سدرة المنتهی; در تفسیر 84. رساله ای در اغلاط بهایی 85. جواب استفتائات بیشمار ء و نامه هایی به اسعدالدین محمد پادشاه روم; اعتمادالدوله عباسی، شریف مکه و مولی عبدالله شوشتری.میرداماد بر نوشته های خود حواشی بسیاری زده به طوری که در بعضی ازآنها حواشی به اندازه اصل متن یا بیشتر از آن می باشد. از ویژگیهای آثار میرداماد در حکمت اسلوب بسیار دشوار آن است و دشواری سبک نگارش و اسلوب تالیف بر مشکل فهم مطلب افزوده است. نقل شده است که ملاصدرا شاگردمیر، وی را در خواب دید و از او سؤال کرد: «با این که مذهب من - در حکمت - از مذهب شما جدا نیست چرا مردم مرا تکفیر کردند اما شما را تکفیر نکردند؟» میرداماد در جواب گفت: «زیرا من مطالب حکمت را چنان نوشته ام که علما از فهم آن عاجزند و غیر از اهل حکمت کسی آن را نمی تواند بفهمد ولی تو مطالب حکمت را مبتذل کردی و به نحوی بیان کردی که اگر ملا مکتبی هم کتابهای تور ا ببیند مطالب آن را می فهمد. برای همین است که تورا تکفیر کردند و مرا تکفیر نکردند. دلیل این که میرداماد مباحث حکمت را با اسلوبی دشوار و غامض می نوشته دو امرمی تواند بوده باشد. اول همان که در نقل بالا آمده است. یعنی ترس از تکفیر کج فهمان وتحجرگرایان; احتمال دوم و قویتر آن است که وی با توسل به این روش قصد آن داشت که مطالب حکمت و دقایق معرفت از دسترس افکار منحرف بدور باشد. وی بر این امر بسیارمصر بوده به طوری که برای قبول حضور شاگردی در حلقه درسش با او گفتگو می کرده است. مرحوم میرداماد در پیگیری این سبک و روش تا آنجا پیش رفت که امروز فهم تالیفات او در حکمت برای علما نیز مشکل است و به همین جهت نیز کتب و نظرات وی مهجور مانده است. در هر صورت خداوند متعال نیت مؤمن را از عملش بیشتر دوست دارد. صفات اخلاقی حکیم فرزانه، مرحوم میرداماد علاوه بر آن که در حکمت نظری یگانه دوران خویش بودو در تاریخ فلسفه و حکمت، حکیم برجسته ای به شمار می آید در حکمت عملی و اخلاق نیزفردی ممتاز و دارای مقاماتی والاست. اکنون بجاست به بیان برخی از صفات اخلاقی وملکات شایسته انسانی وی بپردازیم. الف) زهد و تقوی آن حکیم بلندمرتبه بر همراهی حکمت نظری با تهذیب اخلاقی بسیار تاکید داشت وحکمت بدون تهذیب را نه تنها مفید نمی دانست بلکه باعث گمراهی و ضلالت می دید و خودنیز در این زمینه نمونه بود. وی به دستورات و فرایض دینی به عنوان آداب سیر و سلوک بسیار اهمیت می داد و به آن سخت پایبند بود. او به معنای تمام کلمه عالمی با تقوا وپرهیزگار بود. به قرآن علاقه ای عمیق داشت. گویند بسیار قرآن می خواند، به طوری که درهر شب نیمی از قرآن را تلاوت می کرد. میرداماد زاهدی به تمام معنا بود. در کتاب غررالحکم از امام علی(ع) روایت شده است که فرمود: «همانا زهد کوتاه کردن آرزوها و خواسته های نفس، و خالص گرداندن تمامی اعمال - برای خدا - است.» می گویند بیست سال از میرداماد کار مباح سرنزد. به این معنا که هیچ یک از امور جایز را به جا نمی آورد مگر آن که به حد ضرورت و وجوب می رسید. آن اندازه می خوابید که برای پرداختن به کارهایش تجدید قوا کرده باشد و درپی استراحت برنمی آمد مگر آن که دیگر قادر به فعالیتهای دیگرش نباشد. غذا به گونه واندازه ای می خورد که توان تحقیق و کارهای دیگرش را داشته باشد و جز به این خاطر به خوراک رونمی آورد. این امر در تمام افعال و اعمال و حرکات وی جاری و حاکم بود. ب) نفی حسادت، امتحانی بزرگ یکی از مطالبی که از سجایای اخلاقی میرداماد حکایت می کند رابطه دوستانه او با فقیه و عالم برجسته معاصر خود شیخ بهایی (ره) است. میرداماد و شیخ بهایی دوستان نزدیک وصمیمی بوده اند و دوستی بین این دو عالم بلند مرتبه معاصر به گونه ای بوده که در میان علمای همعصر کمتر دیده شده است. با وجود مقام بالای علمی آن دو بزرگوار و موقعیت و منزلت آنان نزد شاه عباس در این دوستی صمیمانه خللی پدید نیامد. در زندگی عالمی برجسته که دارای موقعیت اجتماعی والا است این امتحان بزرگی است که در مقابل عالم همتای عصر خویش چگونه عمل خواهدکرد. امتحانی که حکیم وارسته ما نزد خداوند سربلند و موفق از آن بیرون آمد. در این باره ماجرایی نقل شده است که علاوه بر حکایت کردن از دوستی و صمیمیت بین آن دو عالم برجسته نشان دهنده دوری از دنیاطلبی و مقام خواهی و نمایانگر نفی حسادت در وجود آن بزرگواران آن هم در جایگاهی حساس و لغزنده است. ماجرا بدین قرار بود: روزی شاه عباس صفوی برای رفتن به منطقه ای خوش آب و هواسوار بر اسب می رفت مرحوم شیخ بهایی و مرحوم میرداماد نیز همراه اردوی شاه بودند -بسیار اتفاق می افتاد که آنان در سفرها همراه شاه بودند. میرداماد درشت اندام و تنومند بود به خلاف او شیخ بهایی جثه ای لاغر و نحیف داشت.شاه عباس تصمیم گرفت که دوستی و صمیمیت آن دو را آزمایش کند. به همین خاطر نزد میرآمد. اسب میرداماد در عقب همراهان شاه حرکت می کرد و از وجنات آن رنج و زحمتی که به خاطر سنگینی سوار می کشید آشکار بود، حال آن که مرکب شیخ بهایی به راحتی و چالاکی حرکت می کرد گویی که می رقصید. شاه به میر گفت: «به این شیخ نگاه نمی کنید که چگونه در حرکت با اسبش بازی می کند ودر بین مردم مانند جناب شما مؤدب و متین و با وقار حرکت نمی کند؟» میرداماد در جواب شاه گفت: «ای شاه! اسب شیخ ما به خاطر خوشحالی و شعف از این که چنین کسی بر او سوار است نمی تواند در رفتن تا نی داشته باشد. آیا نمی دانی که چه کسی بر آن سوار است؟» شاه این گفتگو را پنهان داشت و پس از مدتی به شیخ بهایی نزدیک شد و به او گفت: «ای شیخ ما! آیا به آن که شت سرماست نگاه نمی کنی که چگونه بدن او مرکب را به زحمت انداخته و آن را به خاطر چاقی بی نهایت، خسته و رنجور کرده است؟ عالم باید مانند تومرتاض و نحیف باشد.» شیخ بهایی گفت: «ای شاه! این طور نیست بلکه خستگی ای که بر صورت اسب ظاهرشده به خاطر ناتوانی آن از حمل کردن کسی است که کوههای پابرجا، با وجود صلابتشان ازحمل او عاجز و ناتوانند.» ج) استاد کامل حکیم فرزانه و عارف یگانه مرحوم میرداماد استادی کامل به تمام معنای کلمه بود. هدف او از تعلیم و تعلم حکمت تنها انتقال مفاهیم و اصطلاحات نبود. وی از آموختن حکمت کمال روحی و سیر به مقامات بالای معنوی را منظور داشت و همین امر در نحوه تعلیم و رفتار باشاگردانش تاثیر گذاشته بود. به همین سبب قبل از آن که طلبه ای را در محضر درس خود بپذیرد با او گفتگو می کرد.چیزهایی از او می پرسید و او را می آزمود، این مطلب مغایر با روش تدریس اساتید آن عصربود چون استادان محصلی را که برای درس خواندن آماده شده بود نمی آزمودند. بلکه ضمن درس به میزان معلوماتش پی می بردند و اگر می فهمیدند که معلومات او آن قدر نیست که ازدرس آنها استفاده کند او را نزد استاد دیگری که مقدمات را تدریس می کردمی فرستادند». میرداماد در خارج از درس نیز به گفتگو و راهنمایی شاگردانش می پرداخت. این ارتباطمعنوی در توجه استاد به سیر روحی و فکری محصل امروز در حوزه های علمیه ما منسوخ شده و کمتر به آن توجه می شود. در حالی که آنچه در تعلیم و تعلم، بخصوص در حوزه های دینی، اهمیت دارد همانا رشد روحی و سیر معنوی به همراه تعلیم است نه صرفا انتقال برخی اصطلاحات و مفاهیم. در این باره ماجرای اولین جلسه شرکت ملاصدرا، شاگرد برجسته میر، در درس وی ماجرایی الهام بخش و آموزنده است. در کتاب «ملاصدرا فیلسوف و متفکر بزرگ اسلامی »این واقعه چنین آمده است. «آن روز ملاصدرا، که جوانی بیش نبود، هنگام عصر که موقع تدریس میرداماد بود درمدرسه حاضر شد سپس نزدیک استاد شد. سلام گفت و خود را معرفی کرد و از استادخواست که وی را در محضر درس خویش بپذیرد و از علوم برخوردار کند. میرداماد در آن موقع مردی جوان بود و هر کس او را می دید، حیرت می کرد چگونه مردی به آن جوانی درمدرسه خواجه، مدرس حکمت شده است. میرداماد بعد از این که از جوان شیرازی شنید که قصد دارد نزد او حکمت تحصیل کند.پرسید: «ای محمد آیا تو برای تحصیل حکمت آماده هستی؟» ملاصدرا گفت: «بلی ». میرداماد گفت: «آیا می دانی که برای چه می خواهی حکمت را تحصیل کنی؟» جوان شیرازی گفت: «برای این که اهل معرفت شوم.» میرداماد پرسید» «چرا می خواهی اهل معرفت شوی؟» محمد از سؤال مزبور حیرت نمود و گفت: «برای این که انسان اگر معرفت نداشته باشدارزش ندارد.» میرداماد گفت: «امروز من راجع به فایده حکمت صحبت خواهم کرد. در جلسه درس حاضر شو و آنچه می گویم بشنو و آن گاه فکر کن که آیا می توانی حکمت بیاموزی یا نه؟» ملاصدرا گفت: «اطاعت می کنم و در جلسه درس حاضر خواهم شد.» بعد از این که درس شروع شد استاد جوان گفت: «من در گذشته گفتم که منظور طالب علم از تحصیل حکمت چه باید باشد و امروز به مناسبت این که دوستی جدید پیدا کرده ایم که ازشیراز آمده و می خواهد تحصیل کند آن موضوع را به طور دیگری می گویم. منظور ازتحصیل حکمت باید عمل کردن به آن باشد و عمل کردن به حکمت مستلزم این است که دردرجه اول خود را پاک کنیم تا بتوانیم به مقامات بالا برسیم - حکمت عملی ». پس از ادای مقدمه ای مستوفا در این باره میرداماد بحث آن روز را که راجع به نظرافلاطون در باب علم بود مطرح کرد. بعد از آن که درس خاتمه یافت و طلاب مدرسه خواجه مباحثه را آغاز کردند، میرداماد جوان شیرازی را فراخواند و از طلاب کناره گرفت. او رابا خود به سوی حوض مدرسه برد و در کنار حوض نشست و به ملاصدرا گفت بنشیند. پس از این که محمدبن ابراهیم نشست میرداماد گفت: «ای محمد! من امروز گفتم کسی که می خواهد حکمت را تحصیل کند باید حکمت عملی را تعقیب نماید و اینک به تو می گویم که حکمت عملی در درجه اول دو چیز است: یکی به انجام رسانیدن تمام واجبات اسلام و دوم پرهیز از هر چیزی که نفس بوالهوس برای خوشی خود می طلبد. به انجام رسانیدن تمام واجبات دین اسلام از این جهت ضرورت دارد که طلبه وقتی واجبات را به انجام می رساند از هر یک نتیجه ای می گیرد که به سود اوست. هر دستوری که جزء واجبات دین اسلام می باشد دارای فایده ای است جسمی یا روحی، و عمل کردن به آنهاسبب می شود که طلبه از نظر جسم و روح برای ادراک حقایق حکمت آماده گردد. روش دوم که باید از طرف کسی که مطیع نفس اماره شد و مشغول تحصیل حکمت هم گردید به احتمال قوی از صراط مستقیم ایمان منحرف خواهد گردید و گرفتار بدبینی خواهدشد. تو هم ای جوان شیرازی اگر خواهان تحصیل حکمت هستی نباید از هوای نفس پیروی کنی و خواهشهای نفس اماره را برآوری. نفس اماره در آغاز هوسهای کوچک می کند و بعداز این که هوسهایش برآورده شد، درخواستهای بزرگتر می کند و کسی که خواهان رسیدن به مرحله کمال است باید از تامین کوچکترین هوس نفس اماره سرکشی کند و نفس سرکش وقتی دریافت که به هوسهای او اعتنا نمی کنند از بوالهوسی صرف نظر می کند و دیگر چیزی نمی خواهد و از آن به بعد بر اثر سکوت نفس اماره، وسوسه گناه از بین می


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
آیت الله مدنی
آیت الله مدنی
مدت ويدئو : 03:45
بازدید : 1651
شیخ عیسی طرفی
شیخ عیسی طرفی
مدت ويدئو : 5:06
بازدید : 50
احمد بن زین الدین احسائی
احمد بن زین الدین احسائی
مدت ويدئو : 04:19
بازدید : 450
آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی تبریزی
آیت الله سید حسین قاضی طباطبایی تبریزی
مدت ويدئو : 01:30
بازدید : 387
بوعلی سینا
بوعلی سینا
مدت ويدئو : 02:37
بازدید : 1120
همه ...
آیت الله شیخ حسین غفاری
آیت الله شیخ حسین غفاری
مدت پادکست : 4:37
بازدید : 772
قطب راوندی
قطب راوندی
مدت پادکست : 3:11
بازدید : 961
سید محمد حجت کوه کمره ای
سید محمد حجت کوه کمره ای
مدت پادکست : 4:56
بازدید : 780
آیت الله شیخ جعفر شوشتری
آیت الله شیخ جعفر شوشتری
مدت پادکست : 4:27
بازدید : 341
باور به خدا
باور به خدا
مدت پادکست : 3:10
بازدید : 279
همه ...
آیت الله دكتر محمد مفتح
آیت الله دكتر محمد مفتح
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1314
آیت الله مجتبی تهرانی
آیت الله مجتبی تهرانی
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1343
آیت الله  شیخ محمدرضا جرقویه ای
آیت الله شیخ محمدرضا جرقویه ای
تعداد تصوير : 12
بازدید : 1085
آیت الله سید محمود طالقانی
آیت الله سید محمود طالقانی
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1843
آیت الله سید مصطفی خمینی
آیت الله سید مصطفی خمینی
تعداد تصوير : 20
بازدید : 1529
همه ...