شهید عبدالله میثمی

شهید عبدالله میثمی
15.3

11 مرداد 1393

سال 1334 ه . ش در خانواده‌ای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیر‌المؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. (بر مبنای آیه‌ی 32 از سوره‌ی مریم) در سال 1353 به همراه برادر شهیدش (حجت‌الاسلام رحمت‌الله میثمی) و چند تن دیگر از دوستانش، به قم هجرت نمود و در مدرسه‌ی شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت وی که در کنار درس به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان، تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه چند طلبه‌ی دیگر در همین سال دستگیر و روانه‌ی زندان شد؛شهید میثمی که سی ماه از عمر پرثمرش را در زندان ستم‌شاهی به سر برده و در این راه سخت­ترین شکنجه­ها را تحمل کرد؛ در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانه‌ی ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) از زندان آزاد شد و پس از رهایی، با روحیه‌ی انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت، کوتاهی نکرد. ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی، جهت ادامه‌ی تحصیل به حوزه‌ی علمیه‌ی قم رفت و از محضر اساتید بزرگوار کسب علم کرد. سپس در کنار دوست دیرینه‌اش روحانی شهید، «مصطفی ردانی‌پور» و برای یاری رساندن به این نهضت الهی، مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه در یاسوج، به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر محروم بپردازد. پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانه‌روزی در آن منطقه‌ی محروم، از سوی نماینده‌ی حضرت امام (ره) در سپاه، به عنوان مسئول دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در منطقه‌ی نهم (فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد) منصوب گردید. سال 1334 ه . ش در خانواده‌ای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیر‌المؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. (بر مبنای آیه‌ی 32 از سوره‌ی مریم).شهید میثمی پس از دوران دبستان دوره دبیرستان را آغاز کرد و بعضی از سال ها را به طور شبانه درس خواند و روزها را پیش پدر کار کرد یکی از دوستان و همکلاسی های قدیم او نقل می کند که در سال 46 و 47 در یک دبیرستان بودیم. ایشان از نظر مقید بودن به صفات پسندیده و اخلاق خوب ممتاز بود و دوستی دیگر داشت که با هم خیلی صمیمی بودند و از هم جدا نمی شدند و فرق می کردند با بقیه افراد و دنبال آموختن درس و یا مسائل دینی و اسلامی بودند و شهید میثمی معروف و مشهور بود به آشیخ. و این لقب را به خاطر این که خصوصیات دینی و عرق مذهبی از ایشان ظاهر بود روی ایشان گذاشته بودند ولی این برخورد دانش آموزان باعث نمی شد که از بچه ها روگردان باشند. خیلی با صمیمیت و گرمی برخورد می کردند و دوستی و محبت ایشان در دل همه بچه ها بود و سعی در هدایت بچه ها داشت. از نوجوانی شور و علاقه خاصی به مسائل مذهبی داشت به خاطر همین عشق و علاقه بود که به اتفاق چند نفر از دوستانش هیئت حضرت رقیه و کلاس های آموزش قرآن و صندوق قرض الحسنه ای در محل خود پایه گذاری کرد و به شاگردانش می گفت: هر چقدر که استطاعت دارید برای قرض الحسنه پول بگذارید و هر وقت می خواهید پول تان را بگیرید. دانش آموزان و بچه ها را به نماز جمعه «گورتان» می برد و پس از نماز جمعه آنان را برای نهار به منزل می آورد و با همکاری خانواده غذایی ساده درست می کردند و همراه آنها میل می نمود و خیلی خوب این بچه ها را تربیت می کرد. یکی از دوستان هم محلی او می گوید: توی محل ایشان را می دیدیم که بی آلایش و با دوچرخه ای خیلی ساده رفت و آمد می کند. در بدو امر هر کسی که ایشان را می دید و به ظاهر ایشان اکتفا می کرد فکر می کرد که یک آدم ساده و بازاری هستند که دنبال کار و زندگی خودشان هستند اما هنگامی که برخورد می کرد صحبت می کرد انسان یک مرتبه متوجه می شد که با یک روح بلند و یک انسان واقعاً استثنایی روبرو است. اولین برخوردی که ما با ایشان داشتیم یک بار در سال 53 – 52 موقعی که از نماز جمعه برمی گشتیم ایشان را دیدیم که از نماز جمعه می آمد وقتی احساس کرد که ما اهل نماز جمعه هستیم شروع کرد با ما صحبت کردن و با اولین تماس با آن اخلاق خدایی و جذاب شان ما را مجذوب خودش کرد و من با این که قبلاً خیلی ایشان را توی محل دیده بودم ولی هیچ گمان نمی کردم که این قدر جذاب و خوش اخلاق و خوش بینش باشد. در سال 1353 به همراه برادر شهیدش (حجت‌الاسلام رحمت‌الله میثمی) و چند تن دیگر از دوستانش، به قم هجرت نمود و در مدرسه‌ی شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت وی که در کنار درس به مبارزه علیه رژیم منحوس پهلوی نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان، تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه چند طلبه‌ی دیگر در همین سال دستگیر و روانه‌ی زندان شد؛شهید میثمی که سی ماه از عمر پرثمرش را در زندان ستم‌شاهی به سر برده و در این راه سخت­ترین شکنجه­ها را تحمل کرد؛ در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانه‌ی ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) از زندان آزاد شد و پس از رهایی، با روحیه‌ی انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت، کوتاهی نکرد. ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی، جهت ادامه‌ی تحصیل به حوزه‌ی علمیه‌ی قم رفت و از محضر اساتید بزرگوار کسب علم کرد. سپس در کنار دوست دیرینه‌اش روحانی شهید، «مصطفی ردانی‌پور» و برای یاری رساندن به این نهضت الهی، مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه در یاسوج، به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر محروم بپردازد. پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانه‌روزی در آن منطقه‌ی محروم، از سوی نماینده‌ی حضرت امام (ره) در سپاه، به عنوان مسئول دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در منطقه‌ی نهم (فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد) منصوب گردید. از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی شهید میثمی، جنگ را یک نعمت بزرگ و یک سفره‌ی گسترده‌ی الهی می‌دانست و معتقد بود هرکس بیشتر بتواند در جنگ شرکت کند، از این سفره‌ی الهی بیشتر بهره برده است. لذا در بسیاری از مناطق عملیاتی حضور فعال داشت و در یکی از آن صحنه‌ها، برادرش در(تپه‌های شهید صدر) مقابل چشمانش به شهادت رسید. ایشان از طرف حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین شهید محلاتی، «نماینده‌ی محترم حضرت امام (ره) در سپاه» به مسئولیت نمایندگی امام در قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ره) ـ که قرارگاه مرکزی و هدایت کننده‌ی تمامی نیروهای سپاه و بسیج و سایر نیروهای مردمی بود، برگزیده شد، تا با حضور در میان برادران سپاهی، بسیجی و ارتشی، شمع محفل رزمندگان و مایه‌ی قوت قلب آنان باشد سرانجام همان‌طور که در شب دوم عملیات بزرگ کربلای 5 به دوستان گفته بود: «من در این عملیات اجر خودم را ازخدا می‌گیرم». این روحانی متواضع و خاکی با وجود قرارداشتن در بالاترین سطوح مسئولیت ، بدون هیچ تکلف غالباً با بقچه­ای از چفیه که داخل آن وسایل شخصی اش بود مثل یک بسیجی عادی پشت وانت­ها از این سنگر به آن سنگر و از این خاکریز به آن خاکریز سرکشی می­کرد و شب ها را در سنگر رزمندگان سپری می­کرد تا درس معرفت ا... را در عمل به آنان بیاموزد . فروتنی و ساده زیستی این روحانی بزرگوار به حدی بود که رزمنده­ای که او را نمی­شناخت، احتمال هم نمی داد ایشان نماینده ولی فقیه در قرارگاه خاتم باشد و سرانجام در همین حال و هوا شرایطی خدا شهادت را قسمت او نمود( درمنطقه عملیلتی کربلای 5) هنگامی که در سحرگاهان مورخ 9/11/65 آن زمان که دلباختگان جمال محبوب، برای مناجات با خدای خویش مهیا می‌شوند، سنگر محل اقامت خود را برای نماز شب و راز و نیاز شبانه با پروردگار ترک کرد وعده‌ی الهی تحقق یافت ودر منطقه‌ی عملیاتی کربلای 5، ازناحیه‌ی سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و بعد از سه روز در 12 بهمن (مطابق با دوم جمادی‌الثانی که مصادف با شب شهادت حضرت زهرا (س) بود) به دیدار معبود و مهمانی اولیای خدا شتافت و به آرزوی دیرینه‌ی خود نایل گردید.


يادداشت ها (0 مورد)
براي ثبت نظر و مشاركت در گفتگو ،در سايت ثبت نام نمائيد.
 
شهید مجید سماواتیان
شهید مجید سماواتیان
مدت ويدئو : 03:18
بازدید : 616
شهید رحمان تیتا
شهید رحمان تیتا
مدت ويدئو : 3:12
بازدید : 77
شهید غلامرضا رهبر
شهید غلامرضا رهبر
مدت ويدئو : 03:11
بازدید : 2494
شهید سید غلامرضا قاسمی
شهید سید غلامرضا قاسمی
مدت ويدئو : 06:59
بازدید : 747
شهید ابوالفضل عسگری مقدم
شهید ابوالفضل عسگری مقدم
مدت ويدئو : 02:52
بازدید : 987
همه ...
شهید محمدکاظم شهروی
شهید محمدکاظم شهروی
مدت پادکست : 1:46
بازدید : 969
شهید عبدالرضا خیرالدین
شهید عبدالرضا خیرالدین
مدت پادکست : 4:52
بازدید : 468
شهید مراد قلی کوروند
شهید مراد قلی کوروند
مدت پادکست : 3:05
بازدید : 290
شهید حجت الله دهقانی
شهید حجت الله دهقانی
مدت پادکست : 3:41
بازدید : 128
شهید محمد علی فتاحی
شهید محمد علی فتاحی
مدت پادکست : 3:49
بازدید : 992
همه ...
شهید مهدی زین الدین
شهید مهدی زین الدین
تعداد تصوير : 16
بازدید : 1839
شهید محمد باقر افراس آب
شهید محمد باقر افراس آب
تعداد تصوير : 8
بازدید : 411
شهید رضا عباس زاده
شهید رضا عباس زاده
تعداد تصوير : 4
بازدید : 1351
شهید امین باقری
شهید امین باقری
تعداد تصوير : 4
بازدید : 788
شهید رضا زیارتی
شهید رضا زیارتی
تعداد تصوير : 20
بازدید : 890
همه ...